سلام
یه موقع هایی هر وقت اسم تقوا و پرهیز میشنیدم .فکر میکردم یه باید و نبایدهایی که از آدم یه موجود نچسب میسازه، اگر چه الان فهمیدم این تصور چقدر بچگانه و سطحیه.
یه مدت زیادی بود خیلی فکرم درگیر بود که دارم چکار میکنم.چقدر راه و مسیر اصلیم درسته
خیلی وقته دارم سعی میکنم.تمام چیزهایی رو که توی مسیر دینداری میدونم بهش عمل میکنم. معمولا اثرش یه حالت لذت دائمی روحی که با لذتهای حلال دیگه اصلا قابل مقایسه نیست. یه احساس معنوی توام با لذت نمیشه خیلی وصفش کرد. چون اینجا همدیگه رو نمیشناسیم این تجربه رو میگم وگرنه کسی از دنیای بیرون متوجه نیست دارم چکار میکنم.
یکی از چیزهایی که به سرعت این حالت رو ازم میگیره شنیدن غیبته. یعنی اون لحظه حس میکنم یه چیزی سریع حمله میکنه و اون ایمان و لذت رو میخوره هر چی بیشتر مکث کنم و جلوی غیبت کننده رو نگیرم این احساس بدتر میشه.
اما یه تجربه دیگه ای این حالت و لذت رو ۲۴ ساعت یا بیشتر ازم گرفت. اونم جایی بود که مادرم عصبی بود و داشت بهم زور میگفت. فقط یه کم خیلی کم صدام بالا بردم و با اون لحن براش توضیح دادم که داره اشتباه میکنه. به سرعت نور و لذت درونم قطع شد. روز بعد هم باز عصبی بود و با وجودی که یه کاری براش انجام داده بودم میگفت این چیه. این بار کمی جروبحث کردم ولی به سرعت جلوی خودم گرفتم و جر و بحث نکردم. نیم ساعت بعدش خودش اومد پیشم و شروع کرد شوخی کردن
وقتی به این دو اتفاقی که حق با من بود ولی کمی جروبحث کردم و اثر روحی بعدش فکر کردم دیدم اون لحظه من دچار غرور مخفی شدم و نیاز به یه تقوا و پرهیز داشتم.
این تجربه رو به این دلیل گفتم که چون الان تمرکزم بالاست سریع متوجه اثر اشتباه بر روحم میشم. این اتفاقات برای همه ما میفته ولی به دلیل تمرکز پایین متوجه اثرات روحی و روانی کارهامون نمیشیم.
لحظه به لحظه داریم امتحان میشیم و از هر امتحان موفقی یه تقوا و پرهیر بیرون میاد که بعد از عمل کردن،درونش آرامش و لذته
به پدرو مادر نباید از گل نازک تر گفت حتی اگه حق با ما باشه. حتی یه اخم کوچک هم نباید کرد اولش کمی سخته بعدش بسیار لذت بخشه








علاقه مندی ها (Bookmarks)