به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 63
  1. #21
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.
    ممنون آقا غلام. پیشنهاد خوبیه به عنوان تست بهش نگاه کنم. منم خانوادم رو دوست دارم. ولی فکر اینکه زندگیم همین تکرار بمونه انگار خفم میکنه و دوست ندارم همین بمونه.

    از طرفی خانوادخ من خودشون ساهاست به من میگن برای ادامه تحصیل برو خرج از کشور و سرزنشم میکنن که چرا نمیری. البته نه من پولش رو دارم نه اونا. ولی میگن چرا مثلا برای گرفان اپلای تحصیلی اقدام جدی نمیکنی و ... یعنی به طور کلی با پیشرفت من مخالف که نیستند هیچ، بلکه گیر ند تا کمالگراتر از خودم افتاده ام :)
    ولی نمیدونم چرا خودم اینقدر مرددم در این چنین تصمیمی. البته یکبار اتفاقی حرف دلتنگی برای خواهر برادرا شده بود.خواهرم توی حرفاش میگفت میکشمت اگه تو هم مثل بقیه خواهر و برادرا بخوای بری راه دور. فقط اگه برای ادامه تحصیل خواستی بری خارج حق داری بری راه دور. و گرنه ااز همین جا تکون نمیخوری.

    نقل قول نوشته اصلی توسط esm نمایش پست ها
    خواهرت چه شرایطی داره که ازش توقع نداری؟
    ایشون ام اس دارن. البته میتونه کاملا کارهاشو انجام بده و زندگی خودش و خانوادشو مدیریت کنه. ولی تا همین حالاش هم من عاب جدان دارم که چرا بیشتر بهش کمک نمیکنم. پون میونم براش سخته و خسته میشه و خستگی براش خوب نیست. بنابراین اصلا توقع اینکه به جز زندگی خودش بخواد انرژی ای برای چیزی باره ازش ندارم.


    نقل قول نوشته اصلی توسط esm نمایش پست ها
    فرض کن یه شرایط ازدواج ایده ال تو شهر خیلی دوری برات فراهم شد، رد میکنی؟
    اگه خوب باشه نه. همین نگرانی ها رو برای خانوادم خواهم داشت. ولی اون موقع خودم رو به رفتن مجازتر میدونم .


    نقل قول نوشته اصلی توسط esm نمایش پست ها
    خانوادت شرایط مالیشو دارن که یه کارگر بگیرن؟ آدم امینی برا این کار میشناسی؟
    این هم نه. یه حقوق بازنشستگیه دیگه. خدا رو شکر کم و کسری نداریم. ولی فکر نمیکنم توان مالی کارگز گرفتن داشته باشیم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط esm نمایش پست ها
    یا فامیلی دارین که بتونه کمک حال باشه؟
    نه. همه اقواممون همون شهری هستن که خواهر و برادرام هستن. کلا ما در استانی که زندگی میکنیم هیچ فامیلی نداریم جز خانواده عروس و دامادها.


    نقل قول نوشته اصلی توسط esm نمایش پست ها
    راستی گفتی که اونجا چقدر تا خونتون فاصله داره؟
    اگر منظورتون شهریه که میگم برای کار برم، حدود 5 ساعت با شخصی راهه. حدود 500 کیلومتر


    نقل قول نوشته اصلی توسط esm نمایش پست ها
    یه ذره اگه انواع کارهایی که تو خونه برا پدر و مادرت انجام میدی و دفعات انجامشون در هفته رو بگی شاید بتونیم کمک بهتری بکنیم
    40-50 درصد آشپزیها، و 100 در 100 بقیه کارا. البته خرید رو هم بابا انجام میده.

    نه اینکه مامان و بابا توانایی بقیه کارها رو نداشته باشنا. نه. خدا رو شکر کاملا سر پا هستن. خب به واسطه سنشون پا درد و کمر درد و اینا رو دارن. ولی میتونن همه کار کنن. من خودم دلم نمیاد بذارم بیش از این کاری کنن.

    ولی خب ناراحتی قلبی هم دارند هر دو. یعنی مثلا در یک سال گذشته 4 بار مامان قلبش نصفه شب گرفته بود در حدی که اورژانس رو خبر کردیم و آمبولانس اومد. یا مثلا چند ماه پیش مامان یه جراحی اورژانسی داشت که خب نه دلم میومد بابا بخواد بمونه بیمارستان، نه خواهرم میتونست( گرچه ناراحت بود و اصرار میکرد بیاد ولی خودم قبول نکردم) خودم بالا سرش بودم. تا داداشم اینا هم تونستن مرخصی جور کنن بیان دو روزی طول کشید. دو روز هم بیشتر نتونسته بودن مرخصی بگیرن. خب مراقبت های بعد از مرخصی و دوره نقاهتش هم عمدتا با خودم بود.
    به خاطر چنین شرایطیه که با تمام پوون های مثبتی که مستقل شدن برام داره، دو دلم.
    .
    .
    .
    از طرفی دو ماهی هست شبها دقیقا در ساعت مشخصی (با تلورانس 5 دقیقه) از خواب با تپش قلب زیاد و با حجم بالایی از احساس اینکه چه زندگی بیهوده ای دارم و آینده نامعلوم و ناامنی دارم و حس تنهایی و نگرانی درسها و بیهوده بودن وجودم و ... میپرم و دیگه خوابم نمیبره.
    البته در طول روز که مشغول کاری هستم این احساسات رو ندارم. ولی باز تا کمی بیکار میشم و یا دارم آماده خواب میشم یکمی، فقط یککمی از این فکرا میاد تو ذهنم. ولی نصفه شبا که میپرم انگار با یه کوه بزرگی از نگرانی و غم از خواب میپرم. و جالبه اصلا نمیتونم گریه کنم. یعنی وقتی هم بیدار میشم و این احساسات رو دارم نمیخوام تسلیمشون بشم و تو دهنم راه حل جستجو میکنم و تا حدی هم که در توانم بوده سعی کردم راه حل هایی که به دهنم میرسه رو اجرایی کنم.
    نمیدونم دقیقا چرا. با اینکه توی خونه روابط نسبتا خوب و در حد نرماله، ولی مستقل نبودنم و هنوز تو خونه پدری بودن، برام سنگینه. باعث میشه یه حس نارضایتی و ناکارآمدی به خودم و در یک حد محدود و تکراری موندن نسبت به زندگیم داشته باشم.
    اما دلم واقعا یه فضای پرتکاپو و جدیت روند رشدی میخواد. میدونم انگیزه باید از درون باشه. ولی دلم فضایی فعال میخواد که خودمو بسپارم بهش. یکمی شاید این آروم بودن و نداشتن کسی که باهاش رقابت و رفاقت در رشد داشته باشم آزارم میده .
    خیلی کارا دلم میخواد بکنم. ولی انگار یه پایه میخوام. شاید به خاطر همین اون محیط شغلی که رزومه فرستادم و برای مرحله دوم به مصاحبه دعوتم کردن و در زمینه رشته خودمه و کار جدی و فعالی هست، برام جذابیت خاصی پیدا کرده که گذر ازش رو هم از دست دادن فرصتی بزرگ میبینم. نه از نظر مالی. بلکه از نظر نوع فضا و کارش.

  2. #22
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 16 خرداد 05 [ 18:06]
    تاریخ عضویت
    1396-1-29
    نوشته ها
    848
    امتیاز
    28,286
    سطح
    98
    Points: 28,286, Level: 98
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 64
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,634

    تشکرشده 2,354 در 759 پست

    Rep Power
    211
    Array
    سلام پوه عزیزمچند روزه تاپیکت و دیدم ولی نمیشد بیام نظرم و بگمامشبم باز نمیشد ولی دیگه طاقت نیاوردم گفتم برم کوتاه نظرم و بگممن نظر قطعی دارم که بری. شک ندارم برات خوبه. خیلی وقته پیش تو دلم میگفتم این پوه همدردی چرا خارج از کشور ادامه تحصیل نمیده؟ چرا جدا زندگی نمیکنه؟ یادته ی بار گفتی چیزی که میدونم رو وقتی مامانم بهم میگه بدم میاد؟؟ ی چیزی رو هم بگم دوست منشرایط تحصیلی تو رویای کودکی منه که بهش نرسیدم شاید برای همینه که کلا از دستت زیاد حرص میخورم چه تو تاپیک های ازدواجت چه وقتی از دلسوزیت و مسئولیتت برای خواهر یا خانواده حرف میزنی.الان نمیتونم دلایل ام رو توضیح بدم شاید بعدا اومدم بازم.مراقب خودت باشچقدر وقت داری تا محل کار جدید اعلام کنی که میای؟؟

    - - - Updated - - -

    ویرایش ندارم ببخشید نمیدونم چرا کلمه ها تو هم رفتن

  3. کاربر روبرو از پست مفید الهه زیبایی ها تشکرکرده است .

    Pooh (شنبه 15 شهریور 99)

  4. #23
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام. ممنون الهه جان. دلم برات تنگ شده بود.
    ممنون که اومدی برام نظرتو گفتی.

    هنوز نتیجه مصاحبه دوم رو اعلام نکردن و تاریخ مشخصی هم برای نتیجه نهایی اعلام نکردن. فقط گفتن اواخر شهریور ماه.

    خودم احتمال اینکه قبول بشم رو چهل پنجاه درصد می دونم. ولی اگر فرض کنیم قبول بشم، وقت زیادی برای تصمیم گیری نهایی ندارم.

    راستش شاید باید زودتر این دو دلی رو رفع میکردم. قبل از حتی رزومه فرستادن براشون. ولی خب اون موقع با اطمینان بیشتری میگفتم اگر فبول شدم میرم و البته فکرشم نمیکردم رزومم قبول بشه چ ناامیدانه فرستاده بودم.
    .
    .
    .
    .
    برای ادامه تحصیل خارج از کشور هم راستش هم همتم براش کمه، هم فکرش اضطراب بالایی درونم ایجاد میکنه که فرار کردن ازش رو ترجیح میدم.
    البته وقتی مثلا مقاله های دانشگاههای معتبر رو میخونم یا سمینارهاشون رو میبینم، واقعا حسرت میخورم و جوگیر میشم و میگم کاش برم. ولی باز سست میشم.

    شاید یه دست کتک لازم دارم. زحمتش رو نمیکشی ؟ :)

    - - - Updated - - -

    البته پولش رو هم ندارم خداییش. خانوادمم ندارن.

  5. #24
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    دوستان ، فکر کنم دارم زیادی پست میذارم. چ
    فکر کنم هر نکته ای لازم بود رو دوستان اشاره کردند و راهنمایی کردند.

    اگه بیشتر پست بذارم بیشتر میشه بیان حال، و شاید اضطراب خودم رو بالاتر ببره.

    سعی میکنم به نکاتی که فرمودید فکر کنم و جمعبندی کنم. حالا اگر مصاحبه رو قبول شدم و هنوز دو دل بودم، شاید یه استخاره ای کردم.

    باز هم ممنونم از راهنمایی ها و همراهی های همگی

  6. #25
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 02 مرداد 00 [ 22:21]
    تاریخ عضویت
    1394-1-19
    نوشته ها
    116
    امتیاز
    7,024
    سطح
    55
    Points: 7,024, Level: 55
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 126
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 169 در 79 پست

    Rep Power
    31
    Array
    ببین کارهایی که گفتی برای والدینت میکنی چیزایی نیستن که مانع استقلالت باشن. ولی خوب شرایط بیماریشون هم مهمه. خیلی بیشتر پیگیر باش ببین در شعاع نزدیکتر به خونه پدری کار مناسبی پیدا میکنی، شهری که آخر هفته ها بتونی بهش رفت و آمد کنی.
    یا این شرکتی که داری میری شعبه ای در شهر نزدیکتر نداره؟ یه کمم در مورد شغلت و شرایطش بپرس، ممکنه مثلا یک روز در هفته بهت دورکاری بدن؟
    ببین راستی زندگی در یه خونه و طبقات جدا هم استقلال نسبی خودشو داره یه کسیو میشناختم خودش طبقه ۴بود والدینش همکف، رسما سیگاری بود ولی پدر مادرش اصلا نمیدونستن! نه که بگم سیگار استقلاله ها میگم یعنی تو خونه خودش رها بود و کسی نمیفهمید چه میکنه.
    ببخشید بابت پراکنده گویی، همینجوری شلخته فکر میومد تو سرم

  7. کاربر روبرو از پست مفید esm تشکرکرده است .

    Pooh (دوشنبه 17 شهریور 99)

  8. #26
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.
    خیلی ممنونم از شما esm عزیز.

    شعبه دیگه رو دقیق نمیدونم‌.

    به نظرم اول کار بخوام درخواست دور کاری و اینا بدم جالب نیاشه. فکر کنم بهتره شش ماهی هر جور اونا خواستن باشم.

    فعلا دو سه روزه زدم به بی خیالی. تا ببینم نتیجه مصاحبه چی میشه.

  9. #27
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.

    امیدوارم حال همگی خوب باشه.

    نتیجه مصاحبه اعلام شد. قبول نشدم.

    فعلا دارم به خودم دلداری میدم که حتما خیریتی داشته و به خاطر نوع شغلش حتما استرس های زیادی رو مجبور میشدم تحمل کنم و برای من که وسواس دارم که کارم بی عیب باشه و عملا دهن خودمو سرویس میکنم، احتمالا صلاح بوده که قبول نشم!


    خب دیگه چه میشه کرد؟ خوشبختانه همه تخم مرغهامو توی یه سبد نذاشته ام و میتونم اگر این نشد، در شغلی حتی با زمینه متفاوت مشغول بشم و فعلا در حد نیازهای خودم درآمد داشته باشم.

    ولی از نظر بحث استقلال هنوز دلم استقلال میخواد و ناراحتم که فرصتی که میتونست مسیر استقلالم رو خیلی هموارتر کنه از دست دادم.


    باز هم ممنونم از همگی دوستان که در این مدت راهنمایی کردند. امیدوارم همیشه سلامت باشید همگی.

  10. 2 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    زن ایرانی (یکشنبه 23 شهریور 99), سحر بهاری (یکشنبه 23 شهریور 99)

  11. #28
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 30 آبان 00 [ 09:13]
    تاریخ عضویت
    1399-5-06
    نوشته ها
    219
    امتیاز
    5,439
    سطح
    47
    Points: 5,439, Level: 47
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 111
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    270

    تشکرشده 423 در 177 پست

    Rep Power
    49
    Array
    pooh داشتم یه مطلب می خوندم تو اینترنت که نوشته بود پیرمرد 90 ساله دکترا گرفت .خبرش خیلی روحیه ام را بالابرد .
    خودم یه راهی که میرفتم جواب نمی داد می ریختم بهم و روش قفل می شدم . این پیرمرده فقط سنش بالاست ولی دل جوان و انگیزه قوی ای داره . به من یاد داد این هم یه جور مستقل بودنه .شاید اطرافیانش مسخره اش میکردند و می گفتند دیر شده . ولی حتما خودش یه اندیشه مستقل و یه اراده قوی ای داشته برای هدف هاش.

  12. کاربر روبرو از پست مفید Niagara تشکرکرده است .

    Pooh (سه شنبه 25 شهریور 99)

  13. #29
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.

    ببخشید، وقتی پدر و مادر به وضوح بیان میکنن که تو بار اضافی هستی و دیگه خسته شدیم و دلمون مرگ میخواد، باز هم من باید یاد بگیرم با این رفتارها کنار بیام و ارتباط یاد بگیرم؟

    آیا راهی جز مستقل شدن دارم؟

    واقعا دلم میخواد برم یک جای خیلی دور که اصلا نشه برگشت.

    واقعا از این رفتارهاشون راضی نیستم. واقعا واگذارشون میکنم به خدا.

  14. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    الهه زیبایی ها (سه شنبه 25 شهریور 99)

  15. #30
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    من نمیدونم واقعا با این طرز برخورد اینها، باز هم من مشکل دارم ؟؟؟؟


    بابای من یه کلیه داره. ولی اصلا چند ساله یه چکاب نکرده. چند روز پیش با دل خوش رفتم دفترچه هاشونو بردم پیش یه دکتر گفتم یه آزمایش چکاب برای هر دو شون بنویسه.
    امروز بردم آزمایشگاه، پذیرش کردن، هزینشو هم خودم دادم، فاکتور بیمه تکمیلیشو هم گرفتم. سرنگ و ...هم گرفتم (خودم خون گرفتن بلدم) و اوردم خونه که صبح ازشون بگیرم و ببرم ازمایشگاه.

    اونوقت اومدم دارم براشون توضیح میدم که لطفت فردا صبح قبل اینکه برم سر کار نمونه ادرارتونو اینجوری بگیرید و خونتون رو هم بگیرم و زود ببرم.

    و واکنش مثلا بابا:
    (با لحن و حرکات سرشار از نفرت همیشگیش) : من نمیخوام.
    من: چرا؟ خب بعد چند سال یه چکاب بشید که بد نیست.
    بابا: (با بالا بردن صدا) من چکاب نمیخوام.
    من: خب کاری نداره که . اوردم همینجا ازتون بگیرم ببرم.
    بابا: نمیخوام.
    من: خب چرا؟
    بابا: چون منا دیگه حوصله تو و زندگی و هیچی رو ندارم. همون بمیرم راحت شم از این زندگی بهتره.

    منم سکوت.
    .

    .
    مامان هم یه چیزی تو همین مایه ها.
    .
    .
    .
    میخواستم همون موقع بلند شم سرنگ و لوله آزمایش و همه رو بندازم سطل آشغال. ولی گفتم حیفه. تو این تحریم و بدبختی مملکت، دو تا سرنگ و چند تا لوله ازمایش هم ارزش داره. گذاشتم فردا ببرم آزمایشگاه پس بدم.


    من واقعا دیگه مستاصل شده ام با این دو موجود چحوری باید ادامه بدم..
    .
    .
    .
    ضمنا... اصلا نیازی نیست واکنشی به این پست ها نشون بدید. یه وقت به اعضای قدیمی و جدید که خاطرم خیلی براشون عزیزه برمیخوره وقتشون تلف میشه و تلاششون بی ارزش.

    صرفا برای تخلیه گفتم. نه حتی درد دل.

    - - - Updated - - -

    ولی خب...

    یه چیزی برام کاملا واضح شد. اینکه واقعا منم ول کنم و برم و بذارمشون به حال خودشون و اصلا ذره ای هم نگرانشون نباشم و عذاب وجدانی نداشته باشم.

    وقتش دور نیست. جوری برم که دیگه برگشتی توش نباشه.

  16. 2 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    الهه زیبایی ها (سه شنبه 25 شهریور 99), زن ایرانی (چهارشنبه 26 شهریور 99)


 
صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.