به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 12

Threaded View

  1. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 خرداد 01 [ 02:25]
    تاریخ عضویت
    1396-9-29
    نوشته ها
    147
    امتیاز
    5,314
    سطح
    46
    Points: 5,314, Level: 46
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 144 در 79 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام
    من با همسرم صحبت کردم. البته موضوع رو باز نکردم که فلان موقع با فلان خانم خیلی صمیمانه و خودمانی صحبت کردی خوشم نیومد اما گفتم من از این سبک محاوره ناراحت می شم. حتی گفتم ممکنه گفتن من به تو باعث بشه تو فقط جلوی من ملاحظه کنی و هیچ تضمینی نیست تغییر رفتار بدی اما من از چیزی آزار دیدم و ترجیح می دم در موردش بهت بگم. تصمیم در مورد بقیش با خودته. همسرم مدتی به فکر رفت و بعد گفت کار سختی نیست و چیز مهمی نیست که نتونم ازش بگذرم.
    اما در مورد طرحواره های منفی گرایی، خوب باید شهامت به خرج بدم و بگم مجموعه ای که من توش بزرگ و تربیت شدم کلکسیونی از سخت گیری ها و بدبینی ها بود. البته من در مورد شخص همسرم متاسفانه با سوابقی روبرو شدم که این حال و نگاه خودم رو بی ربط به اون ها نمی دونم. قبلا تاپیکی در این زمینه داشتم.
    الان نزدیک یک سالی هست که همسرم داره تلاش می کنه رضایت من رو جلب کنه و دلم رو به دست بیاره و از آن چه در توانشه می تونم بگم دریغ نمی کنه. اما متاسفانه من نمی تونم فراموش کنم رفتاری که در سال پیش ازش دیدم رو. شاید اگر رابطه خوبی نداشتیم و در مورد احساسی که بین هر دومون حاکمه ذره ای شک داشتم چرایی اتفاقاتی که پشت سر گذاشتیم این همه دربندم نمی کشید. گاهی با خودم فکر می کنم خوب یه آدم اشتباهی اومد و برای یه وسوسه تلاش کرد و حالا هم هرجا که هست خوب، تو زندگی ما که نیست! حتی خبر نداره من در چه حالیم. اما چیزی که باعث می شه همسرم رو محکوم کنم، اینه که همیشه و با همه مهربانانه و صمیمی رفتار می کنه و باعث می شه خیلی از افراد به خودشون اجازه بده هیچ حریمی برای رابطه شون قائل نشن. من یک سال و نیم پیش ماه های آخر بارداری خودم رو در شک گذروندم. فقط حس می کردم چیزی هست که همسرم از من پنهان می کنه و شبا تا صبح اشک می ریختم. توی اتاق عمل فقط فکرم درگیر این بود که چه کنم؟ بپرسم؟ چی بپرسم؟ دورانی تکرار نشدنی که می تونست بخشی از بهترین خاطرات من باشه به این نحو گذشت و من الان واقعا نمی دونم چه طور باید فراموش کنم؟ اصلا باید فراموش کنم؟ الان نسبت به یک سال پیش و حتی چند ماه پیش خیلی بهترم اما دلم برای تاوانی که سر هیچ و پوچ دادیم می سوزه. نه من چیزی به دست آوردم و نه همسرم. هرچند این تاپیک رو نزدم تا این حرف ها رو بزنم اما خواستم بگم شاید من اسیر طرحواره منفی نگری باشم اما توی این دوازده سیزده سال بهانه هایی هم برای رها کردن این حس و ترس پیدا کردم.

  2. کاربر روبرو از پست مفید Parastou تشکرکرده است .

    باغبان (پنجشنبه 23 مرداد 99)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:24 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.