الهه جان ممنونم از اینکه برام نوشتی. خوشحالم که دوستان و همراهای عزیزی مثل شما دارم.
جالبه که مثالی که زدی در مورد اون خانم و آقا، دقیقا به شکل دیگه ای برای من و شوهرم اتفاق افتاده. ما به همراه خانواده ایشون در شهر دیگه ای بودیم. من قرار بود زودتر برگردم. شوهرم سر ساعت خاصی قرار بود منو به فرودگاه برسونه. همون ساعت که من آماده شده بودم و منتظر دم در که ایشون بیاد منو ببره، خواهرش ازش خواست که گوشیشو که چند روز بود دچار مشکل شده بود، درست کنه. وقتی شوهرم بهش گفت که قراره منو برسونه خواهرش عصبانی شد و چون گوشیشو لازم داشت (البته فوری نبود کارش) به برادرش گفت مثلا چی میشه فرزانه منتظر بمونه. شوهرم هم لباسای بیرونشو درآورد و مشغول کار اون شد. من با اینکه خیلی عصبانی شدم ولی چیزی نگفتم چون همه اعضای خانودش حضور داشتن. باهاشون به گرمی خداحافظی کردم و گفتم که تنها میرم فرودگاه. شوهرم هم چیزی نگفت. بشدت عصبانی بودم. سوار ماشین که شدم بهش پیام دادم و ناراحتیم رو ابراز کردم. (ناراحتیم به این جهت بود که ما قرار گذاشته بودیم و البته کار خواهرش اصلا فوری و اورژانسی نبود و همچنین احساس کردم رفتار خواهرش مناسب نبود و بی ادبی بود که با اینکه دید من آماده دم در ایستادم و شوهرم هم داره آماده میشه که منو برسونه ولی اون درخواست رو مطرح کرد). خلاصه من رسیدم فرودگاه و دقیقا بعد از یه بیست دقیقه شوهرم هم اومد( بعد از دیدن پیام من)
خب من می تونستم همونجا جلوی خانوادش به شوهرم یا خواهرش بگم که ما قرار داریم و دیر میشه و ... و به خواهرش می گفتم بهتره گوشیتو بذاری بعدا برات درست کنه. خب در این حالت بر خلاف رفتار و تصمیم شوهرم حرف میزدم و این صد در صد باعث عصبانیت شوهرم میشد و چه بسا همونجا منو پیش خانوادش میشست و میذاشت کنار. یه روش هم این بود که اصلا چیزی نگم و ناراحتیمو ابراز نکنم موقع رفتن به فرودگاه که میشد همون حالت مورد ظلم واقع شدن. یه روش دیگه هم این بود که کلا اونروز چیزی نگم و فرداش یا چند روز بعد به شوهرم گله کنم که در اونصورت مسأله سرد شده بود و همسرم اصلا به این مسأله اهمیتی نمی داد.
به نظر شما بهترین شیوه ابراز ناراحتی توی این موقعیت چی بود؟
باعبان عزیز ممنونم
حتما در اولین فرصت این لینکهارو می بینم.
و ممنون بابت متن زیباتون که خودکارت اگه رسید ته خط دوباره بیارش سرخط
چقدر دلنشین و چقدر امیدوار کننده است.
امیدوارم خدا خودش کمک کنه که بتونم تصمیم درستی بگیرم. اگر مصلحت اینه که دوباره برم سر خط، انشالله توانش رو خدا بهم بده و صبرش رو.
بازم ممنون








علاقه مندی ها (Bookmarks)