بهاره جون اینکه گفتی "میخوام یه مساله ای رو بهت بگم که آرزو میکنم ایکاش یه نفر زودتر به من گفته بود، قبل از اینکه این همه زمان رو از دست بدم و خودم متوجه بشم" منظورت همین راهکارهایی هست که استفاده کردی؟ اگه میشه چندتا از اون راهکارهارو که در عمل جواب داده بمن هم بگو. چون شما واقعا عملیش کردین و نتیجش رو هم دیدین.
این روزا که اینجوری داره تکرار میشه، عمر ما هست که بخاطر تربیت غلط یه نفر دیگه باید ما تاوان پس بدیم، تاوانش هم خیلی سنگینه، لحظه های عمرمون که دیگه برنمیگردن، مخصوصا برای یه زن که مساله بچه دار شدن هم مطرحه، و یه دوره مشخص امکان بچه دار شدن داره.
بله دقیقا همینطوره. من تقریبا هر روز به این قضیه فکر می کنم. مادر شدن یکی از آرزوهای من بوده و هست ولی واقعا می ترسم. می ترسم که با بچه دار شدن مشکلات ما بیشتر بشه و عصبانیت های شوهرم هم بیشتر و اونوقت چطور می تونم بچه رو سالم تربیت کنم. وقتی خودم حال روحیم خوب نیست. از طرفی هم از رفتار همسرم با بچه می ترسم و فکر می کنم اگه باهاش خوب برخورد نکنه خیلی ناراحت میشم و باید غصه اونم بخورم. با دیدن زندگی برادر همسرم که اصلا به فکر زن و بچش نیست و اصلا رفتار با زن و بچه رو بلد نیست، بیشتر از آینده می ترسم. الان حداقل خودم تنها هستم و غصه خودم رو فقط می خورم. ولی اگه بچه باشه مشکلات بیشتر میشه و غصه بچه رو هم باید بخورم. فعلا که قید بچه رو زدم. با اینکه بینهایت دوست دارم مادر بشم.
ضمنا ادم همیشه هم تو شرایط ایده ال روانی نیست که بتونه در مقابل شوهرش رفتار درست رو داشته باشه، خیلی وقتا خودت ممکنه شرایط جسمی یا روانی بدی داشته باشی، این وسط همسرت ممکنه با خشم و عصبانیتش وضعیت تورو حادتر کنه. دقیقا شرایطی که الان من داخلش هستم. بعد از سال ها زحمت کشیدن، یه ارتقای شغلی گرفتم، ولی همسرم انقدر در مقابل این وضعیت من واکنش های منفی و خشم نشون میده که من احتمال میدم مجبور به انصراف بشم. ارتقایی که همسرم چندین ساله مکرر براش پیش اومده و من همیشه با ذوق و انرژی در کنارش بودم.
عزیزم این احساس شمارو درک می کنم. هر آدمی نیاز به پیشرفت رو در خودش حس می کنه و چقدر خوب میشد اگه همراه و همسر آدم از این قضیه استقبال می کرد. من هم توی این شرایط قرار گرفته ام. انصراف ندادم ولی انقدر جو منفی بود که کارم رو هم نمی تونستم درست و بخوبی انجام بدم. چون بجای حمایت همسرم همیشه سرکوفتشو می شنیدم.
راهکارهایی که بهت داده میشه رو حتما بکار بگیر و ایشالا که شفابخش باشه. ولی به این راهکارها مثل یه داروی گیاهی برای یه بیماری جدی نگاه کن. اگه تو یه مدت کوتاه نتیجه نگرفتی، وقت رو هدر نده. برو سراغ پیدا کردن راه حل جدی. هر راهی که میتونی بکار بگیر که شوهرت به یه روانشناس و حتی روانپزشک مراجعه کنه.
بله تا خودش نخواد نمیره و تغییری هم نمی کنه. ولی به این آسونیا هم نمیره. اصلا فکر نمی کنم دیگه بره پیش روانشناس. همون پارسال هم که پیش مشاور رفتیم فکر نکنید که درخواست کمک کرد برای خودش. نه. اون پیش مشاور فقط منو مقصر می دونست و از من بد می گفت. خودشو کامل تبرئه می کرد. ولی مشاور بهش خیلی نصیحت کرد و گفت رفتارتو درست کن.
السای عزیز
ممنون از راهکارهات. حتما سعی می کنم در نظر بگیرم. امروز اتفاقا یکیش رو اجرا کردم. ممنونم واقعا که با من همراه هستی. منم امیدوارم که زندگی شما شادتر و شیرینتر بشه.
خادم رضای عزیز
حتما بهت قول میدم که این مطالب مفیدی که گذاشتی رو چند بار بخونم و بکار بگیرم و تمرین کنم. خیلی ممنونم که وقت گذاشتی و نوشتی.
یه چند روزی روی این مطالب و مباحث کار می کنم. بعد از یه هفته میام گزارش می دم که آیا پیشرفت کردم یا نه.









علاقه مندی ها (Bookmarks)