ممنونم فکورجان
بله اون موقع ها حساسیتم بالاتر بود ، چون تازه وارد خانواده شده بودم و خیلی دوستشون داشتم. رفتار اونها هم در ابتدا به صورت اغراق آمیزی خوب و عالی بود ، کلی احترام و تعارف و محبت داشتن که باعث شده بود حس خیلی خوبی از بودن کنارشون بگیرم ، برای همین وقتی رفته رفته خود واقعی شون رو می دیدم نمی تونستم در قالب تصوراتم ازشون جا بدم. زیادی خوش بین بودم . الان هم هنوز به نظر می رسه نسبت به واکنش هاشون حساسم. مثلا الان وقتی وارد خونه شون میشم نمی دونم چه رفتاری در انتظارمه و حتی نمی دونم علت این رفتار چیه؟ خیلی خوب و پذیرا! یا معمولی و کم تفاوت یا حتی سرد و توأم با کم محلی یا ناراحتی. وقتی وارد خونه شون میشم اونها میشم گاهی واقعا نمی دونم چرا این رفتار رو دارن می کنن! انگار یه جورایی به رفتار خوبشون وابسته و محتاجم ، به احساس خوب پذیرفته شدن و دوست داشتنی بودن نیاز دارم. اونها
هم بدجنس نیستند ، دوست داشتنی و مهربونند اما واقعا غیرقابل پیش بینی. من دوست دارم عروس خوبی باشم براشون ، مورد احترام و علاقه و مورد پذیرش. اما اخیرا خیلی به در بسته می خورم.
مدتی هست که دارم روی خودم کار می کنم تا احساس مطلوبم رو از دیگران نگیرم،احساس پذیرفته شدن و دوست داشتنی بودن رو، قدم اول رو برداشتم ، جسارت خود بودن و تلاش برای پذیرش خود. ولی همچنان لرزان قدم بر می دارم. از لحاظ عاطفی درگیرشون هستم که به نظرم در این حد لزومی نداره. دوست دارم دوستشون داشته باشم ولی درگیرشون نباشم.
ممنون نیاگارای عزیز.








علاقه مندی ها (Bookmarks)