سلام خانم پو اینکه اینقدر خوب موارد رو حلاجی می کنید، خیلی خوبه. از طرفی بعضی وقتها از بچه ها سوال میپرسید و تاپیک میزنید، هم نشون از بلوغ و شناخت خوبی که از خودتون دارین میده و باکی از مورد نقد و سوال قرار گرفتن ندارید.
ولی یه بحثی که در مطالب چند وقت اخیر شما مشاهده کردم اینجا مینویسم هر چند ربطی به این تاپیک نداره:
در جریان زندگی بر شخصی پوشیده نیست که دستاورد های ما حاصل اندیشه و تفکر های ماست، ولی آیا میدونید تمامی این دستاورد ها حاصل چند درصد اندیشیدن های خانم پو هست؟ به جرات میتوان گفت افکار شما که منتج به نتیجه مطلب و دستاورد آور در زندگی شما شده زیر ده درصد هست و بیش از ۹۰ درصد افکار شما ( خیلی از ماها) صرف تفکر به گذشته، آینده، قضاوت های بی مورد در مورد رفتار های دیگران، نگهداری و رشد دادن رنج ها و غم ها میشه.
هر چه ما به این سمت بریم که جلو فکر کردن خودمون رو بگیریم ذهن آرام تر و سالم ترب خواهیم داشت، در این ذهن آرام هست که ما میتونیم وارد مرز آگاهی بشیم و اندیشه های سالم و مناسب داشته باشیم.
مثال:
خنده و غم هر دو از یک جنس هستند یعنی احساس، ولی رویکرد متضاد دارند، حالا چرا ما خنده حاصل از یک جریان و لطیفه خنده دار رو به سرعت از دست میدین و فراموش می کنین ولی غم یا ناراحتی حاصل از رفتار یک فرد رو اینقدر در ذهن ما میمونه و پرورش پیدا میکنه؟
دلیلش اینه که ذهن ما عادت کرده به احساس بها بده و بهش فکر کنه، درصورتی که درستش اینه که ذهن ما به احساس ها مثل احساس شادی و خنده نگاه کنه، یعنی فکر ما بشینه ببینه من دارم میخندم، احساس شاد دارم و تمام، فکر ما ببینه من ناراحتم و این ناراحتی چند دقیقه با ما باشه و خودش اگر بهش بها ندیم بره.
نتیجه:
- جلوی فکر کردن های خودتون رو بگیرید.
- به نکات مثبت بیشتر توجه کنید
- در حال زندگی کنید( یعنی مثلاً وقتی این متن رو خوندین، احساس تماس کف پاتون با زمین، احساس دم و بازدم، احساس حرکت چشم ها و ... را بفهمین، )
- تا زمانی که متغیر های قطعی، اطلاعات ورودی کامل نداشتین نگذارید ذهنتون وارد تجزیه و تحلیل بشه.
- ذهنتون به جایی میرسه که اگر این فرد سه ماهه دیگه هم تماس بگیره، براتون مهم نباشه و ذهنتون درگیر نشه فقط به نکاتی که برای شناخت باید بررسی کنید چرایی این تأخیر رو هم اضافه کنید








علاقه مندی ها (Bookmarks)