د) اسارت روح
از آنجا که روح متعلق به عالم امر است، در عالم خلق که دنیای بُعد و مساحت است، بیگانه محسوب میشود و گویی در این دنیا به اسارت آمده و در نتیجه احساس غربت میکند.
تنگی و محدودیت منشأ زندانی شدن روح است. روح از این که از مرتبه لاتعینی دور افتاده است، دچار اندوه می گردد و خود را با همه وجود زندانی احساس میکند.
مولانا این روح انسان را بیشتر به مرغی تشبیه میکند که در عالم ناسوت گرفتار شده است.
من مرغ لاهوتی بُدم دیدی که ناسوتی شدم / دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتار آمدم
مولانا با آوردن داستان های زیبا در جای جای مثنوی اسارت روح را به تصویر کشیده است.
مولانا روح را بازی شکاری می داند و جسم را کُنده ای از آب و گل که بر پای این باز بسته شده است:
جان چو باز ُ تَن مَرورا کُندهای / پای بسته ، پَر شکسته ، بندهای
کُنده تن را زپای جان بِکَن / تا کند جولان به گرد انجمن
مولانا در غزلیات خود نیز به اسارت روح بارها اشاره کرده است:
این دانه های نازنین محبوس مانده در زمین / در گوش یک باران خوش ، موقوف یک باد صبا
در حبس تن غرقم به خون وز اشک چشم هر حرون / دامان خون آلود را در خاک مِی مالیده ام
تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم / وقت است جان پاک را تا میر میدانی کنم
یکی از داستانهای زیبایی که مولانا طی آن اسارت روح و زندانی بودنش در قفس را مطرح میکند، داستان طوطی و بازرگان است.
در این داستان طوطی بازرگان گرفتار قفس است و مولانا روح انسان را به این طوطی تشبیه میکند که گرفتار قفس تن است.
طوطیی کآید ز وحی آواز او / پیش از آغاز وجود آغاز او
اندرون تُست آن طوطی نهان / عکس او را دیده تو بر اینُ آن
برای مطالعه و تفسیر داستان طوطی و بازرگان به لینک های زیر مراجعه بفرمایید :
داستان های مثنوی برای کودکان- طوطی و بازرگان
داستان طوطی و بازرگان - از مثنوی معنوی - و اندرزهای آن
مولانا همچنین داستان زیبای محبوس شدن آهو بچه در آخور خران را در دفتر پنجم مطرح میکند که در این داستان آهو نمودگار روح و آخور خران نمودگار عالم جسم است.
این داستان حکایت اسارت و تبعید روح است درعالم جسم.
آهویی را کرد صیادی شکار / اندر آخور کردش آن بی زینهار
صیّادی آهویی شکار کرد و بی امان او را به طویله انداخت .
آخوری را پر زگاوان و خران / حبس آهو کرد چون استمگران
آن صیّاد در آخوری که پُر از گاو و خر بود . آهو را ستمگرانه زندانی کرد .
آهو از وحشت به هر سو می گریخت / او به پیش آن خران شب کاه ریخت
آهو وحشت زده به هر طرف فرار می کرد . صیّادِ مذکور شبانه آمد و جلو خران کاه ریخت .
از مَجاعت و اشتها هر گاو و خر / کاه را می خورد خوشتر از شِکر
گاوان و خران از شدّتِ گرسنگی و اشتها ، کاه را مانندِ شِکر می خوردند . [ مَجاعت = گرسنگی ]
گاه آهو می رمید از سو به سو / گَه ز دود و گَردِ کَه می تافت رُو
آن آهو گاه از سویی به سویِ دیگر رَم می کرد . و گاهی از دود و غُبارِ کاه رُخ برمی تافت .
هر که را با ضدِّ خود بگذاشتند / آن عقوبت را چو مرگ اِنگاشتند
هر کس را با دشمنِ خود در جایی نگه دارند . عذابی که در آن مکان می کشد آن را با مرگ برابر می دانند .
یعنی هر کس را بالاجبار در کنارِ کسی قرار دهند که از حیثِ روحی و اخلاقی تناسبی با او ندارد عذابی مرگبار خواهد کشید .
تا سلیمان گفت کان هُدهُد اگر / عجز را عذری نگوید معتبر
چنانکه سلیمان وقتی که در جمعِ پرندگان ، هُدهُد را غایب دید گفت : اگر هدهد برای غیبت خود عذری مقبول و معتبر نیاورد .
بکشَمَش یا خود دهم او را عذاب / یک عذابِ سخت بیرون از حساب
یا او را می کُشم و یا شخصاََ کیفرش می دهم . کیفری که حد و حسابی ندارد .
هان کدام ست آن عذاب ای مُعتَمَد ؟ / در قفس بودن به غیرِ جنسِ خَود ؟
ای شخصِ موردِ اعتماد آن عذاب کدام عذاب است ؟ آن است که او در قفسی افکنده شود که در آنجا پرندگانِ همجنسِ او نباشند .
زین بدن اندر عذابی ای بشر / مرغِ رُوحت بسته با جنسی دِگر
ای انسان تو از دستِ این جسم دچارِ عذابی ، زیرا پرندۀ روحِ تو با پرنده ای از جنسِ دیگر بسته شده است .
روح ، بازست و طبایع ، زاغ ها / دارد از زاغان و جُغدان داغ ها
بدان که روحِ لطیفِ تو به منزلۀ بازِ شکاری است و غرایز حیوانی مانندِ زاغ ،،، مسلماََ روح لطیف از دستِ زاغان و جغدان دچارِ رنج ها و عذاب هایی است .







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)