دوستان همدردی سلام
بنظرتون چرا مغز ما میخواد در حالت غمگین باقی بمونه؟
«حساب دو دو تا چهارتا است برای بشر اولیه، خطر درندگان و شکار شدن یک نگرانی همیشگی بود. اگر یک روز از عهده دفاع از خود بر نمی آمد جانش به خطر می افتاد.
از سوی دیگر دسترسی به خواب و غذا و همسر برای انسان اولیه لحظات موقتی از شادی ایجاد می کرد.
حقیقت این است که بشر می توانست بدون این شادی های کوچک زنده بماند ولی نمیتوانست کوچکترین غفلتی در برابر درندگان از خود بروز دهد. به همین دلیل، چون بشر در طول میلیونها سال، همیشه در حال کشیک دادن و پرهیز ازاتفاقات ناگوار بود، این پیگیری و یادآوری ناگزیر، باعث شد که مغز مدام در حالت (بدبینانه) باقی بماند. »
بخشی از یک کتاب
میدونین ما میتونیم بجای اینکه بشینیم، غمگین باشیم، غصه بخوریم و روزها رو بشماریم که کی بالاخره از این شرایط خارج میشیم ...
بهتر هست ذهنمون رو نو کنیم، افکارمون رو تغییر بدیم، چون همیشه اونطوری که برنامه ریختیم، حدس زدیم و مطمئنیم پیش نمیره...
محدودیت ها خیلی وقت ها باعث رشدمون میشن، بشینیم و فکر کنیم من با این شرایط چطور میتونم همون احساسات خوب رو بیافرینم؟ چطور میتونم عشقم رو به اونهایی که دوستشون دارم ببخشم؟ چطور میتونم روزهای متفاوتی داشته باشم؟ چطور تو خونه لذت ببرم؟
حتما راهی پیدا میکنیم...
روزگارتون نیکو
![]()












علاقه مندی ها (Bookmarks)