خانم سحر بهاری برای مطلبی که نوشتید ممنونم. بله دارم به شروع روان درمانی فکر میکنم و شاید تصمیم رو به بعد از چتد جلسه از اون موکول کردم.
خانم ۷ ممنون برای این وقت و انرژی که میذارید
در مورد اول درست گفتید دلیلش بی اعتمادی و ترس از مسخره شدن یا قضاوت شدنه. و اینکه این مشکلات ریشه در اتفاقات قبل دارند و اصلاح شدنی نیست.
زمانی که تازه مشاوره رو شروع کرده بودم از من تستی گرفتند و بعد از چند ماه دوباره اون تست رو تکرار کردیم. نکته عجیب اینکه با وجود تغییر در بعضی فاکتورها نمره میانگین من دقیقا همان نمره قبلی بود. من به شوخی میگفتم این نشان دهنده ثبات شخصیت منه. در واقع مشاوره تاثیر چندانی روی من نداشت و اون زمان بیشتر برای اینکه با کسی حرف بزنم میرفتم.
مطمئنا مادرم از رنج من ناراحت میشد و بله من به پدرم علاقه دارم و بعضی روزها بهش حق هم میدم. شاید اگر من جای او بودم در اون زمان رفتار به مراتب بدتری انجام میدادم. فراموش نکنیم در دهه ۶۰ شرایط اقتصادی بدتر از امروز وسطح اگاهی هم بسیار کمتر بوده.
رفتارها و کشمکش بین من و خواهرم موجب شد در سن ۲۰ سالگی خودکشی کنه که البته ناموفق بود. ناگفته نماند که او هم خواهر خوبی برای من نبود و هرچه در توان داشتیم علیه هم انجام دادیم.
خانم نیاگارا ممنون برای حرفهای امید بخشی که گفتید. خیلی مهمه که ادم روی داشته هاش تمرکز کنه و نه روی چیزهایی که از دست داده.حتما تلاش میکنم توصیه ها رو عمل کنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)