سلام باغبان عزیز
چه زیبا نوشتی،
یه روز از یه پاکبان که داشت برگ های رو زمین رو جمع میکرد پرسیدم، پائیز هم باز اومد، شما هم درگیر شدی!
گفت خدا رو شکر که پاییز هم هست،
------
ممنون از احوال پرسی ات
حال و روز من مثل این پسره:
-------------
یه بنده خدایی خیلی وضع مالیش داغونه و خودش هم آدم ساده ای هست، به خاطر بیماری بچه اش هم مجبوره تو خونه ویلایی ساکن باشه و آپارتمان نمیتونه، برای همین بخش زیادی از درآمدش میره برای اجاره، و مجبور محله های ضعیف تر خونه بگیره.
تو محل یکی از اوباش براش مشکل ایجاد کرده بود، و سادگی اش رو جلو پسرانش به رخش کشیده بود، این هم سرش داد زده بود و تمام.
اون فرد هم گویا میره شکایت میکنه که دندان منو شکسته و ......
حالا دادگاه رای داده به ضررش، و این درخواست تقسیط کرده دیه رو.
ازش پرسیدم چی شد، دادگاه قسط بندی کرد، داری پول دیه رو بدی؟ ( با یه حالت حدودا نگران ازش پرسیدم) کله دیه اش شده بود ۴۶۰۰ . ولی مطمئنم بودم ماهی دویست هم براش سخته بده.
بهم اینجور جواب داد:
چند ثانیه لبخند زد, پسه این لبخندش پر از زیبایی بود، حتی دندان هایی که تو سن ۳۸ سالگی اش افتاده بودن توجه ام رو به خاطر زیبایی لبخندش جلب نکرد.
بعدش بهم گفت، هیچ وقت نگران من نشو، هیچ وقت، بعد یه نگاهی به آسمون کرد و به کارش ادامه داد.
----------
گفتم کار زیبای این دوست عزیز رو با شما اشتراک بگذارم.









علاقه مندی ها (Bookmarks)