
نوشته اصلی توسط
سحر بهاری

روزی امام علی ع با جمعی از یاران خود به قبرستان رفتند. به آنها فرمودند؛ آیا میخواهید چیزی ببینید که هرگز تا به حال ندیدهاید؟
عرض کردند؛ بله یا امیرالمؤمنین.
حضرت بر سر قبر قدیمی که نشان میداد صاحب آن مدتها پیش از دنیا رفته، آمدند و فرمودند؛ « ای بنده خدا، به اذن خداوند از جای برخیز! »
صحنه عجیبی بود، به عنایت حضرت امیر ع دیگران هم در مکاشفهای دیدند که شخصی با محاسن سفید از قبر خارج شد و عرض کرد: «السلام علیک یا ولی الله!»
حضرت جواب او را دادند. بعد فرمودند؛ چند سال است که از دنیا رفتهای؟
عرض کرد: آقا به سال نرسیده. فرمود: چند ماه؟ گفت: آقا به ماه هم نرسیده. فرمود: چند روز؟
گفت: آقا روز هم نشده. شاید ساعتی گذشته، چون وقتی داخل قبر شدم و نکرین از من سؤال کردند و از عهده جواب برآمدم از من پذیرایی شد و صورتهای بسیار زیبایی در قبر دیدم، از جمله حوریهای برای پذیرایی آمد و آنقدر در خوشی بودم که شما من را صدا زدید.
حضرت فرمود؛ خداوند تو را از رحمت بی پایانش نصیب فرماید. وقتی آن مرد رفت فرمودند؛ صد سال است که او از دنیا رفته، ولی طول عالم برزخ تا قیامت برای او نمودی ندارد.
بعد سر قبر دیگری رفتند که معلوم بود تازه از دنیا رفته و گویی ساعتی از دفن او بیش نگذشته. صاحب قبر را صدا زدند. شخصی سیاه روی با حالی زار ظاهر شد و گفت؛ «السلام علیک یا امیرالمؤمنین!»
حضرت جواب دادند و پرسیدند چند ساعت است که از دنیا رفتهای؟
گفت؛ آقا بیش از ساعت است. فرمودند؛ چند روز است؟ گفت: از روز هم بیشتر است. فرمود: چند ماه؟ عرض کرد: از ماه هم بیشتر. چند سال است و آنقدر در زحمت و گرفتاریم که حساب در دستم نیست. گویی صد سال بر من گذشته است.
حضرت در حق او دعا کردند و فرمودند؛ به جایگاه خود برگرد. بعد فرمودند: یک ساعت نمیشود که او را دفن کردهاند، ولی کثرت گناهان و عذابهای قبر، کار او را سخت و زمان را بر او طولانی نشان داده.
بعد فرمودند؛ همین است فرق بین مؤمن و غیر مؤمن.
برگرفته از کتاب؛
برزخ و نفخه صور، از استاد حجت الاسلام مسعود عالی
با سلام و تشکر
امیدوارم کسی از دست من ناراحت نشه ولی با عرض معذرت من اینجور داستانها رو نمی تونم بپذیرم مامعتقدیم معجزات مخصوص پیامبران هست اینکه کسی از قبر بیاد بیرون و اعتراف کنه معجزه است که قاعدتا نباید توسط حضرت علی اتفاق بیفته
معجزه طبق تعریف چیزی هست که مردم عادی از انجام آن عاجز باشند و به اذن خداوند انجام شود و اتفاق این داستان به نظرم در این حیطه است
به نظرم نوشتن این مدل داستانها شاید برای عبرت آموزی خوب باشه ولی در نهایت باعث تحریف دین میشه
چون دین میشه پر از تعارض و هر روز یک نفر یک داستان جدید خلق می کنه و چون ما امامان رو معصوم می بینیم و قبول داریم اون داستانها رو باور می کنیم و یکهو به خودمون میایم و می بینیم دیگه داریم از اون طرف بوم می افتیم و خودمون به دست خودمون ریشه دینمون رو زدیم
می بینیم یه گروههای افراطی دور و برمون شکل می گیرن با عقاید و روشهای عجیب غریب و میگن این اسلامه
البته این نظر شخصی من هست
که الزاما درست نیست
اگر کسی نظر منطقی مخالف داشته باشه خیلی خوشحال میشم که برام بنویسه
پرواز کن آنگونه که می خواهی
وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند
علاقه مندی ها (Bookmarks)