سلام وقت بخیر
اینروزا حس میکنم کمی آرومترم ولی بازم حس بد دارم و افکاری که منو تا بدجاهایی میبرن.احساسات بد در مورد شوهرم یه فکرایی که همش توی گذشته ذربین به دست دارم می چرخم .پشیمونی از اینکه چرا وقتی سه سال پیش متوجه مشکل بچه دار شدنش شدم بازم موندم چرا نتونستم تنهاش بذارم و اون وقت احساس گناه کردم.احساس میکنم به خودم ظلم کردم.همسرم آدم قدرنشناسیه.خوبی های منو نمی بینه.گاهی اطرافیانم بهم می خندن که انقد توی جمع هوای همسرم رو دارم.چون مثلا من هواشو دارم اجازه نمیدم کوچکترین بی احترامی بهش بشه ولی اون منو ضایع میکنه.مثلا با ماشین همراه با مادرم و خواهرم میرفتیم و همسرم رانندگی میکرد مادرم خوراکی تعارف شوهرم کرد تا همسرم خواست برداره من گفتم نه نه تو برندار بذار من دستام الکلی میکنم ضدعفونی بشه بعد خودم خوراکی میذارم دهنت بعد دیدم از آینه نگاه مادرم کرد و لبش رو چپه کرد و سر تکون داد به نشان ناراحتی. انقدر با بدبینی منو رصد میکنه که حتی خوبی های منو بدی می بینه. واقعا یه جاهایی نتونستم تصمیم درست بگیرم.اینروزا به این نتیجه رسیدم کلا من توی خیلی از مسائل مشکل تصمیم گیری دارم و بارها به خاطر این قضیه ضربه خوردم.همش ترس دارم تصمیمم غلط باشه در آینده پشیمون بشم از تصمیمم.قدرت تصمیم گیریم پایینه.گاهی میگم کاش قدرت انتخاب نداشتم و یه نفر واسم تصمیم میگرفت.بهم کمک کنید ضعف در گرفتن تصمیم درست رو حل کنم.
ممنونم که توی این روزای سخت کنارمین ایشاالله همیشه آرامش داشته باشین و عاقبت بخیر بشین.








علاقه مندی ها (Bookmarks)