هرگز مخالفت با تو نکردم
حضرت فاطمه (س) درآن لحظات آخر عمرش در هنگام مرگ به شوهرش حضرت على علیهالسلام فرمودند:
«یَابْنَ عَمّ! ما عَهدتنى کاذِبَةً وَ لا خائِنَةً وَ لا خالَفتک مُنْذُ عاشِرَتى»
«اى پسر عمو! هیچ گاه دروغ و خیانتى در زندگى از من ندیدى و از وقتى که با من معاشرت کردى هرگز مخالفت با دستورات تو نکردم (مطیع دستورات شوهر بودم).»
یا على! من نیز مطیع و فرمانبردار تو هستم
با بسترى شدن حضرت زهرا (س) ابوبکر و عمر درصدد برآمدند از نزدیک به دیدن فاطمه (س) بروند و رضایت او را جلب کنند، امّا هر بار بدین منظور به خانه آن حضرت مى آمدند ؛ اجازه ورود و ملاقات به آنها نمى داد.
ابوبکر قسمخورد تا رضایت فاطمه (س) را جلب نکند زیر سقف و سایه اى نرود. عمر به نزد على علیه السلام آمد و گفت:
ابابکر پیرمرد رقیق القلب و دل نازکى است و سابقه رفاقت و همراهى پیامبر را در غار دارد و یار غار آن حضرت است و ما چند بار آمده ایم تا از فاطمه اجازه بگیریم و به عیادتش برویم و او را از خود راضى کنیم، امّا اجازه ملاقات به ما نداده است و این کار به دست توست که وساطت کنى و از اواجازه بگیرى.
حضرت على علیه السلام به نزد همسرش آمد و گفت: اى دختر رسول، تو خود وضع این دو نفر را مىدانى و چند بار است که براى ملاقات تو آمدهاند و اجازه ورود نداده اى، اکنون از من خواسته اند تا وساطت کنم.
فاطمه (س) فرمود: به خدا قسم اجازه ورود به آنها نمى دهم و سخنى با آنان نخواهم گفت تا پدرم را دیدار کنم و شکایت آنان را براى پدرم نقل کنم.
على علیه السلام فرمود: آخر من انجام این کار را بر عهده گرفته ام.
فاطمه علیه السلام فرمود: حال که چنین است خانه، خانه توست و من نیز مطیع و فرمان بردار تو هستم، هر گونه صلاح مى دانى انجام بده.
گوش به فرمان شوهرم مى دهم
وقتى به خانه على علیه السلام حمله نمودند و او را دستگیر کرده و براى بیعت به سقیفه بردند، دراین حین، حضرت فاطمه علیها السلام بیرون آمد و خود را به ابى بکر رسانید و فرمود: اى ابابکر، مى خواهى مرا و بچه هایم را بى سرپرست کنى؟ به خدا قسم اگر از وى دست برندارى گیسوانم را پریشان و گریبان چاک زده بر سر قبر پدرم مى روم و به درگاه خدا شکایت مى کنم ... به دنبال آن دست حسنین را گرفت و به همین منظور از خانه خارج شد.
على علیهالسلام در این وقت به سلمان فرمود :
اى سلمان دختر پیامبر (ص) را دریاب که مى بینم سرزمین مدینه به جنبش آمده ... سلمان خود را با عجله به فاطمه علیها السلام رسانید و عرض کرد: اى دختر محمد (ص) ، خدا پدرت را به عنوان رحمت بر جهانیان مبعوث فرمود، بازگرد.
فاطمه (س) فرمود: اینها مىخواهند على علیه السلام را بکشند و ما را برکشتن او صبرى نیست، بگذار تا بروم و آنان را نفرین کنم.
سلمان عرض کرد: من ترس آن را دارم که سرزمین مدینه اهلش را فرو برد. على علیه السلام مرا به نزد تو فرستاده و گفته است که شما به خانه بازگردید.
فاطمه (س) تا این سخن را شنید فرمود: اکنون که شوهرم دستور داده است من بر مى گردم و صبر مى کنم و گوش به فرمان شوهرم مى دهم و اطاعت مىکنم.
حضرت زهرا (س) دقّت داشت که در حسّاس ترین و بحرانى ترین مواقع زندگى اش از دستورات شوهر اطاعت نماید و سرپیچى نکند.
این نکته از بهترین درسهاى عملى است که آن بانوى بزرگوار به زنان شوهردار آموخت.
امید است زنان مسلمان با تأسّى به آن حضرت، بهخصوص در فرمان بردارى از شوهر خود، داراى کانون خانواده اى با صفا و گرم و شیرین باشند.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)