سلام
ممنونم از همگی
پوه عزیزم اینکاری که میگی رو پارسال انجام دادم هم درامدم هم مخارجم...
ولی امسال دیگه یادداشت نکردم مگه هزینه های درشت رو...
چون فکر کردم کار بیهوده ایه...نتونستم ازش به نتیجه برسم....در واقع نمیدونستم چطوری باید ازش استفاده کنم....ولی حالا که فهمیدم باید برم بررسیش کنم درصد هاشو بدست بیارم..
.در کل میدونین بچه ها نمیدونم چرا این چیزها برای من سخته....کارهاییه که دوسشون ندارم برای همین دائم به تعویق میندازم خیلی دلم میخواد بدم یکی دیگه برام حساب کنه...
دفتر حساب خونه مونو که میبینم گریه ام میگیره خیلی درهم هست همه چی
اقای باغبان کتابی که فرمودین خوب بود دلم برای کتاب دست گرفتن و خوندن تنگ شده به خاطر کرونا موبایل خون شدم...همون روز دانلود کردم و تازه تمومش کردم....البته گاهی دو تا دوتا پاراگراف هارو میپریدم
در کل حداقل برای کسی مثل من به یک بار حوندنش می ارزید
بعضی چیزها وقتی در غالب برنامه دیکته بشن خوبه
اجازه بدید چیزهایی که نتیجه گرفتم ازش و بگم اینجا
این نکته که در مورد پول و ثروتت قاطع و با حساب کتاب برخورد کنی برای من یاداوری خوبی بود
میگفت یک دهم درامدت رو تحت هر شرایطی باید برای سرمایه گذاری کنار بذاری
و این سرمایه رو هم باید به ادم کاردان بسپاری وگرنه باختی!
و اینکه ادم هایی که تحت تاثیر احساسات هستن مناسب برای این که
سرمایه ات رو بهشون بسپاری یا حتی
بهشون قرض و وام هم بدی نیستن ...
با این تفاسیر میشه گفت پس از اون طرف هم
من آدم مناسبی برای ثروت اندوزی نیستم...چون راحت بذل و بخشش میکنم در واقع بی حساب کتاب و بدون انتظار برگشت!.
کتاب میگه اگه میخوای کمک مالی به کسی کنی (چند حالت رو بررسی کرده بود)
نباید جوری بشه که مصائب اونو خودت بکشی! عمل کردن به این توصیه برای من سخته.! و احتمالا همین نقطه ضعف ام بوده.
کتاب میگه باید پول رو تکثیر کرد سرمایه گذاری امن کرد وام خوب گرفت...طلا خرید...
۷ دهم درامدت رو خرج غذا مسکن پوشاک(چیزهایی که زود فراموش میشن ولی باعث لذت و شادی در زندکی هستن شبیه همون چیزی که اقای اسکارفیس فرمودن )
دو دهم درامد رو صرف دادن بدهی ها....که اگه درست برداشت کرده باشم میشه همون وام هایی که گرفتیم برای سرمایه گذاری تو کارهای بزرگ و بعد باید قصدش رو خورد خورد بدیم....که این هم برای من سخته .
مخارج کنترل بشن ..ولخرحی نباشه....اینو خوب بلدم ...سالها باهاش زندگی کردم...ارثیه مادریمه.
اقایmvaz
متوجه پاراگراف اولتون نشدم....چرا مکتوب کردن هزینه ها ذهن رو بد عادت میکنه؟؟؟
ولی مدیریت هزینه ها تو اون معنا که اشاره کردین رو بلدم نه خسیس ام که پولم و خرج نکنم نه ولخرجم که بیخودی خرج کنم. ولی میخوام بیشتر سر دربیارم.و خیلی حد بذارم...و حدش رو بدونم که ی مدت با اندازه ای که کتاب گفته پیش میرم ببینم چی میشه
حیاط خلوت عزیز
قسطی یا وامی که برای مصارف غیر ضروری باشه بده در واقع خرجی که بیشتر از جیبت باشه دزست نیست ولی
اتفاقا تو این کتاب میگه وام بگیرین برای اینکه جایی سرنایه گذاری کنین و بعدا خورد خورد با دو دهم درامدتون پس بدین
( که تو این اوضاع امروز جامعه ما...نوسان قیمتها و بی ارزش شدن ریال ، خب خوبه دیگه)
به اصرار دوستم تو قرعه کشی شرکت کردم بهش میگم حس میکنم هر ماه بهت بدهکارم واقعا معذبم...میشه من همه قصد هر ماه و یه جا بهت بدم:)
در مورد این مثال کباب و برنج هم که شاید کلا ی شوخیه و کلا قابل اتکا نیست من ی مدل دیگه اش و بگم
من دقت کردم جیزهایی که خوشمزه است تو غذا رو از بچگی نگه میدارم برای اخر تا مزه اش بمونه تو دهنم:) مثلا آلو توی آش ....
اونقدر هم که فراوونی نبود که هر چقدر دلم خواست باشه....وگرنه اصلا این موضوعات به وجود نمیومد
بعد دیدم کلا تو زندگیم اتفاق های خوب اخر کار بهم میرسه ...میگم خب ذهنم عادت کرده اخر سر خوب ها رو بدست بیاره!! شاید مسخره است ولی خب به ذهنم رسید ..برای همون دیگه اول شروع میکنم به خوردن اونی که طعمش و بیشتر دوست دارم. تا عادت ذهنم بشکنه...









علاقه مندی ها (Bookmarks)