گذشته ای که توی خانواده خودت داشتی، روابط ناسالم پدر و مادر و سخت گیری های خانواده هم روی کاهش عزت نفست تاثیر گذاشته هم افسردگی و هم تایید طلبی زیاد. چاره ای جز پذیرش این گذشته نیست و اینکه نه میتونی پدرت رو سرزنش کنی نه مادرت هر کسی در حد توان و فهم و آگاهی خودش یه عملی انجام داده که خودش مسئولشه.همونطور که میدونی باید بپذیری و عبور کنی. ولی همینقدر که آگاهی داری این گذشته روی اون سه تا مورد تاثیر داشته تا حدودی میتونه باعث بشه هم کنترلشون کنی هم بیشتر به فکر درمانشون باشی.
با توجه به حرفایی که تا اینجا در مورد دلیل مهاجرت گفتی تقریبا مشخصه که داری از خودت فرار میکنی هر جای دنیا بری خودت رو با این حال و هوا هم اونجا میبری اتفاق خاصی نمیفته. یکی از دوستان که رفته بود آلمان باوجود شرایط اونجا بازم میدیدم حالش خوب نیست همش دنبال این بود انرژی هاش مثبت کنه که خودش رو اونجا نبازه و جالب این بود منابع فکریش که داشت خودش تغییر میدادهنوزم سایتها و دکترهای ایرانی اینجا بود البته اون دوساله که مهاجرت کرده. مهاجرت گزینه خوبی برای پیشرفت و موفقیته ولی حکایتش برای خوب شدن حال شبیه کسیه که بخواد با ازدواج حالش خوب بشه.
هنوز عزت نفس پایین باعث میشه به دنبال افتخار کردن دیگران باشی شایدم هنوز روحیه محافظت گرایی رو داری و میخوای اینجوری خانوادت خوشحال کنی. اما مشخصه با حرکت انتحاری مثل مهاجرت فقط یه دوره کوتاه این اتفاق میفته و بازم بعدش به قول خودت تاریکی ها برمیگردن. افسردگی باعث میشه تمام انگیزه هات فرو کش کنند شاید اخرین انگیزه ای که بهت تحرک میده افتخار دیگران و انگشت به دهن ماندن دوستهات باشه. اینم انگیزه ای که از ترکیب افسردگی با عزت نفس پایین تولید میشه. راه حل مناسب اینه سازی رو بزنی که صداش بعدن در بیاد در آرامش و سکوت و چراغ خاموش آیندت رو بساز.
همونطور که میدونی الان بزرگترین انگیزه ای که نیاز داری خوب شدن حالته. سازمان ملل از افسردگی به عنوان سگ سیاه نام برده. یعنی وقتی پاچه ت میگیره به این راحتی ول کن نیست باید خیلی سمج باشی که از دستش راحت بشی خیلی باید تمرین کنی و خسته نشی. یه قانونی قبلا خوندم فقط مفهومش یادم مونده که میگه اگه برای یه کاری شش ماه در نظر بگیری توی همون شش ماه و بلکه بیشتر انجامش میدی و اگه برای همون کار یکماه در نظر بگیری توی یکماه انجامش میدی این قانون اینقد روی من تاثیر گذاشت که پایان نامه سنگینی که ۶ماه زمان نیاز داشت رو توی یکماه ونیم انجام دادم. خیلی حرفا و نکته ها رو میدونی اما به جای شنا کردن روی تخته شنا وایسادی . به قول قدیمیا کار نیکو کردن از پر کردن است.
من از صحبتهات متوجه شدم الان تنهایی باعث هجوم افکار منفی میشن و داری ازش فرار میکنی پس چیز خاصی نیست که بخوای الان توی تنهایی یاد بگیری. از وسوسه سرزنش کردن خودت دوری کن .سرزنش برای وقتیه کسی کاری رو از روی اشتباه انجام میده. توی این سن و سال و اطلاعاتی که داری سرزنش کردن خودت بی معنیه فقط عزت نفست رو کاهش میده.
در مورد اعتقاداتت هم خیلی خوب تشخیص دادی که داره به افسردگیت دامن میزنه. بی عدالتی جهان و وجود یا عدم وجود خدای ساکت یا غیر ساکت بالای اون رو وقتی تحلیل میکنی این رو هم در نظر بگیر اگه کسی به خاطر اراده و اختیاری که داشته به کسی دیگه تجاوز کرده یه پلیس و قانون و زندان وافکار عمومی هم هست که اونو مجازات کنه. وبرای اون قربانی هم درمانگاه و روانشناس و مشاور. حالا اگه قرار باشه بگیم خدا این وسط چکاره بوده باید منصفانه اینها رو هم دید.
اما توی درونیات خودت زمانی که نوشته های اون کتابها و تحلیلهات از بی عدالتی بهت میگه ایمان پیدا نکن وگرنه کلاه سرت میره اگه همزمان یا بعدش یه نیروی مفهوم یا نامفهمونی بهت تلنگر میزته که داری اشتباه میکنی به این نیرو اعتماد کن و خودت رو به این نیرو بسپار تا به ارامش برسی.
هر کسی به خاطر ظرفیت وجودیش یا سابقه اعتقاداتی که قبلا داشته یه بُرد یا شعاع معنوی داره، اگه به این برد معنوی عمل نکنه اون آرامش درونی رو پیدا نمیکنه. یکی برد معنویش در حد اعتقاد به خدای غیر ادیانه.یکی در حد خدای ادیانه . یکی در حد خوندن نماز های یکماه در میون ویکی خوندن نماز شب حالا اگه اونی که باید نماز شب بخونه و این کار نکنه اون آرامش که بهش نیاز داره رو بدست نمیاره.
شاید بعضی از صحبتهای این پست من تکراری و کلی گویی شده تا زمانی که به دانسته هات عمل نکنی آگاهی جدید برات سرازیر نمیشه. حالا من بگم خودتو دوس داشته باش به خودت عشق بورز همه اینها رو میدونی و بارها شنیدی.ولی توصیه اول و آخر و تکراری من اینه اطراف ذهنت پر کن از حرفهای خوبی که بهش نیاز داری از کتاب و فیلم و سخنرانی مشاورهاو .... باران این پیامها باید اینقدر ادامه بده که روحت رو شستشو بده وضمیر خوداگاه و ناخودآگاهت رو به اون سمت وسو ببره.








علاقه مندی ها (Bookmarks)