به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 137 از 193 نخستنخست ... 378797107117127128129130131132133134135136137138139140141142143144145146147157167177187 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1,361 تا 1,370 , از مجموع 1928
  1. #1361
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام
    جناب ammin، شاید خوندن کتابی با عنوان «زندگی نزیسته ات را زندگی کن» که مبنی بر ادعای خود نویسنده و ناشر، برای رهایی از زندان تکرار و روزمرگی بعد از سی سالگی است، بهتون کمک کنه.

  2. 4 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    Mvaz (یکشنبه 10 اسفند 99), افسونگر (یکشنبه 10 اسفند 99), الهه زیبایی ها (چهارشنبه 13 اسفند 99), سحر بهاری (دوشنبه 11 اسفند 99)

  3. #1362
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 14 بهمن 02 [ 11:21]
    تاریخ عضویت
    1398-4-16
    نوشته ها
    1,559
    امتیاز
    27,432
    سطح
    98
    Points: 27,432, Level: 98
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 918
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    OverdriveVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکرها
    1,379

    تشکرشده 2,656 در 1,207 پست

    Rep Power
    294
    Array

    به مدت چندين سال همسرم به یک اردوگاه در صحرای (ماجوی) کالیفرنيا فرستاده شده بود. من برای اینکه نزدیک او باشم، به آنجا نقل مکان کردم و این درحالی بود که از آن مکان نفرت داشتم.
    همسرم برای مانور اغلب در صحرا بود و من در یک کلبه کوچک تنها می ماندم. گرما طاقت فرسا بود و هیچ هم صحبتی نداشتم.
    سرخ پوست ها و مکزیکی های آن منطقه هم انگلیسی نمیدانستند. غذا و هوا و آب همه جا پر از شن بود. آنقدر عذاب می کشیدم که تصمیم گرفتم به خانه برگردم و حتی قید زندگی مشترک مان را بزنم.
    نامه ای به پدرم نوشتم و گفتم یک دقیقه دیگر هم نمی‌توانم دوام بیاورم. می‌خواهم اینجا را ترک کرده و به خانه شما برگردم. پدر نامه ام را با دو سطر جواب داده بود، دو سطری که تا ابد در ذهنم باقی خواهند ماند و زندگی ام را کاملا عوض کرد.
    « دو زندانی از پشت میله ها بیرون را می نگریستند...یکی گل و لای را می دید و دیگری ستارگان را!»

    بارها این دو خط را خواندم واحساس شرم کردم. تصمیم گرفتم به دنبال ستارگان باشم و ببینم جنبه مثبت در وضعیت فعلی من چیست؟
    با بومی ها دوست شدم و عکس العمل آنها باعث شگفتی من شد. وقتی به بافندگی و سفالگری آنها ابراز علاقه کردم، آنها اشیایی راکه به توریست نمی فروختند را به من هدیه کردند.
    به اشکال جالب کاکتوس ها و یوکاها توجه می کردم. چیزهایی در مورد سگهای آن صحرا آموختم و غروب را مدام تماشا می‌کردم. دنبال گوش ماهی‌هایی می رفتم که از میلیون‌ها سال پیش، وقتی این صحرا بستر اقیانوس بود، در آنجا باقی مانده بودند.

    چه چیزی تغییر کرده بود؟ صحرا و بومی ها همان بودند... این نگرش من بود که تغییر کرده و یک تجربه رقت بار را به ماجرایی هیجان انگیز و دلربا تبدیل کرده بود.

    برشی از کتاب آیین زندگی
    ویرایش توسط سحر بهاری : دوشنبه 11 اسفند 99 در ساعت 12:20

  4. 4 کاربر از پست مفید سحر بهاری تشکرکرده اند .

    gholam1234 (دوشنبه 11 اسفند 99), Mvaz (سه شنبه 12 اسفند 99), افسونگر (دوشنبه 11 اسفند 99), الهه زیبایی ها (چهارشنبه 13 اسفند 99)

  5. #1363
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 04 آبان 04 [ 14:51]
    تاریخ عضویت
    1398-6-08
    نوشته ها
    1,079
    امتیاز
    25,181
    سطح
    95
    Points: 25,181, Level: 95
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 169
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    1,702

    تشکرشده 2,261 در 917 پست

    Rep Power
    226
    Array
    اقایون مدیر، به مناسبت ایام میمونی که گذشت، نمیخاین تغییراتی بدین در سیستم. یه چند نفر از بزرگواران رو مشکی کنین، چند تا رو قهوه ای، چند تا صورتی (خودمونیما چرا این رنگا انتخاب شدن؟؟ )

  6. کاربر روبرو از پست مفید gholam1234 تشکرکرده است .

    الهه زیبایی ها (چهارشنبه 13 اسفند 99)

  7. #1364
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 بهمن 04 [ 16:30]
    تاریخ عضویت
    1394-4-10
    نوشته ها
    504
    امتیاز
    13,292
    سطح
    75
    Points: 13,292, Level: 75
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 358
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    125

    تشکرشده 552 در 282 پست

    Rep Power
    88
    Array
    حالا نمیشد یه رنگ بهتر باشه قهوه ای
    مثلا طیف های رنگ سبز از کمرنگ به پررنگ

  8. 2 کاربر از پست مفید حیاط خلوت تشکرکرده اند .

    gholam1234 (سه شنبه 12 اسفند 99), الهه زیبایی ها (چهارشنبه 13 اسفند 99)

  9. #1365
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 02 تیر 05 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1391-12-05
    نوشته ها
    215
    امتیاز
    15,085
    سطح
    79
    Points: 15,085, Level: 79
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 265
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,423

    تشکرشده 552 در 189 پست

    Rep Power
    57
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط gholam1234 نمایش پست ها
    اثر راشامون برادر، چیکار کردی؟ احوالاتت چطوره؟

    سلام غلام عزیز
    ببخشید که دیر به جویایی احوالتون جواب میدم. زیاد حوصله نوشتن و تایپ ندارم.
    این روزا کلا در حال وبگردی هستم. بیشتر به انجمن های تبادل نظر آنلاین میرم و هر از گاهی هم همدردی میام ولی حوصله نوشتن ندارم و فقط میخونم.
    یه مقداری احساس تیر کشیدن زیر قفسه سینه م رو گاهی دارم که نمی‌دونم دلیلش چیه و برام هم مهم نیست اصلا.
    مشاوری که چند روز رفتیم بهم گفت حتما برم پیش پزشک عمومی برای کم کردن فشار خون احتمالی و روانپزشک. روانپزشک بعد از پرسیدن وضعیت جسمی و روانیم، برام داروی سرترالین و یه داروی دیگه نوشت که من که تا این سن لب به همچین داروهای روانپزشکی نزدم الان هم حاضر نیستم بخورم و گذاشتمشون یه گوشه.
    پزشک عمومی هم نرفتم هنوز.
    تنها چیزی که حالم رو گاهی که خیلی احساس افزایش فشار خون دارم، خوب می‌کنه متاسفانه توهین شدید و به رو آوردن کارهای این خانم هست که وقتی له شدنش رو میبینم آروم میشم تا چند ساعت و بعدش دوباره قهر میشیم. البته اینستا و پیجهای خنده دارش هم خیلی از اوقاتم رو پر می‌کنه و بلند بلند میخندم به کلیپهای این پیجها. تقریبا روزی دو گیگ نت مصرف میکنم ولی تا میام بیرون دوباره بی‌حوصله هستم.
    تنها باید حقیقت را بیان کرد، نه دروغی را که حقیقی انگاشتنش خوب است.

    "بخشی از پیام برتراند راسل برای آیندگان"
    ویرایش توسط اثر راشومون : سه شنبه 12 اسفند 99 در ساعت 21:40

  10. 5 کاربر از پست مفید اثر راشومون تشکرکرده اند .

    gholam1234 (چهارشنبه 13 اسفند 99), Mvaz (چهارشنبه 13 اسفند 99), الهه زیبایی ها (چهارشنبه 13 اسفند 99), زونیام (چهارشنبه 13 اسفند 99), سحر بهاری (چهارشنبه 13 اسفند 99)

  11. #1366
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 04 آبان 04 [ 14:51]
    تاریخ عضویت
    1398-6-08
    نوشته ها
    1,079
    امتیاز
    25,181
    سطح
    95
    Points: 25,181, Level: 95
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 169
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    1,702

    تشکرشده 2,261 در 917 پست

    Rep Power
    226
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط اثر راشومون نمایش پست ها
    سلام این پیجها. تقریبا روزی دو گیگ نت مصرف میکنم ولی تا میام بیرون دوباره بی‌حوصله هستم.
    سلام، راشومون عزیز، خوشحالم از این بابت که صداتو شنیدم، ولی ناراحت شدم از این بابت که شرایطتت اینجوریه. ایشالا که درست بشه همه چی

  12. 4 کاربر از پست مفید gholam1234 تشکرکرده اند .

    Mvaz (چهارشنبه 13 اسفند 99), الهه زیبایی ها (چهارشنبه 13 اسفند 99), اثر راشومون (چهارشنبه 13 اسفند 99), سحر بهاری (چهارشنبه 13 اسفند 99)

  13. #1367
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 04 آبان 04 [ 14:51]
    تاریخ عضویت
    1398-6-08
    نوشته ها
    1,079
    امتیاز
    25,181
    سطح
    95
    Points: 25,181, Level: 95
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 169
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    1,702

    تشکرشده 2,261 در 917 پست

    Rep Power
    226
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط سحر بهاری نمایش پست ها

    به مدت چندين سال همسرم به یک اردوگاه در صحرای (ماجوی) کالیفرنيا فرستاده شده بود. من برای اینکه نزدیک او باشم، به آنجا نقل مکان کردم و این درحالی بود که از آن مکان نفرت داشتم.
    همسرم برای مانور اغلب در صحرا بود و من در یک کلبه کوچک تنها می ماندم. گرما طاقت فرسا بود و هیچ هم صحبتی نداشتم.
    سرخ پوست ها و مکزیکی های آن منطقه هم انگلیسی نمیدانستند. غذا و هوا و آب همه جا پر از شن بود. آنقدر عذاب می کشیدم که تصمیم گرفتم به خانه برگردم و حتی قید زندگی مشترک مان را بزنم.
    نامه ای به پدرم نوشتم و گفتم یک دقیقه دیگر هم نمی‌توانم دوام بیاورم. می‌خواهم اینجا را ترک کرده و به خانه شما برگردم. پدر نامه ام را با دو سطر جواب داده بود، دو سطری که تا ابد در ذهنم باقی خواهند ماند و زندگی ام را کاملا عوض کرد.
    « دو زندانی از پشت میله ها بیرون را می نگریستند...یکی گل و لای را می دید و دیگری ستارگان را!»

    بارها این دو خط را خواندم واحساس شرم کردم. تصمیم گرفتم به دنبال ستارگان باشم و ببینم جنبه مثبت در وضعیت فعلی من چیست؟
    با بومی ها دوست شدم و عکس العمل آنها باعث شگفتی من شد. وقتی به بافندگی و سفالگری آنها ابراز علاقه کردم، آنها اشیایی راکه به توریست نمی فروختند را به من هدیه کردند.
    به اشکال جالب کاکتوس ها و یوکاها توجه می کردم. چیزهایی در مورد سگهای آن صحرا آموختم و غروب را مدام تماشا می‌کردم. دنبال گوش ماهی‌هایی می رفتم که از میلیون‌ها سال پیش، وقتی این صحرا بستر اقیانوس بود، در آنجا باقی مانده بودند.

    چه چیزی تغییر کرده بود؟ صحرا و بومی ها همان بودند... این نگرش من بود که تغییر کرده و یک تجربه رقت بار را به ماجرایی هیجان انگیز و دلربا تبدیل کرده بود.

    برشی از کتاب آیین زندگی
    این داستان رو باید نصب العین خودمون قرار بدیم. هر روز بخونیمش

  14. 2 کاربر از پست مفید gholam1234 تشکرکرده اند .

    الهه زیبایی ها (چهارشنبه 13 اسفند 99), سحر بهاری (چهارشنبه 13 اسفند 99)

  15. #1368
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 14 بهمن 02 [ 11:21]
    تاریخ عضویت
    1398-4-16
    نوشته ها
    1,559
    امتیاز
    27,432
    سطح
    98
    Points: 27,432, Level: 98
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 918
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    OverdriveVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکرها
    1,379

    تشکرشده 2,656 در 1,207 پست

    Rep Power
    294
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط اثر راشومون نمایش پست ها
    سلام غلام عزیز
    ببخشید که دیر به جویایی احوالتون جواب میدم. زیاد حوصله نوشتن و تایپ ندارم.
    وقت شما بخیر
    چندی قبل که در تالار بودم یک روز به پست مهمی از شما بر خوردم که اون پست حذف شد و واکنشتون رو هم در پی داشت. الان که مجددا نوشته های شما رو میخوانم در ذهنم جملات پایین اومد که به بخشی از اون مطالبی که قبل ها در موردشون در پست های مختلف میگفتین مربوط هست؛

    « کیف چرمی خریده بودم. بسیار زیبا بود و همه انتخاب مرا تحسین می کردند، وقتی کیفم را در خیابان دست می گرفتم به من تشخص خوبی می داد.
    اما کارایی اش اصلا خوب نبود! هم باز و بسته کردنش سخت بود و هم اینکه ظرفیت بسیار محدودی داشت.
    بعضی انتخاب ها در روابط نیز همینطور زیبایی ظاهری برخوردارند و همراه مناسبی نیستند.
    نه اینکه زیبایی اهمیت ندارد اما تنها معیار نیست.
    حتی ممکن است مانند آن کیف، دیگران انتخاب شما را تحسین کنند اما شمایی که با آن فرد در ارتباط هستی بهتر از هر کسی خواهی دانست که معیار انتخاب اشتباه بود و قضاوت دیگران چندان اهمیتی ندارد.
    کیفی که از بیرون بسیار زیبا به نظر می آید می تواند مایه رنج و عذاب صاحبش باشد.»

    این زیباییه حالا میتونه چیزای دیگه ای هم باشه، مثال هست. این کوله پشتیه نماد اون آدمیه که روش سرمایه گذاری عاطفی و ... کردیم... حالا نه اینکه شما بدنبال صرفا دنبال تحسین بوده باشین اما بدتون نمیومد که گاهی نمادی از زندگی موفق و خوشبختی بحساب بیاین، همانطور که در گذشته اشاره کردین.
    معیارهای غلط ، تفکرات ناقص و اصرار بر اشتباهات، تحقیق ناکافی و کم آگاهی در باب موضوعات مختلف و... وارد این مسیرتون کرد.
    امروز بنظرم شما نیاز به دگرگونی دارین، که قدم اولش با پذیرش شکل میگیره ( این مبحث پذیرش رو بخونین، چیزی نیست که فقط به زبون بیاریم بگیم اره من فلان چیزها رو درباره خوردم پذیرفتم) و شما وارد مراحل دیگر میشین. به متخصصی که مراجعه میکنین اعتماد داشته باشین و اجازه بدین در این مسیر دست شما رو بگیره.

    الان سؤال مهمی که برای شما مطرحه این هست که آیا من واقعا آماده اینم که فرصتی برای رویایی با خودم داشته باشم، تا بدانم با جهان بیرون تکلیفم چه هست؟


    امید دارم با تصمیمات درست به آرامش و حال خوش نزدیک و نزدیک تر بشین.
    دوستان گرامی ؛

    لطفا، انجمن آموزش استفاده از تالار همدردی را مطالعه بفرمایید.

  16. 4 کاربر از پست مفید سحر بهاری تشکرکرده اند .

    مدیرهمدردی (چهارشنبه 13 اسفند 99), الهه زیبایی ها (چهارشنبه 13 اسفند 99), اثر راشومون (چهارشنبه 13 اسفند 99), زونیام (چهارشنبه 13 اسفند 99)

  17. #1369
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 دی 02 [ 10:23]
    تاریخ عضویت
    1391-5-02
    نوشته ها
    1,285
    امتیاز
    24,091
    سطح
    94
    Points: 24,091, Level: 94
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 259
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    3,681

    تشکرشده 4,954 در 1,249 پست

    Rep Power
    225
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط اثر راشومون نمایش پست ها
    سلام غلام عزیز
    ببخشید که دیر به جویایی احوالتون جواب میدم. زیاد حوصله نوشتن و تایپ ندارم.
    این روزا کلا در حال وبگردی هستم. بیشتر به انجمن های تبادل نظر آنلاین میرم و هر از گاهی هم همدردی میام ولی حوصله نوشتن ندارم و فقط میخونم.
    یه مقداری احساس تیر کشیدن زیر قفسه سینه م رو گاهی دارم که نمی‌دونم دلیلش چیه و برام هم مهم نیست اصلا.
    مشاوری که چند روز رفتیم بهم گفت حتما برم پیش پزشک عمومی برای کم کردن فشار خون احتمالی و روانپزشک. روانپزشک بعد از پرسیدن وضعیت جسمی و روانیم، برام داروی سرترالین و یه داروی دیگه نوشت که من که تا این سن لب به همچین داروهای روانپزشکی نزدم الان هم حاضر نیستم بخورم و گذاشتمشون یه گوشه.
    پزشک عمومی هم نرفتم هنوز.
    تنها چیزی که حالم رو گاهی که خیلی احساس افزایش فشار خون دارم، خوب می‌کنه متاسفانه توهین شدید و به رو آوردن کارهای این خانم هست که وقتی له شدنش رو میبینم آروم میشم تا چند ساعت و بعدش دوباره قهر میشیم. البته اینستا و پیجهای خنده دارش هم خیلی از اوقاتم رو پر می‌کنه و بلند بلند میخندم به کلیپهای این پیجها. تقریبا روزی دو گیگ نت مصرف میکنم ولی تا میام بیرون دوباره بی‌حوصله هستم.
    سلام
    به نظر من شما خیلی خیلی به گذشت زمان نیاز دارید.
    حالا برای قابل تحمل شدن گذر زمان اگر گاهی اینستاگردی و ... هم انجام بشه مشکلی نداره
    و ای کاش می تونستید یه مدت از اون خانم دور باشید
    بودن تو اون فضا مواجه شدن شما با ایشون، به نظرم برای روحیه الان شما مناسب نباشه
    پرواز کن آنگونه که می خواهی
    وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند

  18. 4 کاربر از پست مفید فکور تشکرکرده اند .

    الهه زیبایی ها (چهارشنبه 13 اسفند 99), اثر راشومون (چهارشنبه 13 اسفند 99), زونیام (چهارشنبه 13 اسفند 99), سرشار (چهارشنبه 13 اسفند 99)

  19. #1370
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 16 خرداد 05 [ 18:06]
    تاریخ عضویت
    1396-1-29
    نوشته ها
    848
    امتیاز
    28,286
    سطح
    98
    Points: 28,286, Level: 98
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 64
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,634

    تشکرشده 2,354 در 759 پست

    Rep Power
    211
    Array
    سلام سلام
    حال و احوال یاران همدردی چطور مطوره؟
    میبینم که همچنان گردو غبار های تالار و سیو کردین !!
    بابا یه تالار تکونی تغییری تنوعی حال و هوای عیدی.
    آماده شیم برای روز نو و سال نو

    اقای راشومون
    احوالتون قابل درکه منم امیدوارم زودتر و به سلامت از این مراحل زندگی تون عبور کنید...فقط جسارتا توصیه ای که دارم اینکه
    برگشتن و پناه بردن به خواستگاه اصلیمون میتونه خیلی خیلی کمک کننده باشه.

    نيم ز کار تو فارغ هميشه در کارم
    که لحظه لحظه تو را من عزيزتر دارم
    به ذات پاک من و آفتاب سلطنتم
    که من تو را نگذارم به لطف بردارم
    رخ تو را ز شعاعات خويش نور دهم
    سر تو را به ده انگشت مغفرت خارم
    هزار ابر عنايت بر آسمان رضاست
    اگر ببارم از آن ابر بر سرت بارم
    ببسته ست ميان لطف من به تيمارت
    که ديده برکات وصال و تيمارم
    هزار شربت شافي به مهر مي جوشد
    از آن شبي که بگفتي به من که بيمارم
    بيا به پيش که تا سرمه نوت بکشم
    که چشم روشن باشي به فهم اسرارم
    ز خاص خاص خودم لطف کي دريغ آيد
    که از کمال کرم دستگير اغيارم
    تو را که دزد گرفتم سپردمت به عوان
    که يافت شد به جوال تو صاع انبارم
    تو خيره در سبب قهر و گفت ممکن ني
    هزار لطف در آن بود اگر چه قهارم
    نه ابن يامين زان زخم يافت يوسف خويش
    به چشم لطف نظر کن به جمله آثارم
    به خلوتش همه تأويل آن بيان فرمود
    که من گزاف کسي را به غم نيازارم
    خموش کردم تا وقت خلوت تو رسد
    ولي مبر تو گمان بد اي گرفتارم

  20. 4 کاربر از پست مفید الهه زیبایی ها تشکرکرده اند .

    gholam1234 (پنجشنبه 14 اسفند 99), افسونگر (پنجشنبه 14 اسفند 99), اثر راشومون (پنجشنبه 14 اسفند 99), سحر بهاری (پنجشنبه 14 اسفند 99)


 
صفحه 137 از 193 نخستنخست ... 378797107117127128129130131132133134135136137138139140141142143144145146147157167177187 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:13 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.