سلام دوستان تشکر از همراهیه همتون ایشاالله زندگیاتون پر از خوشی و شادی باشه که توی این روزای سخت که نفس کشیدن برام سخت شده تنهام نذاشتین و هربار حتی پستم حالت دردو دل داشت کنارم بودین واقعا ممنونم از اینهمه لطف و محبت.
فکور عزیز ممنون از همراهیت . در جواب حرف های شما باید بگم من زیاد سراغ گوشی همسرم نمیرفتم مثلا شاید هر دو الی سه ماه من یبار سر بزنم به گوشیش برای همینم خیالش راحت بود و رمز نذاشته بود.شایدن قبل اومدن به منزل پاک میکرد و اصلا فکرشم نمیکرد اون وقت شب بهش پیام بده و یا من ساعت دو شب گوشیش بردارم.
من اصلا دلیلی نمی بینم برای نگرفتن پرینت و این منو مطمئن تر میکنه که حتما چیزی بوده آن کس که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟؟
در مورد تصمیم گیری هم فعلا نمی تونم تصمیم بگیرم و گاهی فک میکنم جدا بشم از آیندم می ترسم و از طرفی دل کندن از زندگی که 10 سال براش زحمت کشیدم سخته.من همسرم رو دوست داشتم و خیلی چیزا رو باهم پشت سر گذاشتیم واقعا نامردی کرد بهم.روزایی که با سختی تموم شد برای رسیدن به روزای خوب و آرامش اون جای آرامش شک و بی اعتمادی بهم داد.نمیدونم واقعا باید چیکار کنم جدا بشم یا یه عمر با شک و دلهره زندگی کنم و از سر همین حرص و جوش خوردنا مریض بشم...به بچه دار شدنم که دیگه اصلا فکر نمیکنم.حتی اگه تا اخر عمرم مادر نشم نمی تونم با پای یه موجود بی گناه رو به زندگی ای که مدام روی آب هست باز کنم.تا از یه چیزی خیالم راحت میشه و میخوام به بچه فک کنم یه چیز جدید درست میشه....
نیکی عزیز ممنون از همراهیتون.نه عزیزم من دنبال گرفتن تایید برای جدا شدن نیستم دنبال پیدا کردن راه درست برای زندگیمم حالا چه ادامه زندگی باشه چه جدایی
جناب بهرنگ ممنون از همراهیتون.در جوابتون باید بگم که شک ندارم اون زن چشمش دنبال همسرم هست.چون دیدم پیام داد و شماره داد.حتی اگه همسرم دنبالش باشه اون نخواد پیام نمیده شماره جدید بده...
اینکه همسرم بهم پرینت نمیده جوابش این هست که دلیلی نداره کاری که نکردم بهت ثابت کنم و تو باید بهم اعتماد کنی..منم میگم آدم کاری که نکرده و میدونه تهمت هست رو ثابت میکنه و رفع میکنه از خودش تهمت رو و در چنین شرایطی نباید توقع اعتماد داشته باشی...
من فکر میکنم همسرم پرینت نمیده چون فک میکنه من شک دارم به اینکه رابطه داشتن یا نه و اگه مطمئن بشم میرم شکایت میکنم.چون یبار توی حرفاش همینو بهم گفت.
Mvaz عزیز ممنون از همراهیتون.حرفتون درسته و بسیار زیبا نوشتین.
میشه بگین چی در حرفای همسرم نهفته بود؟
برام گذشتن از این موضوع خیلی سخته یا باید زندگی همراه با شک رو بپذیرم و از شک و بی اعتمادی یه زندگی سرد رو داشته باشم یا باید جدا بشم....
حتی بخوام ادامه زندگی رو انتخاب کنم اولا زیاد اهل مشاوره اومدن نیست و من میدونم مطرح کنم نمیاد و تنها رفتنم چه سودی داره؟
این بی اعتمادی که همسرم در درست کردنش اصلا تلاشی نمیکنه و اعتماد سازی نمی کنه چجوری درست کنم؟من آدمی نبودم فردای روز خیانتش برم دادگاه و مهرم اجرا بذارم بهش فرصت دادم از خودش دفاع کنه حرف بزنه ولی سکوت کرد و بعدشم با اصرار حرف زد که خدا میدونه چقدرش راست و دروغه چون بهم ثابت نکرد...
من میدونم ادامه زندگیم با سردی زیادی همراهه حتی اگه بخواد اعتماد رفته درست بشه خیلی طول میکشه من الان سی سال و نیم هستم مگه چقدر عمر دارم که بخوام دوسال دوسال صرف سر به راه شدنش توی هر قضیه کنم؟؟و از ترس بهتر یا بدتر شدن زندگیم از بچه دار شدن صرف نظر کنم؟احساس میکنم تا الانم فرصت های زیادی به زندگیم دادم و عمرم رو تباه کردم....









علاقه مندی ها (Bookmarks)