سلام.
ببخشید من تجربه خاصی ندارم. ولی به نظرم میاد باز هم همون راه روی خودتون و علایقتون کار کردن مفید باشه، با این تفاوت که اگر احیانا قبلا قدردانی و احساس ارزشمند بودن تلاشهای همسرتون رو نداشته اید یا بروز نمیداده اید، اینبار از تلاشهاش، هر چقدر هست قدردانی کنید و بذارید حس کنه براتون ارزشمنده.
شاید اینجوری بازخورد منفی اش نسبت به پیشرفت های شما کمتر بشه.
متاسفانه تاثیر سیستم های خانوادگی زن سالار، ایجاد همین حالتها در پسرهاست. اونها سرکوب شدن و مورد احترام نبودن و جایگاهی از طرف زن برای مرد قایل نبودن رو دیده اند. و این درونشون همیشه جنگی و خشمی و ترسی ناخودآگاه نسبت به قدرت گرفتن زن و نداشتن موقعیت و جایگاه توی زندگیشون دارن. و راه حل این خشم و ترس رو، به اشتباه سرپوش گذاشتن و خفه کردن این خشم و ترس، با محبت بیشتر کردن به مادرشون میدونن و فکر میکنن با این کار دارن در جهت گذشت از دلخوریهاشون و ایجاد صلح با مادرشون درون خودشون میپردازن.
اینا رو نگفتم که پس فردا اگر خدایی نکرده مشکلی پیش اومد توی دلتون یا به ایشون بگید همش تقصیر اون مامانته. بلکه گفتم تا ایشونو شاید بهتر درک کنید و بتونید به قول دکتر میثاق طبیبانه بهش نگاه کنید و طبیبانه عمل کنید. (حتی شاید مادر ایشون هم اسیبهایی توی زندگیش خورده که رفتارش سالارمابانه شده. پس ایشونو هم درک کنید.)
فکر میکنم اگر بذارید کارهاشو خودش انجام بده و به جای کمک کردن مستقیم، قدردانی و تحسین داشته باشید، خیلی بهتره. مثلا شاید بهتر بود مثلا میذاشتید جزوه هاشو هم خودش بنویسه. ولی به جاش تحسینش میکردید که چقدر مرد قوی و پرتلاشیه که با تمام این مشغلات، به کارهاش میرسه.
شاید حتی اینکه شما طلاهاتون رو فروختید روی غرورش سنگینی میکنه. ولی خب هی به روش نیارید. اینکار بهش احساس ضعف منتقل میکنه. یه آیه هست در مورد صدقه است. ولی به نظر من در مورد هر کمکی صدق میکنه :« لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی»
اسم طلاق رو هم هی نیارید وقتی دلتون میخواد زندگیتون خوب بشه. اسم طلاق آوردن، حتی اگر نیتش رو آدم نداشته باشه و فقط به زبون بگه، باز هم خراشی به دل و باور طرف مقابل میزنه و به مرور دلسردش میکنه.
از قدیم گفتن اسم طلاق که میاد عرش خدا میلرزه.... واقعا کلمه طلاق، کلمه سنگینیه. هی اسمشو نیارید.
ببینید میدونم زندگی با همچین اخلاقی اصلا راحت نیست. دیدم از نزدیک.
ولی به نظرم این جور مردها، با برگشتن به جایگاه مردانه خودشون، اخلاقشون هم خوب میشه.
نکته دیگه اینکه پیگیری علایقتون و فعالیت هاتون رو داشته باشید. حالا اگر هنوز شرایطی فراهم نیست که بر سر ادامه تحصیل یا شغل به توافق برسید، فعالیت های سبک تر رو که بهش علاقه دارید پیگیری کنید. مثلا کار هنری، ورزش، فعالیتی اجتماعی و گروهی... که مثلا دو سه روز تو هفته حدود سه چهار ساعت وقت بگیره ولی بتونه منبع انرژی مثبتی براتون بشه و همینطور جایی برای تسکین فشارهای زندگی روزانه. اینجوری احتمالا موقع ناراحتی هم رفتار بهتری با پسرتون خواهید داشت.
ضمنا سطح ویتامین دی رو هم کنترل کنید.
همینطور خوابتون رو اگر نامنظمه، منظم کنید. به شخصه وقتی سیر خوابیده باشم، حساسیتم خیلی خیلییی کمتره. متوجه شدم که بیشتر مواقعی که بی اعصاب هستم و حساس و مضطرب، همزمان بوده با زمانهایی که نمیتونسته ام به هر دلیلی بخوابم. حتما در طول روز استراحت داشته باشید.
مشکل زندگیتون چیز غیرقابل حلی نیست. حتما با نیت خوب و توانایی هایی که دارید میتونید به مرور درستش کنید. اصلا ناامید نباشید. مشکلات بدتر از این چیزا هم حل شده. مشکل شما هم به امید خدا حل میشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)