خیلی ممنون دوستان. خوبه که اینجا دوستانی هستند که آدم بدون قضاوت شدن میتونه ازشون کمک بگیره.
جناب امین حرف هاتون کاملا منطقیه. منم سعی میکنم آرامشم رو حفظ بکنم و کمکی بتونم به خانوم برادرم بکنم.
دیشب که خانوم برادرم قضیه رو به من گفت. میگفت فردا میخوام باهاش اتمام حجت بکنم بگم اگه قطع نکنی من با بچه ها میریم خونه پدرم.بهش گفتم این راهش نیست.اون طوری بدتر احساس تنهایی و بی پناهی میکنه.
بهش گفتم از در احساسات وارد شو. بگو تو الان جوونی میتونی راحت ترک کنی.چند سال دیگه سخت تر میشه. به خاطر زندگی و پسرامون، به خاطر پدر و مادرت که انقد شکسته شدن،به خاطر آی تک که تو این مشکلات، امیدش به توئه بیا اصولی و زیر نظر پزشک ترک کن.
خانوم برادرم الان بهم پیام داد که باهاش صحبت کرده. و طبق صحبت های من سعی کرده احساساتش رو تحریک بکنه. بهش گفته آی تک به خاطر بی حوصله بودن تو خیلی ناراحته. فکر میکنه تو به خاطر مشکلات مالی این جوری شدی و به خاطرت کلی گریه کرده. اگه بفهمه تو افتادی تو مسیر این قرص مزخرف، داغون میشه.
خانومش یه اشاره ای هم کرده به مشکل برادرم که 10 سال پیش اتفاق افتاده بود. 10 سال پیش دست برادرم حین کار آسیب دیده بود و چند تا پزشک گفته بودن دستش باید از مچ قطع بشه اما یه پزشکی که خدا رحمتش کنه قبول کرد این عمل رو که خیلی سخت بود انجام بده. دست برادرم به سختی پیوند زده شد اما خب مسلما اوایل هیچ حس و حرکتی نداشت و مثل یه چوب خشک بود. اون موقع من پانسمان دستش رو انجام میدادم. یه بار حین پانسمان، برادرم گفت من دیگه بدبخت شدم با دست راستی که این طوری شده من میخوام چیکار کنم؟آینده ام چی میشه؟ من که به شدت با حرفش بغض کرده بودم به سختی خودم رو کنترل کردم بهش امیدواری دادم گفتم من قول میدم دست تو خوب میشه، کار و بارت خوب میشه، ازدواج میکنی. اما بعدش رفتم تو اتاق و زار زار گریه کردم گفتم خدایا اگه دست برادرم خوب نشه دیگه هیچ چیزی تو دنیا من رو خوشحال نمیکنه. با کلی سختی و جلسات فراوان فیزیوتراپی، دست برادرم خداروشکر تا حد خیلی زیادی بهبود پیدا کرد. برادرم اون موقع مجرد بود و بعد از ازدواجش،بارها این داستان رو به خانومش تعریف کرده گفته آی تک چقد اون موقع حالش بد بود و چقد بهم امید میداد.
خانومش با اشاره به موضوع 10 سال پیش، بهش گفته یادته میگفتی آی تک چقد اون موقع حالش بد بوده،الان اگه بفهمه تو به قرص اعتیاد پیدا کردی نابود میشه.
الان یادم افتاد اون موقع دست برادرم به شدت درد میکرد طوری که با قرص های مسکن، تخفیف پیدا نمیکرد. حدس میزنم شاید از همون موقع رفته سراغ این قرص.
خلاصه برادرم گفته هم به خاطر این مسایل و هم به خاطر اینکه خودم از این شرایط خسته شدم و می بینم چقد این قرص، زندگیم رو داغون کرده میخوام ترک کنم.
همسرش با تاکید های من بهش گفته باید زیر نظر پزشک ترک کنی. اونم پیج یه دکتر رو نشون داده گفته رفتم پیش این دکتر. من رو عضو یه گروهی کرده. هر شب جلسه میذاره برامون به صورت مجازی. ویس هاشو نشون داده گفته یادته هر شب با هندزفری گوش میدادم میگفتم جلسه دارم تو می خندیدی بهم میگفتی جلسه؟واقعا جلسه داشتیم.گفته حتی میتونی یه بار جلسه داشتنی تو هم بیایی ببینی.
گفته پزشک، خودش بتدریج داره مصرفش رو کم میکنه و آخرین بار پنجشنبه هفته قبل نصف قرص رو خورده.
با شنیدن این حرف ها یکم آرومتر شدم. اما میگم نکنه خانومش وقتی بی تابی من رو دیده داره الکی و برای دلخوشی من اینارو میگه. یا برادرم برای دلخوشی خانومش داره میگه آخه خانومش دیشب میگفت برادرم میگه خودم ترک میکنم دکتر نیازی نیست. فعلا دوس دارم باور کنم همه حرفاش حقیقت داره.
الهه جان خیلی ممنون بابت دلگرمی هات.از بالدوز بازی گفتنت خندم گرفت. وقتی داشتم خرج تراشی های خانوم برادرم رو میگفتم، با خودم گفتم الان باعث سو برداشت میشه فکر میکنن دارن بالدوز بازی(خواهر شوهر بازی) درمیارم. اما منظورم این بود برادرم انگار با همه تعارف داره حتی با همسر خودش. یا بارها پیش اومده برای آشنا و فامیل، کاری در ارتباط با زمینه شغلی خودش انجام داده و طرف هر چقد اصرار کرده برادرم هزینه انجام کار رو که مبلغ کمی هم نبوده نگرفته.
بازم ممنونم از همه دوستان. نسبت به صبح که این تاپیک رو ایجاد کردم حالم بهتر شده با راهنمایی ها و دلگرمی هاتون.








علاقه مندی ها (Bookmarks)