کامل گرایی درسته و اون یه جایی دیگه خودش نشون میده. اگه بخوام دقیق تر و واضح تر بگم این نیست، اسمش خیلی مهم نیست. یه نوع احساس بی ارزشیه که آدم با خود فریبی روشو میپوشونه. چون تنها اصل ثابت در جهان تغییره. همه داریم تغییر میکنیم. اما توی این مسیر دوس داریم دیگران فکر کنن ما به کامل بودن مرحله بعد رسیدیم به جای اینکه واقعا تغییر کرده باشیم! دوره دانشجویی فکر میکردم چون دانش کافی رو دارم تغییر کردم. اولین بار که میخواستم جلوی جمع کنفرانس بدم پنج دقیقه اول داشت کنترل از دستم در میومد نگا چشمای همکلاسیام نمیکردم در صورتی که همیشه باهمه شوخی میکردم و راحت بودم! بعدش فهمیدم دانش، کافی نیست باید عمل کرد یه ترسهای تو وجود ادم هست که فقط با روراستی حل میشه. آدم میشناختم سواد نداشت ولی دیوان حافظ حفظش بود .براش که خونده بودن با گوش جان شنیده بود و حفظش کرده بود. قشنگ تفسیرش میکرد. حرفاش همش الهام بود.همش پاکی و روراستی بود. یه نایلونهایی هست اسمش نمیدونم چیه.از این نمیدونم ها لذت میبرم.

یه وقتایی توی کارتن موبایل دور موبایل میپچن. بچه که بودیم ازشون بود. وقتی وسیله ای میخریدم کار من شده بود ترکوندن حبابهای اینا. توی ضمیر ما پر از این حبابها. ترس از قضاوت شدنها حباب زده. رنجش ها حباب زده. جاهایی که ازمون تعریف شده ولی ریاکاری ما تقویت شده حباب زده... مثل این توپهایی که داخل اون گردونه مسابقات هست هی میچرخه نگه میداره یه توپ خارج میشه این گردش روزگار یکی از این حباب ها رو نشونمون میده فقط باید شجاعت و صداقت مواجه باهاش داشته باشیم. حداقل برای من اینطوریه
علاقه مندی ها (Bookmarks)