سلام،بعد از مدتها اومدم
یک سری توضیحات به چندتا از دوستان بدهکارم،اما خب دیره پس گذر میکنم ازش،حتما دوستان درک میکنند
میخوام بهتون بگم که عجیبترین و مرموز ترین دوران زندگیم رو طی میکنم.
روزی چندبار خودکشی میاد توی ذهنم،روزی چندبار امید و آرزو...
خیلی دوران سختیه!فقط امیدوارم زودتر به ثبات برسم،زودتر به نتیجه برسم تا دیر نشده
بی ثبات تر از خودم تا حالا ندیدم!!!فکر میکنم اونی که حتی خیلی آدم بدیه حداقل ثابت بوده این خصیصه!!
سه دهه از عمرم رو مقایسه میکنم!سه دهه کاملااااااا متفاوت از هم با نگرش های متفاوت!
خیلی مسخره ست که آدم توی این سن تازه بخواد فکر کنه که وی میخواستم اصلا
توی دلم به همه چی و همه کسی ناسزا میگم!همه واسم یه عیب و ایرادی دارن!ومن کامل!!!
عُقده ها دارن کم کم میترکن در میان!
چقدر همه چی مسخره ست،چقدر مضحکه!چه پوچ وبی معنی یه!احتمالا خدا هم به این نتیجه رسیده!!!به نظرتون خدا خسته نشده دیگه!از ادامه ی این آفرینش وخلقت!!!بسه دیگه زودباش آخرشو نشون بده بهمون ببینیم میخوای چکار کنی؟ اصلا هستی تو یا همه سر کاریم؟
- - - Updated - - -
هر چند مهم نیست که چطور فکر میکنید راجع به من اما میخواستم بگم اوضاع خوبه و کاملا بدون مشکلات گذشته،همه چی عوض شده وگل وبلبل!!









علاقه مندی ها (Bookmarks)