
نوشته اصلی توسط
مدیرهمدردی
تقریبا یک اپیدمی در نسل جوان وجود دارد. از یک معضل و مشکل که متاسفانه کم کم دارد همه گیر می شود.
و آن اینست که اساسا مفهوم ازدواج و زندگی را درست متوجه نشده اند. و توقعی از زندگی دارند که اساسا غیر منطقی هست. مثل توقع داشتن اینکه یک نوزاد در المپیک مقام بیاورد!!!!!
زندگی یک مدرک آماده و کامل نیست که هنگام ازدواج به عروس و داماد بدهند.
بلکه زندگی شروع یک مدرسه هست. که در آن باید مرتب رنج درس خواندن و درس پس دادن داشت. امتحان های سخت و راحت پیش رو هست.
و با همت و یادگیری و تمرین و و سختی کشیدن کم کم رشد می کنیم و مدرک با سوادی را می گیریم.
در مدرسه اگر کسی از امتحانهای سخت و راحت ا زمعلم های سخت گیر و راحت گیر فراری شوند و ترک تدریس کنند و به هر مدرسه ای بروند هرگز موفق نمی شوند.
زندگی هم مثل همین مدرسه هست.
حتما و حتما در هر زندگی باید مسائل ساده و مشکل باشد. رنجهای کوچک و بزرگ باشد. گره های ساده و کور باشد. سراشیبی و سربلندی باشد.
اما خیلی از ما جر می زنیم و نمی خواهیم تمکین کنیم. و فکر می کنیم اگر با کس دیگری ازدواج می کردیم همه چیز روبرا میشد.
یکی از 5 زن برتر جهان آسیه هست.
او زن طاغوت ترین فرد جهان که ادعای خدایی می کرد شد.
مردی که شکم زنان را پاره می کرد و نوزدان را می کشت.
اما صلاح این زن این بود که با فرعون زندگی کند و در همین بستر بیشترین رشد را بکند.
می بینید؟
صلاح چیست؟
صلاح آن نیست که همه مسائل مثل راحت الحلقوم باشد و مثل هلو برود در گلو
رشد و صلاح در مسیر رنج و سختی فراهم می شود.
علاقه مندی ها (Bookmarks)