پوه عزیز
مسئله روابط انسانی یکم پیچیده تر از اینه. فقط خواسته و احساس تو مطرح نیست. نگاه و خواسته اعضای خانوادت هم مطرحه.
خیلی مهمه که این میل به اصلاح روابط ناشی ازاحساس عذاب وجدان ویا بد دونستن خودت نباشه. در اینصورت بهتر شدن روابط موقتیه و دوباره با یه موضوع دیگه به هم میریزه.
تو باید ملاکت رو برای زندگی و رشد عوض کنی. الان ملاکت نظر و رضایت دیگران هست. درصورتی که هر آدمی باید بر اساس ملاک خودش حرکت کنه.
الان شرایط خونه شما نرمال نیست. یکم زمان بده که حال و هوای همتون بهتر بشه. به فضایی که تو خونه هست توجه کن. ببین تو چه حالتی آرامش تو بیشتره. اگه سرسنگینی با برادرت کمک میکنه یکم بیشتر خودش رو جمع و جور کنه، بزار یه مدت اینجوری باشه. در مورد پدرت هم پیشنهاد من اینه که با خوش زبونی و احترام رابطت رو باهاش بهتر کن. دقت کن لازم نیست برخلاف میلت تو خونه کاری بکنی، ولی لازم هم نیست احساس پشت هرکاری رو اعلام کنی. مثلا وقتی حوصله کاری نداری، به پدرت بگو میرم به درسم برسم و برو تو اتاق کتاب بخون یا فیلم ببین. یه جاهایی بگو یادم رفت یا حواسم نبود. چون پدرت نشون داده که نمیتونه منطقی و بیطرف قضاوت و عمل کنه.
یا وقتی پدرت آرزوی مرگ میکنه، تو سعی کن احساس غم از نبودنش رو بهش منتقل کنی یا قربون صدقه بری که خدا نکنه و ... البته این روش زمانی اثرگذار و ماندگار هست که تو اول با خودت به یه حس خوب برسی و در روابطت با اعضای خانواده احساس عذاب وجدان یا حمایت گر و ناجی نداشته باشی. مثل کسی که توی هواپیما اول باید ماسک اکسیژن خودش رو بزنه و بعد میتونه به بقیه کمک کنه.
پوه جان همونجور که خودت گفتی به یه همراه نیاز داری. اون همراه میتونه یه روانشناس آگاه باشه که تو باهاش احساس خوبی داشته باشی و برای یه مدت طولانی باهاش صحبت کنی. مطمئنم تو مسیر رشد و پیشرفت خیلی بهت کمک میکنه و میتونی به خیلی از ترس های کاذبت غلبه کنی و روزهای بهتری رو برای خودت بسازی.
در مورد اون مساله قربانی بودن، کتاب انسان در جستجوی معنای ویکتور فرانکل رو حتما بخون. خیلی تاثیرگذاره.








علاقه مندی ها (Bookmarks)