سلام.
امروز شوهرم به حالت درد و دل بهم گفت تنهایی برو خونمون سر بزنن، مامانم دیروز ناراحت بود که همسایه ها میگن چرا عروست نمیاد و .....

منم راستش یکم دلمو باز کردم.
گفتم من بیام یا نه انگار فرقی نداره.
گفتم خیلی دوس داشتم یه بار خانوادت زنگ‌ میزدن و احوالم رو میگرفتن و میگفتن بیا پیشمون و ....
من نمیتونم تنهایی این همه سیاست به خرج بدم و رابطه رو یکطرفه مدیریت کنم.
اونم توجیه کرد و گفت مادرم سواد نداره شماره بگیره و ...
ولی حق رو به من داد مثل همیشه و گفت بهش فکر نکن و خودتو اذیت نکن.


حالا من موندم چیکار کنم.
خیلی ناراحتم.
خیلی برام سخته الکی‌ بدهکار کسی باشم.