به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 17 , از مجموع 17
  1. #11
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 14 بهمن 02 [ 11:21]
    تاریخ عضویت
    1398-4-16
    نوشته ها
    1,559
    امتیاز
    27,432
    سطح
    98
    Points: 27,432, Level: 98
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 918
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    OverdriveVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکرها
    1,379

    تشکرشده 2,656 در 1,207 پست

    Rep Power
    294
    Array
    ببینید عزیزم اینکه پدرتون میگه کی وسیله منو برداشته، به شخص خاصی اشاره نکرده و شما هم سخنگوی خانواده نیستین. جز اینکه روشن بگین من اطلاعی ندارم و وارد اتاقتون بشین.
    همین توقف در محل، دخالت در بحث ها و توضیحات غیر ضروری خودش یکی از عواملی هست که میتونه باعث تشدید احساسات ناخوشایند در شما بشه.

    حتی اگر ایشان اشاره کنن تو برداشتی ، باز هم با یک توضیح کوتاه و شفاف میتونین تمومش کنین. چند وقت پیش اینجا دوستی تقریبا همین مشکل رو داشتن و وقتی بررسی بیشتری کردیم متوجه شدیم ایشون خودش باعث شعله ور شدن بحث ها و بروز دعوا میشه و در نهایت هم خودش و اطرافیانش احساسات ناخوشایندی رو تجربه میکنن.

    اگر در منزل شما پدرتون رفتارش با مادرتون درست نیست، اون مشکل بر میگرده به والدین شما و خودشون باید راه حل مناسب رو پیدا کنن. البته این بمعنی بی توجهی به والدین نیست، شما در جایگاه خودتون باید نسبت به هر دو توجه داشته باشین و اون محبت و عشقی که دارین رو در جایگاه فرزند به سمت اونها گسیل کنین. سپس میتونین با بوجود آوردن یک فضای صمیمی اونها رو به کمک گرفتن از یک مشاور خانواده دعوت کنین. اگر میبینین رفتارشون مثلا با برادرتون درست نیست، میتونین برادرتون رو مشاوره های مفید بدین و با محبت کمکش کنین از این مسائل عبور کنه.

    اما در خصوص شما منظورتون از اینکه من در مورد مشکلم آگاه هستم چی هست؟ میتونین این آگاهی رو توضیح بدین؟


  2. کاربر روبرو از پست مفید سحر بهاری تشکرکرده است .

    شازده-کوچولو (سه شنبه 25 آذر 99)

  3. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 05 بهمن 99 [ 01:16]
    تاریخ عضویت
    1399-9-20
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    1,787
    سطح
    24
    Points: 1,787, Level: 24
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 13
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    24

    تشکرشده 15 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط سحر بهاری نمایش پست ها
    ببینید عزیزم اینکه پدرتون میگه کی وسیله منو برداشته، به شخص خاصی اشاره نکرده و شما هم سخنگوی خانواده نیستین. جز اینکه روشن بگین من اطلاعی ندارم و وارد اتاقتون بشین.
    همین توقف در محل، دخالت در بحث ها و توضیحات غیر ضروری خودش یکی از عواملی هست که میتونه باعث تشدید احساسات ناخوشایند در شما بشه.

    حتی اگر ایشان اشاره کنن تو برداشتی ، باز هم با یک توضیح کوتاه و شفاف میتونین تمومش کنین. چند وقت پیش اینجا دوستی تقریبا همین مشکل رو داشتن و وقتی بررسی بیشتری کردیم متوجه شدیم ایشون خودش باعث شعله ور شدن بحث ها و بروز دعوا میشه و در نهایت هم خودش و اطرافیانش احساسات ناخوشایندی رو تجربه میکنن.

    اگر در منزل شما پدرتون رفتارش با مادرتون درست نیست، اون مشکل بر میگرده به والدین شما و خودشون باید راه حل مناسب رو پیدا کنن. البته این بمعنی بی توجهی به والدین نیست، شما در جایگاه خودتون باید نسبت به هر دو توجه داشته باشین و اون محبت و عشقی که دارین رو در جایگاه فرزند به سمت اونها گسیل کنین. سپس میتونین با بوجود آوردن یک فضای صمیمی اونها رو به کمک گرفتن از یک مشاور خانواده دعوت کنین. اگر میبینین رفتارشون مثلا با برادرتون درست نیست، میتونین برادرتون رو مشاوره های مفید بدین و با محبت کمکش کنین از این مسائل عبور کنه.

    اما در خصوص شما منظورتون از اینکه من در مورد مشکلم آگاه هستم چی هست؟ میتونین این آگاهی رو توضیح بدین؟

    دوست عزیز کاش زندگی من به همین سادگی و دلنشینی پاراگرافی که شما لطف کردین نوشتین بود ولی نیس متاسفانه، کاش برخورد با پدرم هم به همین سادگی بود یعنی با دو تا جمله سر و ته داستان هم میومد و شب هم به خیر و خوشی دور هم شام می خوردیم و با آرامش خیال سر به بالین میذاشتیم! زندگی بعضیا من جمله خود من اونقدر غرق در مشکلاته و اونقدر پیچیده س که شاید برا خیلیا غیر قابل تصور باشه و من درک می کنم واقعا
    در مورد پرسشتون شما اولش فرمودین که آیا نسبت به وضعیت جسمانیتون مطلع هستین؟ من هم عرض کردم که بله من میدونم مشکلاتی که دارم (حالا فیزیکی یا جسمی یا اجتماعی و غیره ) چی هست ولی کار زیادی از دستم بر نمیاد.
    من درمورد مشکلاتم آگاهم واقعا بحث کلی هستش. مثلا من میدونم کار و درآمدی ندارم و اگه داشتم شرایطم بهتر میشه. یا مثلا میدونم اضطراب دارم و حل بشه خیلی از مشکلاتم رفع میشه. یا مثلا دوس دارم برم تو اجتماع و میدونم حالم بهتر میشه. از این دست آگاهی....

  4. کاربر روبرو از پست مفید شازده-کوچولو تشکرکرده است .

    سحر بهاری (چهارشنبه 26 آذر 99)

  5. #13
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 14 بهمن 02 [ 11:21]
    تاریخ عضویت
    1398-4-16
    نوشته ها
    1,559
    امتیاز
    27,432
    سطح
    98
    Points: 27,432, Level: 98
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 918
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    OverdriveVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکرها
    1,379

    تشکرشده 2,656 در 1,207 پست

    Rep Power
    294
    Array
    متشکرم

    یکی از اشتباهات ما آدمها همین هست؛
    نقل قول نوشته اصلی توسط شازده-کوچولو نمایش پست ها
    کاش برخورد با پدرم هم به همین سادگی بود یعنی با دو تا جمله سر و ته داستان هم میومد و شب هم به خیر و خوشی دور هم شام می خوردیم و با آرامش خیال سر به بالین میذاشتیم.
    باورهای ما روی انتخاب هایی که داریم و مسیرهایی که قدم میگذاریم و کیفیت زندگیمون اثر گذار هستن. در واقع من برای شما از توقعات میخوام بگم، توقعاتمون خیلی از مواقع زمینه ساز رنج ما هستن و زندگیمونو شکل میدن.

    از پدرت چه توقعی داری؟ این توقعه میتونه اون قسمت تاریک رابطه ی شما و پدرت رو شکل بده.

    سؤالاتی دارم؛
    ۱. تابحال چه تلاش هایی در جهت ایجاد یک ارتباط نیکو با پدرتون داشتین؟
    ۲. چه مسائلی مستقیما در مورد پدرتون شما رو آزار میده که فقط بخودتون مربوط باشه؟ ( مثلا توهین، تنبیه و ... )

    اما در خصوص آگاهی بنده منظورم موضوع سلامت روان شماست. من چقدر نسبت به این مسئله آگاهی دارم؟ چقدر درباره مشکلم خوندم و اطلاعات کسب کردم؟
    این مسئله همانطور که عرض کردم لازم هست زیر نظر متخصص پیگیری بشه، اگر براتون مقدوره از اون عضو خانوادتون که ازدواج کردن و در شهر دیگری هستن کمک بگیرین.
    دوستان گرامی ؛

    لطفا، انجمن آموزش استفاده از تالار همدردی را مطالعه بفرمایید.
    ویرایش توسط سحر بهاری : چهارشنبه 26 آذر 99 در ساعت 18:32

  6. کاربر روبرو از پست مفید سحر بهاری تشکرکرده است .

    شازده-کوچولو (پنجشنبه 27 آذر 99)

  7. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 05 بهمن 99 [ 01:16]
    تاریخ عضویت
    1399-9-20
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    1,787
    سطح
    24
    Points: 1,787, Level: 24
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 13
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    24

    تشکرشده 15 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط سحر بهاری نمایش پست ها
    متشکرمیکی از اشتباهات ما آدمها همین هست؛باورهای ما روی انتخاب هایی که داریم و مسیرهایی که قدم میگذاریم و کیفیت زندگیمون اثر گذار هستن. در واقع من برای شما از توقعات میخوام بگم، توقعاتمون خیلی از مواقع زمینه ساز رنج ما هستن و زندگیمونو شکل میدن.از پدرت چه توقعی داری؟ این توقعه میتونه اون قسمت تاریک رابطه ی شما و پدرت رو شکل بده.سؤالاتی دارم؛۱. تابحال چه تلاش هایی در جهت ایجاد یک ارتباط نیکو با پدرتون داشتین؟ ۲. چه مسائلی مستقیما در مورد پدرتون شما رو آزار میده که فقط بخودتون مربوط باشه؟ ( مثلا توهین، تنبیه و ... )اما در خصوص آگاهی بنده منظورم موضوع سلامت روان شماست. من چقدر نسبت به این مسئله آگاهی دارم؟ چقدر درباره مشکلم خوندم و اطلاعات کسب کردم؟ این مسئله همانطور که عرض کردم لازم هست زیر نظر متخصص پیگیری بشه، اگر براتون مقدوره از اون عضو خانوادتون که ازدواج کردن و در شهر دیگری هستن کمک بگیرین.
    بچه که بودم متوجه نبودم "پدر" به چی میگن چون کلمه پدر برام خیلی گنگ بود. بعدها متوجه شدم پدر صرفا کلمه ای فرای علم زیست و بیولوژیکه ولی باز محروم از پدر. باور بفرمایید من قبول کردم شرایطم رو به قول شما "پذیرفتم". اگه وقتی 25 سالم بود این سوال رو (توقع من از پدرم) می پرسیدید عرض می کردم مثلا کاش مواد فروش نیاد دم در خونمون چون رو شرایط ازدواجم خیلی تاثیر میذاشت کما اینکه گذاشت. ولی الان هیچی. هیچ انتظاری از پدرم ندارم چون من اصلا پدر ندارم (پدر به معنای واقعی کلمه ندارم)
    1. من از وقتی بچه بودم متوجه شدم یه جای کار تو زندگیمون درست نیست. پدر اصلا دلسوز و مسئولیت پذیر نیستن هیچ، برعکس پر از مسائل منفی. ولی باز خیلی سعی می کردم باهاشون صمیمی بشم و به اصطلاح نزدیک بشم ولی پدرم از ما دورتر و دورتر شدن - بداخلاق، عصبانی، خشمگین، بی خیال و بی احساس. قطعا با تیپ شخصیت خودشیفته آشنایی دارید. من وقتی میگم دوس دارم پدرم یه بار منو "دخترم" صدا کنن و دلم 30 ساله منتظره واسه شنیدن این حرف، برعکس، پدرم فاقد مهر و عاطفه و به شدت از درک احساسات بقیه عاجز هستن.
    2. الان هیچی، الان شدم یه آدم بی حس چون تاثیرات منفی که پدرم رو زندگی من گذاشتن اثرش رو گذاشت. در کل بخوام عرض کنم پدرم آدم خشمگین، عصبانی، بی احساس، خشونت طلب، بی خیال، دارای روابط ناهنجار اجتماعی و غیره هستن. اگه بخوام دقیق بگم یه بخشی از ویژگی های ایشون رو شخصیت من اثرش رو گذاشت (مثلا ترس یا اضطراب) و بخش دیگری تو روابط اجتماعی و آینده من (یه سری کارایی کردن و احتمالا باز انجام میدن که دوست یا خواستگاری دور و ور من نموند دیگه)
    آگاهی که فرمودین در مورد خودم میتونم بگم خیلی آگاهم نسبت به سلامت روان خودم. بعضی از موارد رو تازگیا شروع کردم به ارج نهادن (چون من خیلی آدم خود کم بین و بدون اعتماد به نفسی بودم) بعضیا هم که منفی بودن حل کردم بعضیا هم مونده و به نظرم کمک لازم دارم. اصلا برای همین اومدم سایت. ببینم چیکار میتونم بکنم برا خودم چون سمت دیگر قصیه تغییر ناپذیره. در ضمن چنتا مقاله خوب اینجا پیدا کردم خوندم، نمی دونستم سایت مقاله هم داره
    ویرایش توسط شازده-کوچولو : پنجشنبه 27 آذر 99 در ساعت 21:03

  8. کاربر روبرو از پست مفید شازده-کوچولو تشکرکرده است .

    سحر بهاری (جمعه 28 آذر 99)

  9. #15
    Banned
    آخرین بازدید
    دوشنبه 04 دی 02 [ 13:45]
    تاریخ عضویت
    1394-2-15
    نوشته ها
    1,099
    امتیاز
    18,366
    سطح
    86
    Points: 18,366, Level: 86
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 484
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    269

    تشکرشده 1,106 در 598 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام خوبید
    مگر میشود وقتی تشخیص درست بیماری برای شما داده شده است از متخصص کمک نگیرید؟
    مثل اینکه قلب شما مشکل پیدا کرده و باید به پزشک مراجعه کنید اگر این کار انجام ندهید شما با جانتان بازی کرده اید
    اما اگر فکر می‌کنید تشخیص درست بیماری برای شما داده نشده همینجور که دارو مصرف میکنید به دکترهای فوق تخصص در این زمینه یا حتی مغز اعصاب مراجعه کنید شاید نظرات دیگر به شما کمک کرد

  10. کاربر روبرو از پست مفید خادم رضا تشکرکرده است .

    شازده-کوچولو (جمعه 28 آذر 99)

  11. #16
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 14 بهمن 02 [ 11:21]
    تاریخ عضویت
    1398-4-16
    نوشته ها
    1,559
    امتیاز
    27,432
    سطح
    98
    Points: 27,432, Level: 98
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 918
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    OverdriveVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکرها
    1,379

    تشکرشده 2,656 در 1,207 پست

    Rep Power
    294
    Array
    متشکرم از شما

    اینکه پدر شما نیاز به کمک متخصص و مراقبت دارن شکی نیست، اما بخاطر داشته باشین شما هم نیاز به کمک تخصصی و مراقبت دارین.

    اینکه فلان راه بشما پیشنهاد میشه نمیتونه سریع معجزه کنه و همه چیز رو تغییر بده بلکه نیاز به زمان داره و از طرفی بشما کمک میکنه کمتر در معرض تنش باشین و آسیب بیشتری نبینین.
    در طرف دیگر زندگیتون باقی اعضای خانوادتونم هم قرار دارن، که شامل مادر و برادر و خواهر شما هستن. در طرف دیگر مردم قرار دارن، استعدادها و توانایی هایی شما قرار دارن و ...
    اگر بخواین مدام سر فلش رو به طرف پدرتون برگردونین اینجا ایراد از شماست. ما هم بسهم خودمون در ناکامی های زندگی دخالت داریم و این بدنبال مقصر گشتن درست نیست چون نباید ما رو از علل ناکامی ها جدا کنه. اصلا من به خودآگاهی رسیدم؟ میدونم کی هستم ؟ خودمو کشف کردم؟ و ...

    خب چنین شرایطی در زندگی من هست. پدری که نیاز به کمک داره و خودمم که به کمک نیاز دارم و البته مستاصلم، حالا انتخابم چی هست؟
    این انتخاب من هست که آینده ام رو شکل میده و در ماهها و سال های بعدم محصول انتخاب امروزم خواهم بود.
    اگر ترس هام، عادت هام و ... بخوان منو هدایت کنن در نهایت همین هستم، دو سال دیگر ، پنج سال دیگر و ...
    اگر میخواین بفهمین انتخاب های شما در زندگی چی هستن از روش استراتژی « پشیمانی مثبت » استفاده کنین.
    این روش مبتنی بر آینده هست یعنی چی؟
    یه ماشین زمان دارین و سوارش میشین و اون ماشین شما رو میبره درسال ۱۴۰۵ پیاده میکنه.
    حالا شما سال ۱۴۰۵ هستین، خب بنظرت چه کاری رو باید زودتر انجام میدادی؟ کدوم موارد رو اصلاح میکردی؟ کدوم برنامه ریزی رو انجام میدادی؟

    اگر فکر میکنین این سؤالات پیش میاد ، اینها همون انتخاب هایی هستن که سال ۱۳۹۴ داشتین... از فلان انتخاب سال ۹۴ خودم شادمانم ، از فلان کارم پشیمان.

    زندگی من نباید طوری پیش بره که افسردگی و اضطراب و ... رو انتخاب کنم. ویلیام گلاسر میگه؛
    آدمها به چهار دلیل افسردگی و اضطراب رو انتخاب میکنن:

    ۱. با انتخاب افسردگی یا اضطراب میتونن عصبانیت خودشون رو کنترل کنن.
    ۲. با افسردگی و اضطراب از بقیه کمک میگیرن.
    ۳. با انتخاب رنج و بدبختی بی میلی خودشان را برای انجام کارهای مؤثرتر توجیه میکنن.
    ۴. انتخاب افسردگی و اضطراب به آنها این امکان را میدهد روی دیگران تسلط بیابند.

    وقتی میگم افسردگی حال و توانم رو گرفته در واقع در برابر اون حالت ذهنی دارم منفعلانه عمل میکنم. این انفعاله هم برام گرون تموم میشه.
    من مسئول احساسات و هیجاناتم و شیوه کنش و واکنش هام هستم.
    مثلا در باب همون توضیح بالا ، هفت عادت مخرب در زنجیره ی روابط من با بقیه هست که اگر اونا رو رفع کنم میتونم شرایط رو برای رفع افسردگی آماده کنم. اونا چین؟

    ( انتقاد _ سرزنش_ تهدید_ باج دادن_ غر زدن _ شکایت_ تنبیه )

    اینها در واقع شیوه های نادرست رفع نیازهای من هستن، پس ریشه مشکلات ارتباطی در درون آدمه ، نه دنیای بیرون . ما یاد گرفتیم مسائل و مشکلات رو بیشتر بندازیم گردن دیگری تا خودمون! ما در درون احساساتمون زندگی میکنیم، عواطفمون مثل شعبده عمل میکنه، اونها رو بکار میبریم تا واقعیت رو تحریف کنیم، کلک بزنیم و شرم موقعیت های مختلف زندگیمون رو کمتر کنیم. در واقع فرار کنیم!

    من مجددا توصیه میکنم از سایر اعضای خانواده کمک بگیرین و زیر نظر متخصص باشین، این سایت مشاوره خصوصی داره و دنیای بیرون هم هست. سپس میتونین با دید بهتری و آگاهانه تری به موضوع پدرتون بپردازین.
    ویرایش توسط سحر بهاری : جمعه 28 آذر 99 در ساعت 18:47

  12. کاربر روبرو از پست مفید سحر بهاری تشکرکرده است .

    شازده-کوچولو (جمعه 28 آذر 99)

  13. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 05 بهمن 99 [ 01:16]
    تاریخ عضویت
    1399-9-20
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    1,787
    سطح
    24
    Points: 1,787, Level: 24
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 13
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    24

    تشکرشده 15 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط خادم رضا نمایش پست ها
    سلام خوبید
    مگر میشود وقتی تشخیص درست بیماری برای شما داده شده است از متخصص کمک نگیرید؟
    مثل اینکه قلب شما مشکل پیدا کرده و باید به پزشک مراجعه کنید اگر این کار انجام ندهید شما با جانتان بازی کرده اید
    اما اگر فکر می‌کنید تشخیص درست بیماری برای شما داده نشده همینجور که دارو مصرف میکنید به دکترهای فوق تخصص در این زمینه یا حتی مغز اعصاب مراجعه کنید شاید نظرات دیگر به شما کمک کرد
    من متوجه منظور شما شدم. ولی نرفتم پیش روانزشک تشخیص درست بدن، من خودم با سرچ و گوگل و اینا یه سری از مشکلاتم رو پیدا کردم و بعضیا رفع شدن بعضیا نه. متاسفانه روانپزشک خیلی دوره برام بخوام برم. البته سعی می کنم یه کاریش بکنم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط سحر بهاری نمایش پست ها
    متشکرم از شما

    اینکه پدر شما نیاز به کمک متخصص و مراقبت دارن شکی نیست، اما بخاطر داشته باشین شما هم نیاز به کمک تخصصی و مراقبت دارین.

    اینکه فلان راه بشما پیشنهاد میشه نمیتونه سریع معجزه کنه و همه چیز رو تغییر بده بلکه نیاز به زمان داره و از طرفی بشما کمک میکنه کمتر در معرض تنش باشین و آسیب بیشتری نبینین.
    در طرف دیگر زندگیتون باقی اعضای خانوادتونم هم قرار دارن، که شامل مادر و برادر و خواهر شما هستن. در طرف دیگر مردم قرار دارن، استعدادها و توانایی هایی شما قرار دارن و ...
    اگر بخواین مدام سر فلش رو به طرف پدرتون برگردونین اینجا ایراد از شماست. ما هم بسهم خودمون در ناکامی های زندگی دخالت داریم و این بدنبال مقصر گشتن درست نیست چون نباید ما رو از علل ناکامی ها جدا کنه. اصلا من به خودآگاهی رسیدم؟ میدونم کی هستم ؟ خودمو کشف کردم؟ و ...

    خب چنین شرایطی در زندگی من هست. پدری که نیاز به کمک داره و خودمم که به کمک نیاز دارم و البته مستاصلم، حالا انتخابم چی هست؟
    این انتخاب من هست که آینده ام رو شکل میده و در ماهها و سال های بعدم محصول انتخاب امروزم خواهم بود.
    اگر ترس هام، عادت هام و ... بخوان منو هدایت کنن در نهایت همین هستم، دو سال دیگر ، پنج سال دیگر و ...
    اگر میخواین بفهمین انتخاب های شما در زندگی چی هستن از روش استراتژی « پشیمانی مثبت » استفاده کنین.
    این روش مبتنی بر آینده هست یعنی چی؟
    یه ماشین زمان دارین و سوارش میشین و اون ماشین شما رو میبره درسال ۱۴۰۵ پیاده میکنه.
    حالا شما سال ۱۴۰۵ هستین، خب بنظرت چه کاری رو باید زودتر انجام میدادی؟ کدوم موارد رو اصلاح میکردی؟ کدوم برنامه ریزی رو انجام میدادی؟

    اگر فکر میکنین این سؤالات پیش میاد ، اینها همون انتخاب هایی هستن که سال ۱۳۹۴ داشتین... از فلان انتخاب سال ۹۴ خودم شادمانم ، از فلان کارم پشیمان.

    زندگی من نباید طوری پیش بره که افسردگی و اضطراب و ... رو انتخاب کنم. ویلیام گلاسر میگه؛
    آدمها به چهار دلیل افسردگی و اضطراب رو انتخاب میکنن:

    ۱. با انتخاب افسردگی یا اضطراب میتونن عصبانیت خودشون رو کنترل کنن.
    ۲. با افسردگی و اضطراب از بقیه کمک میگیرن.
    ۳. با انتخاب رنج و بدبختی بی میلی خودشان را برای انجام کارهای مؤثرتر توجیه میکنن.
    ۴. انتخاب افسردگی و اضطراب به آنها این امکان را میدهد روی دیگران تسلط بیابند.

    وقتی میگم افسردگی حال و توانم رو گرفته در واقع در برابر اون حالت ذهنی دارم منفعلانه عمل میکنم. این انفعاله هم برام گرون تموم میشه.
    من مسئول احساسات و هیجاناتم و شیوه کنش و واکنش هام هستم.
    مثلا در باب همون توضیح بالا ، هفت عادت مخرب در زنجیره ی روابط من با بقیه هست که اگر اونا رو رفع کنم میتونم شرایط رو برای رفع افسردگی آماده کنم. اونا چین؟

    ( انتقاد _ سرزنش_ تهدید_ باج دادن_ غر زدن _ شکایت_ تنبیه )

    اینها در واقع شیوه های نادرست رفع نیازهای من هستن، پس ریشه مشکلات ارتباطی در درون آدمه ، نه دنیای بیرون . ما یاد گرفتیم مسائل و مشکلات رو بیشتر بندازیم گردن دیگری تا خودمون! ما در درون احساساتمون زندگی میکنیم، عواطفمون مثل شعبده عمل میکنه، اونها رو بکار میبریم تا واقعیت رو تحریف کنیم، کلک بزنیم و شرم موقعیت های مختلف زندگیمون رو کمتر کنیم. در واقع فرار کنیم!

    من مجددا توصیه میکنم از سایر اعضای خانواده کمک بگیرین و زیر نظر متخصص باشین، این سایت مشاوره خصوصی داره و دنیای بیرون هم هست. سپس میتونین با دید بهتری و آگاهانه تری به موضوع پدرتون بپردازین.
    دستتون درد نکنه حتما اون تمرینی که فرمودین رو انجام میدم خیلی جالب بود
    بخوام مادرم کمک می کنن بهم و سعی می کنم یه راهی پیدا کنم برم پیش متخصص

  14. کاربر روبرو از پست مفید شازده-کوچولو تشکرکرده است .

    سحر بهاری (شنبه 29 آذر 99)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:27 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.