دوست عزیز من خیلی تمایلی به تکرار خاطرات گذشته م ندارم ولی حس میکنم شماهم رفتاراتون کاملا مشابه رفتارهای من در مقابل خانواده همسرم هست دوست داشتم از تجربه خودم بگم. احساس میکنم که شماهم مثل من دوست داری همه چیز طبق قوانین و مرتب باشه، من هم اوایل ازدواج مرتب به مادرشوهرم زنگ میزدم و حالشون رو میپرسیدم حتی زمانی زنگ میزدم که همسرم خونه نباشه که بدونه اجباری در کار نیست و خودم مشتاقم. این زنگ زدن ها تا ۳ سال مرتب هرچند روز یه بار ادامه داشت تا اینکه همسرم چندین بار مسافرت های شخصی رفتن که گاهی چند روز طول میکشید و بیشتر به خاطر کارهای خانواده ش بود ولی دریغ از یه تماس یا احوال پرسی از طرف مادرشوهر، بعد از سومین سفر به کل شماره هاشون رو حذف کردم و من هم دیگع زنگی نزدم. خواستم بگم خیلی دنبال قوانین تو رابطه باهاشون نباش، سعی نکن همیشه پرفکت باشی، کمی هم اجازه بده اونا قدمی بردارن. فقط میدونم اونا این توجهات رو لطف نمیدونن و تبدیل به وظیفه میشه طوری که بعدها نه تنها مادرشوهر بلکه خاله های همسر هم مدام به حالت مستقیم میگفتن چرا هر روز خونه پدرشوهر نیستید و به مادرشوهر کمک نمیکنی. امیدوارم شما بتونی رابطه تون رو به خوبی مدیریت کنی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)