به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 33
  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 بهمن 03 [ 10:42]
    تاریخ عضویت
    1395-6-23
    نوشته ها
    108
    امتیاز
    7,578
    سطح
    58
    Points: 7,578, Level: 58
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 172
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    32

    تشکرشده 130 در 63 پست

    Rep Power
    26
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط الهه زیبایی ها نمایش پست ها
    . نه اینکه بخوام از قصد و برای درآوردن حرص ایشون اینکارو بکنم.



    فرزانه خانم عزیز
    ما همه میدونیم شما قصد اینو نداشتید که حرص ایشونو دربیارید.....منم بارها تو پستم گفتم شما حق دارید ناراحت باشید خسته شده باشید... حتی به اینکه به طلاق فکر کنید....رفتار شما رفتاری که از هر ادم معمولی سر میزنه...مثل خود من شما همه......من حرفم این بود که
    هر دو راه و خیلی خوب بررسی کنید و
    اگه خواستید به ساختن و تلاش دوباره فکر کنید اون وقت باید در مقابل همجین شخصیتی دیگه ی ادم معمولی نباشید باید حرفه ای عمل کنید و این به معنای این نیست که شما باید تلاش کنید تا ایشون عصبانی نشه ...البته که این کارو به مراتب بدتر میکنه
    در مقابل ادم سلطه جو بازی کردن نقش سلطه پذیر غلطه!

    ببینید من فقط از روی اطلاعاتم اینها رو میگم قطعا نظر خود شما و دیگر دوستان ارجحیت داره.
    مثلا ی خانم دکتری رو میشناسم که فوق العاده در مورد این جور رابطه ها کار بلده
    ی بار مثالی رو یک بار د گفت

    خانم و آقا قرار میذارن برن بیرون ...بعد خانم آماده منتظر تا آقا بیاد...بعد آقا میاد میگه قرارمون بهم خورد چون من میخوام با دوستام برم بیرون....بعد خانم چی کار میکنه ؟ ناراحتیش و قورت میده میگه باشه عزیزم برو....بعد آقا عصبانی میشه داد میزنه مثلا چیزی رو بهونه میکنه....خانم تو دلش میگه نگاه کن به حای اینکه من عصبانی شم تازه دوقورت و نیمش هم باقیه....ولی بازم قورت میده ناراحتیش و و فقط میگه عزیزم من که چیزی نگفتم باشه برو.
    ....خانم وکتر میگفت خب الان هر کسی اینارو بینه میگه آخی خانم چقدر خوبه آقا چقدر بده....ولی من میگم تقصیر خانم...
    .گفتم خانم دکتر چرا؟؟ یعنی باید میگفت که من ناراحتم قرارمونو بهم زدی و فلان!!!.. گفت اره باید طرز گفتنش و بلد بود میگفت...

    در مورد اینکه پدران و مادران ما که اینطوری بودن راه به حایی نبردن ..اجازه بدید ی مثال دیگه هم بگم که به عینه تو اقواممون دیدم مال نسل خیلی قبل از ماست

    آقا بسیار سلطه جو و خشن و عصبانی .. خاتم هم بسیار مظلوم و سلطه پذیر
    اقا اگه میومد خونه میدید چایی اماده نیست فحش و دعوا و تنش و...
    اقا از درمیومد میپرسید چایی هست؟ خانم هم ساده لوحانه میگفت نه نمیدونستم داری میایی. بعد فحش و فحش کاری شروع میشد...این ماجرا به مراتب اتفاق می افتاد ولی استثنایی هم داشت اونم زمانی بود که عروس زرنگ و خوش کلام تو اون لحظه خونه بود ...تا میدیدن آقای خشن که هیچ کسی جریت نداره باهاش روبرو شه داره میاد... چایی هم نیست.... عروس و میفرستادن جلو تو برو سرش و گرم کن تا ما چایی بذاریم.....عروس بدون اینکه بترسه میرفت میگفت اقا جون سلام آقا جون خسته نباشی دستهاتو بشور تا ی چایی برات بیارم صبر کن حوله بیارم اینجا میشینی یا حیاط...چی شد که زود اومدی ..
    .انقدر اقا جونو به حرف میگرفت تا چایی هم اماده میشد..
    .در واقع آقا اون حس توجهی که میخواست رو میگرفت وگرنه که چایی پنهان کردن نیازش بود!

    ببینید من اصلا خدایی نکرده شما رو سرزنش نمیکنم اصلا نمیگم شما اینجوری بودین شما اونجوری بودین....فقط میگم میشه تا حد زیادی بسازید ولی حتی اگه در راستای طلاق هم بخواهید پیش برید و نخوایید انرژی بذارید نمیگم کار غلطیه...گفتم طلاق ی سوره به نامشه...انتخاب با شماست.





    الهه زیبایی سلام
    راستش من پستهای فرزانه جان را کم و بیش خواندم و در جریان زندگیشون هستم
    اما الان ی نقدی به شما دارم . چرا در هر اتفاقی که در زندگی زناشویی میفته فقط و فقط زن هست که بلد نیست درست رفتار کنه و آخرش مقصر ماجرا شناخته میشه ؟؟؟ (با توجه به موردی که از طرف خانم دکتری که نام بردید میگم ) خواهش میکنم انقدر این جملات را ما خانمها در حق همدیگه بیان نکنیم.

    ببینید من با مرد بددهن و فحاش زندگی نکردم و نمیتونم حس فرزانه جان رو درک کنم اما پدر خودم فرد عصبی بود که سر هرچیز کوچیکی بهانه میگرفت و داد میزد و ما مجبور به سکوت میشدیم و این اصلا ربطی به بلدی و سیاست و اینا نداشت ما فقط برای تمام شدن اون ماجرا مجبور بودیم سکوت کنیم تا پدر آروم بشه . در حالیکه پدر من اصلا بددهن و فحاش نبود فقط عصبی میشد و با بی منطقی تمام داد میزد. اما به شدت فرد حمایتگر و پشتیبان زن و فرزندانش در مقابل خانواده ی خودش بود.اما من بخاطر همین ویژگی پدر کسی رو انتخاب کردم که بسیار آروم بود و داد نمیزد و هیچی نمیگفت اما انقدر دهن بین و وابسته عاطفی به خانواده ش بود که زندگی باهاش غیر قابل تحمل شد.

    من معتقدم این نهایت بی انصافی هست که در جامعه ی ما هر اتفاقی میفته فقط و فقط خانم باید صبور باشه باید قدرت تحمل داشته باشه باید سیاست داشته باشه و هزاران هزار باید دیگه

    زندگی با این مردان واقعا سخته . شاید ما هیچ کدوم نتونیم فرزانه جان رو کامل درک کنیم. در مقابل این آدمها فقط باید سکوت کرد اگر بخوای مقابله به مثل کنی که اوضاع بدتر میشه اما واقعا سکوت تا کجا !!! تا کی !!! جمله شما خیلی درست بود که در مقابل نقش سلطه جو بازی کردن نقش سلطه پذیر غلطه


    من اصلا ایشون رو به طلاق تشویق نمیکنم . طلاق درد داره، زجر داره خودم دوساله در شرف جدایی هستم و پله های دادگاه رو بالا و پایین میرم و فقط دارم با ی غم عجیبی زندگی میکنم و حس میکنم حالم هیچ وقت خوب نخواهد شد.

    اما چیزی که من فکر میکنم و در اطرافیانم دیدم اینجور آدمها تا وقتی خودشون متوجه بد بودن رفتارشون نشوند و نخواهند که تغییر کنند واقعا کار خاصی خیلی نمیشه انجام داد.

    من دوست دارم که فرزانه جان راه حل زندگیشو پیدا کنه و براش آرزوی خوبی ها دارم

  2. 3 کاربر از پست مفید mina_ تشکرکرده اند .

    فرزانه 123 (پنجشنبه 16 مرداد 99), الهه زیبایی ها (جمعه 17 مرداد 99), بهاره جون (جمعه 17 مرداد 99)

  3. #12
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 فروردین 02 [ 01:54]
    تاریخ عضویت
    1397-2-11
    نوشته ها
    240
    امتیاز
    7,883
    سطح
    59
    Points: 7,883, Level: 59
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    431

    تشکرشده 358 در 165 پست

    Rep Power
    51
    Array
    الهه جان ممنونم از اینکه برام نوشتی. خوشحالم که دوستان و همراهای عزیزی مثل شما دارم.
    جالبه که مثالی که زدی در مورد اون خانم و آقا، دقیقا به شکل دیگه ای برای من و شوهرم اتفاق افتاده. ما به همراه خانواده ایشون در شهر دیگه ای بودیم. من قرار بود زودتر برگردم. شوهرم سر ساعت خاصی قرار بود منو به فرودگاه برسونه. همون ساعت که من آماده شده بودم و منتظر دم در که ایشون بیاد منو ببره، خواهرش ازش خواست که گوشیشو که چند روز بود دچار مشکل شده بود، درست کنه. وقتی شوهرم بهش گفت که قراره منو برسونه خواهرش عصبانی شد و چون گوشیشو لازم داشت (البته فوری نبود کارش) به برادرش گفت مثلا چی میشه فرزانه منتظر بمونه. شوهرم هم لباسای بیرونشو درآورد و مشغول کار اون شد. من با اینکه خیلی عصبانی شدم ولی چیزی نگفتم چون همه اعضای خانودش حضور داشتن. باهاشون به گرمی خداحافظی کردم و گفتم که تنها میرم فرودگاه. شوهرم هم چیزی نگفت. بشدت عصبانی بودم. سوار ماشین که شدم بهش پیام دادم و ناراحتیم رو ابراز کردم. (ناراحتیم به این جهت بود که ما قرار گذاشته بودیم و البته کار خواهرش اصلا فوری و اورژانسی نبود و همچنین احساس کردم رفتار خواهرش مناسب نبود و بی ادبی بود که با اینکه دید من آماده دم در ایستادم و شوهرم هم داره آماده میشه که منو برسونه ولی اون درخواست رو مطرح کرد). خلاصه من رسیدم فرودگاه و دقیقا بعد از یه بیست دقیقه شوهرم هم اومد( بعد از دیدن پیام من)

    خب من می تونستم همونجا جلوی خانوادش به شوهرم یا خواهرش بگم که ما قرار داریم و دیر میشه و ... و به خواهرش می گفتم بهتره گوشیتو بذاری بعدا برات درست کنه. خب در این حالت بر خلاف رفتار و تصمیم شوهرم حرف میزدم و این صد در صد باعث عصبانیت شوهرم میشد و چه بسا همونجا منو پیش خانوادش میشست و میذاشت کنار. یه روش هم این بود که اصلا چیزی نگم و ناراحتیمو ابراز نکنم موقع رفتن به فرودگاه که میشد همون حالت مورد ظلم واقع شدن. یه روش دیگه هم این بود که کلا اونروز چیزی نگم و فرداش یا چند روز بعد به شوهرم گله کنم که در اونصورت مسأله سرد شده بود و همسرم اصلا به این مسأله اهمیتی نمی داد.

    به نظر شما بهترین شیوه ابراز ناراحتی توی این موقعیت چی بود؟



    باعبان عزیز ممنونم
    حتما در اولین فرصت این لینکهارو می بینم.
    و ممنون بابت متن زیباتون که خودکارت اگه رسید ته خط دوباره بیارش سرخط
    چقدر دلنشین و چقدر امیدوار کننده است.
    امیدوارم خدا خودش کمک کنه که بتونم تصمیم درستی بگیرم. اگر مصلحت اینه که دوباره برم سر خط، انشالله توانش رو خدا بهم بده و صبرش رو.
    بازم ممنون
    ویرایش توسط فرزانه 123 : پنجشنبه 16 مرداد 99 در ساعت 00:22

  4. 3 کاربر از پست مفید فرزانه 123 تشکرکرده اند .

    الهه زیبایی ها (جمعه 17 مرداد 99), بهاره جون (جمعه 17 مرداد 99), باغبان (پنجشنبه 16 مرداد 99)

  5. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 شهریور 99 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1399-1-22
    نوشته ها
    51
    امتیاز
    2,653
    سطح
    31
    Points: 2,653, Level: 31
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    50

    تشکرشده 56 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ای کاش یه تاپیکی هم وجود داشت در مورد این موضوع "سیاست های زنانه"
    که متاسفانه این روزها خیلی باب شده.
    خیلی سخت و طاقت فرساست که آدم باید فقط مواظب حرکات و حرفاش باشه که آقا بدش نیاد، آقا خوشش بیاد، غرورش نشکنه، حس تامین کنندگیش بهم نریزه و ... هزاااران دردسر دیگه.
    خیلی دوس دارم بدونم چقد از این چیزا واقعیت داره.

    واقعا این روزا خیلی فکرم درگیر این موضوع بود که الان با دیدن پست مینا متوجه شدم فقط خودم نیست.
    اگه تاپیک هایی با این موضوع وجود داره لطفا راهنماییم میکنید یا اینکه میتونم همچین تاپیکی باز کنم؟

    با عرض معذرت از صاحب تاپیک که این موضوع رو اینجا مطرح کردم.

  6. 3 کاربر از پست مفید Shivaaaa تشکرکرده اند .

    فرزانه 123 (جمعه 17 مرداد 99), الهه زیبایی ها (جمعه 17 مرداد 99), بهاره جون (جمعه 17 مرداد 99)

  7. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 29 خرداد 01 [ 15:58]
    تاریخ عضویت
    1393-6-21
    نوشته ها
    88
    امتیاز
    6,971
    سطح
    55
    Points: 6,971, Level: 55
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 179
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 73 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام بر دوستان
    فرزانه جان فکر می کنم زندگی من هم خیلی شبیه زندگی شماست فقط تفاوتش این هست که من 18 سال هست زندگی می کنم و دو تا هم دختر ناز دارم. راستش ماجرای زندگیتون رو که میخونم خاطرات خودم زنده میشن من اخلاق شوهرم رو همون زمان نامزدی فهمیدم عصبانی شدنش رو و فحش و بددهنی اشو ولی خب مادرم گفت درست میشه و هر مرحله از زندگی گذشت تا درست بشه ! البته من خدای ناکرده نمیخوام ناامیدت کنم ما بندگان ناچیز خداییم شما امیدت به خدا باشه و تلاشت رو بکن سعی کن راه هایی که امتحان نکردی و امتحان کن.من مطمنم زمانهاییکه شوهرت مثل شوهر من بددهنی و داد و بیداد می کنه حتما یک زمینه ایی داشته و خیلی مواقع هم تو تقصیری توی ایجاد اون زمینه ها نداشتی مثل آدمی که یک تصادفی توی یک جاده ای اتفاق میوفته و ما از کنار اون رد میشیم و باعث میشه ما هم قربانی بشیم.مثلا یک مثالی میزنم شوهر من رفته دندانپزشکی و از رفتار و کارهای اونجا عصبانی و ناراحته برمیگرده خونه و منم روحم از چیزی خبر نداره و منم مثلا از یه کار ایشون ناراحتم تا اعتراض می کنم دعوا و .... البته اگر عمیقا فکر کنیم و همین مطالبی که همیشه زنها باید مواظب باشن نکنه آقاهه بهش بربخوره رو مدنظر بگیریم این بر میگرده به اینکه یک زن اونقدر دل باز و آرامش داشته باشه که اون لحظه بدونه آقاهه عصبانیه و ناراحته و چیزی نگه . خلاصه من مطمنم با حرف زدن چیزی حل نمیشه من هم مثل تو بهترین شرایط برای طلاق رو داشتم و دارم ولی انتخابش نمی کنم چون میدونم شرایطم از اینکه هست توی این جامعه بهتر نمیشه و از طرفی هم قربانی بچه هام هستم. منم مثل تو روزهای خوبی داشتم هرچند کم باشن و برخی خصوصیات مثبت شوهرم که همیشه گفتم با خوم باشه کوتاه بیا دیگه ولش کن بزار بگه. البته بددهنی شوهرم من بیشتر جلوی بچه ها برام زجرآور هست. شوهر منم مثل شوهر شما یک نقطه هم هیچوقت خودش رو مقصر ندونسته و همیشه منو مقصر و اینکه من گناهکارم و ماهها قهر تا من به حرفش بیارم.واقعا سخته با این خصوصیات در کنار یک نفر زندگی کرد مگر اینکه اونقدر تجربه بدست بیاری که مثلا اونموقع که میگه وسیله رو بیار همون لحظه بگی چشم.یا مثلا یک راهکار دیگه داشته باشی بری بیرون و روی کاغذ بنویسی این وسیله خرابه درستش کن من خیلی راهکارها رو استفاده کردم ولی باز یک جاش همیشه لنگیده .مثلا بیشتر با بچه ها مشغول بودم و بعد از سرکار کم حرف و سعی کردم زیاد نظر ندم مثلا مثل ماجرای فرودگاه تو برام افتاده من جای شما بودم اصلا از قبلش هم انتظار همراهی نداشتم خودم ماشین میگرفتم میرفتم اینطوری اعصابم دنج تر بود
    میدونم اینا جواب علمی و منطقی نیست دوستان بزرگوار منو ببخشن ولی چون خیلی شباهت زندگیم با شما هست خواستم درد دل کنم موفق باشید.

  8. 2 کاربر از پست مفید elsay تشکرکرده اند .

    فرزانه 123 (جمعه 17 مرداد 99), الهه زیبایی ها (جمعه 17 مرداد 99)

  9. #15
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 خرداد 01 [ 02:25]
    تاریخ عضویت
    1396-9-29
    نوشته ها
    147
    امتیاز
    5,314
    سطح
    46
    Points: 5,314, Level: 46
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 144 در 79 پست

    Rep Power
    30
    Array
    فرزانه جان باید دید تعریف شما از رفتار خوب چیه؟ پدر من بیشتر تلاش می کردن به ما ثابت کنن همه شکست های زندگی مون مادرمونه و پای ما رو به بحث و عصبانیت خودش می کشوند که من همیشه می گفتم من نظری نمی دم اما حالا خواهرم با هر دو میونه خوبی نداره. باید بگم من همیشه وقتی با مادرم صحبت می کنم محکومش می کنم که شما که می دونی بابا فلان حساسیت رو داره چرا حواست نبود اما خودم می دونم که سررشته امور از دست مادرم در رفته و پدرم رو مقصرتر می دونم اما هیچ وقت اون رابطه صمیمانه رو نداشتیم که بخوام اینا رو بهش بگم. در واقع همه ی ما از پدرم می ترسیم.
    خواستم بگم طبق تجربه شخصی که دارم سازش با این افراد جواب نمی ده چون فقط باعث می شه توقعاتشون بالاتر بره و ایرادجوتر بشن. راه دیگه ای باید پیدا بشه.

  10. 2 کاربر از پست مفید Parastou تشکرکرده اند .

    فرزانه 123 (جمعه 17 مرداد 99), بهاره جون (جمعه 17 مرداد 99)

  11. #16
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 مهر 01 [ 02:09]
    تاریخ عضویت
    1395-4-23
    نوشته ها
    229
    امتیاز
    8,211
    سطح
    61
    Points: 8,211, Level: 61
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 239
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    255

    تشکرشده 417 در 195 پست

    Rep Power
    52
    Array
    فرزانه جان

    با شناختی که از تاپیک هات دارم، میدونم آدمی نیستی که بتونی این رفتارها رو تحمل کنی. مخصوصا اینکه خودت هم از نظر مالی مستقل هستی.
    یه چیزی رو بعد از مدت ها مطالعه و روان درمانی شدن متوجه شدم، اینکه آدم ها بر اساس یه ضعفی درون خودشون حاضرن تو یه رابطه تحقیر بشن و ادامه بدن. تو الان از نظر مالی مستقل هستی، حمایت خانواده رو هم داری، ولی بازم تردید داری. ببین چی درونت هست که باعث میشه این شرایط رو تحمل کنی؟
    مثلا من بعد از مدت ها روان درمانی، متوجه شدم که وابستگی باعث میشه که هر شرایطی رو تحمل کنم. حالا فقط بحث ازدواج نیست. این موضوع میتونه تو محل کار یا در رابطه با دوستات هم اتفاق بیافته.
    من تجربه جدایی رو ندارم، ولی فکر میکنم آدم هایی که طلاق براشون جهنمی تر از یه ازدواج بد هست، یه سری چیزا رو در نظر نگرفتن.
    اینکه طلاق مثل هر مرحله دیگه از زندگی نیاز به آمادگی داره... تو باید هم از نظر روانی و هم از نظر مالی خودت رو براش آماده کنی. مثلا آدمی که هنوز حرف مردم براش مهمه، مطمئنا بعد از جدایی وضعیت روانی بدی پیدا میکنه. یا آدمی که از نظر روانی شخصیت وابسته ای داره،‌ بعد از جدایی احساس تنهایی میکنه و ممکنه وارد یه رابطه غلط تر بشه ....
    ولی خب اگه خانوادت حمایتت میکنن، خیلی از مشکلاتی که تو جامعه ما برای یه زن مطلقه هست، برای تو وجود نداره.

    در مورد تو، پیشنهاد من اینه که از همین امروز روان درمانی رو فارغ از تصمیمت برای جدایی شروع کن و تا میتونی برای شناخت خودت مطالعه و تحقیق انجام بده... مطمئنم خودت یه روزی به یه تصمیم مطمئن میرسی و پای مشکلاتش هم می ایستی.
    همیشه خودشناسی به طلاق و جدایی ختم نمیشه، مطمئنم باعث ارتقای رابطت با شوهرت هم میشه... یعنی شوهرت وقتی تغییرات تو رو ببینه، اونم کم کم مجبور میشه رفتارش رو در مقابل تو تغییر بده ...
    در مورد عصبانی شدن شوهرت برای تعمیر وسیله، وقتی توهین کرد بهش بگو با من مودب صحبت کن. یعنی روزی هزار بارم بهت توهین کرد، تو این جمله رو تکرار کن. که اونم یاد بگیره حق نداره به تو فحش بده. مثل همه آدم های اطرافش که هیچ وقت بهشون نمیتونه فحش بده. و دیگه اینکه اینجور موقع ها کامل روی خودت تمرکز کن که حال خودت خراب نشه . مستقل از حس و واکنش همسرت. یعنی اگه درست کردن اون وسیله حالت رو بهتر میکنه انجامش بده ... یا اگه خارج شدن از اون اتاق و فضا رو عوض کردن حالت رو عوض میکنه، این کار رو بکن. همسرت باید یاد بگیره بالغانه در مقابلت رفتار کنه. تو مادرش نیستی که اون نق بزنه و لج کنه، تو هم کوتاه بیای...

    در مورد فرودگاه هم کار خیلی خوبی کردی که جلوی خانوادش چیزی نگفتی و کار بهتری کردی که وقتی رسیدی فرودگاه ناراحتیت رو مطرح کردی. بهتر از این نمیشد کاری کرد.
    همسرت به نظر میاد شخصیت مهرطلبی داره، اگر اونم راضی میشد جدا از تو خودش با یه مشاور کار کنه خیلی خوب میشد.

  12. 2 کاربر از پست مفید بهاره جون تشکرکرده اند .

    فرزانه 123 (شنبه 18 مرداد 99), الهه زیبایی ها (جمعه 17 مرداد 99)

  13. #17
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 16 خرداد 05 [ 18:06]
    تاریخ عضویت
    1396-1-29
    نوشته ها
    848
    امتیاز
    28,286
    سطح
    98
    Points: 28,286, Level: 98
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 64
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,634

    تشکرشده 2,354 در 759 پست

    Rep Power
    211
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرزانه 123 نمایش پست ها
    الهه جان ممنونم از اینکه برام نوشتی. خوشحالم که دوستان و همراهای عزیزی مثل شما دارم.
    جالبه که مثالی که زدی در مورد اون خانم و آقا، دقیقا به شکل دیگه ای برای من و شوهرم اتفاق افتاده. ما به همراه خانواده ایشون در شهر دیگه ای بودیم. من قرار بود زودتر برگردم. شوهرم سر ساعت خاصی قرار بود منو به فرودگاه برسونه. همون ساعت که من آماده شده بودم و منتظر دم در که ایشون بیاد منو ببره، خواهرش ازش خواست که گوشیشو که چند روز بود دچار مشکل شده بود، درست کنه. وقتی شوهرم بهش گفت که قراره منو برسونه خواهرش عصبانی شد و چون گوشیشو لازم داشت (البته فوری نبود کارش) به برادرش گفت مثلا چی میشه فرزانه منتظر بمونه. شوهرم هم لباسای بیرونشو درآورد و مشغول کار اون شد. من با اینکه خیلی عصبانی شدم ولی چیزی نگفتم چون همه اعضای خانودش حضور داشتن. باهاشون به گرمی خداحافظی کردم و گفتم که تنها میرم فرودگاه. شوهرم هم چیزی نگفت. بشدت عصبانی بودم. سوار ماشین که شدم بهش پیام دادم و ناراحتیم رو ابراز کردم. (ناراحتیم به این جهت بود که ما قرار گذاشته بودیم و البته کار خواهرش اصلا فوری و اورژانسی نبود و همچنین احساس کردم رفتار خواهرش مناسب نبود و بی ادبی بود که با اینکه دید من آماده دم در ایستادم و شوهرم هم داره آماده میشه که منو برسونه ولی اون درخواست رو مطرح کرد). خلاصه من رسیدم فرودگاه و دقیقا بعد از یه بیست دقیقه شوهرم هم اومد( بعد از دیدن پیام من)

    خب من می تونستم همونجا جلوی خانوادش به شوهرم یا خواهرش بگم که ما قرار داریم و دیر میشه و ... و به خواهرش می گفتم بهتره گوشیتو بذاری بعدا برات درست کنه. خب در این حالت بر خلاف رفتار و تصمیم شوهرم حرف میزدم و این صد در صد باعث عصبانیت شوهرم میشد و چه بسا همونجا منو پیش خانوادش میشست و میذاشت کنار. یه روش هم این بود که اصلا چیزی نگم و ناراحتیمو ابراز نکنم موقع رفتن به فرودگاه که میشد همون حالت مورد ظلم واقع شدن. یه روش دیگه هم این بود که کلا اونروز چیزی نگم و فرداش یا چند روز بعد به شوهرم گله کنم که در اونصورت مسأله سرد شده بود و همسرم اصلا به این مسأله اهمیتی نمی داد.

    به نظر شما بهترین شیوه ابراز ناراحتی توی این موقعیت چی بود؟
    ن
    سلام فرزانه خانم عزیز
    به نظر منم
    کارشما خوب بود....درواقع ناراحتی تونو قورت ندادید :) ظریف کاریش هم این بود که
    جلوی بقیه خویشتن داری کردین و بعد مطرح کردین.
    تکنیکی هست تو کتاب مردان مریخی زنان ونوسی....سکوت....کاربرد مستقیمی اینجا خیلی نداشته.......ولی اگه خونده باشین از نظر مفهومی میتونیم بگیم برعکسش میشه عدم اصرار ....درسته؟؟..پس شما اون لحظه بحث نکردین و چونه نزدین که مثلا نه موبایل و بعدا هم میشه درست کرد اصلا همسر مهمتره...باید با من بیایی به این دلیل اون دلیل ...پس به نوعی این تکنیک رو هم استفاده کردین که جواب هم داده

    مینا خانم عزیز سلام
    کسی نگفت خانم ها مقصرن!! در اون معنا :))
    یکی در ماشینش و باز گذاشت دزد برد !! گفتن خودت مقصری.... گفت میدونم بله دزد بی تقصیره :))
    ببینید دوست عزیز
    همه میدونیم که شخص خشن و عصبی نیاز به درمان تخصصی داره ( البته درجه بندی داره )و اینکه عصبی شدی بشین تا صد بشمار آب بخور فلان ..‌درمان ریشه ای نیست برای فرد خشونت
    ولی موثره و کمک کننده است.درست؟؟ خب این یک بخش قضیه است...بخش دیگه طرف مقابله.که باید از خودش با تکنیک هایی مراقبت کنه.اگه به چشم یک بیمار بهشون نگاه کنیم که خودش داره تو آتیشی میسوزه و درد میکشه ولی عقلانیه که ماهم باید درمقابل این اتش نه خود شخص از خودمون مراقبت کنیم که شراره های اتش دامن ماروهم نگیره! استفاده از تکنیک ها میشه همون مراقبت از خود در برابر اتش....و معنی اینو نمیده که برپا کننده اتش بی گناهه!!( حالا گناهکار هم که نه ...قربانی بگیم بهتره) اجازه بدید اینجا گریزی بزنیم به قضیه تعمیر اون وسیله
    شخص عصبانی و بد دهن خودش ناراحته از اینکه داره این کارو میکنه ولی وقتی
    اون حملات عصبی بهش دست میده حتی اگه به خودش قول هم داده باشه که دیگه داد نزنه اون لحظه نمیتونه کنترل کنه خودش رو ....ندایی در درونش شروع میکنه به سرزنش کردنش...اگر طرف مقابل هم صدا و موافق اون ندای درونی ظاهر باشه ( میدونیم اون هم بی خبر از همه اینهاست)پس شخص عصبانی برای ساکت کردن اون ندای درونی و سرزنش گر وهرکسی که موافق اونه، مجبوره دفاع کنه از خودش...وقتی با طرفش دعوا میکنه یا سرش داد میزنه درواقع در تلاش برای ساکت کردن ندای درونی خودشه!
    وقتی من برم نقش مظلوم بگیرم چطوری؟؟ تاحالا که خسته بودم و درخواست داشتم شما بیا اینو درست کن ... حالا خودم دست به کار میشم و حتی مظلومانه و بدون اینکه جواب فحش هاش و بدم اروم شروع میکنم خودم درست کنم.... پس هم صدا با اون ندای درونی میشم ....ندای درونی و سرزنش گر به صاحبش میگه دیدی چقدر تو بدی! دیدی ظالمی ! ببین بیچاره خودش رفت درست میکنه ...
    شخص عصبانی آخرین تیر نجات هم میزنه برمیگرده میگه که تو نمیفهمی تو بلد نیستی یعنی دست نزن
    ...ولی جواب میشنوه چرا میفهمم خودم درست میکنم تو لازم نیست به من بگی... ( یعنی دلش میخواست خودش این کارو بکنه ولی بیماریش عود کرد و مانع شد....امید داره خودش اون کارو تموم کنه)
    یعنی طرف داغون میشه والد سرزنش گر از یک طرف کودکی که تحقیر شده از یک طرف.

    و درمورد اینکه چرا خانمها باید رعایت کنن....
    منم برام سوال بود که چرا همش خانمها دنبال راههای روانشناسی و درمان و راهکار و بهبود زندگی و...اصلا دقت کردین اغلب راهکارها خطاب به خانم هاست!! چه ایرانی چه خارجی!!!.پس سهم مردها چی میشه؟؟
    .یک بار یه کلیپی بود از روانشتاس خارجی..‌دقیق یادم نیست عین جملاتش....ولی درجواب به این سوال ....ساختار متفاوت مغز زنو مرد رو دلیل میدونست و توضیح داده بود...
    از طرفی نظر خودم اینکه
    مگه خانمها جزیی نگر نیستن...مگه توجه به ظرافت در اونها بیشتر نیست؟ مگه اهل گفتگو بیشتر نیستن؟
    پس میان هم مشکلاتشون و مطرح میکنن و هم میخوان با ظرافت کاری حل کنن
    درواقع چیزیه که از پس خودمون فقط برمیاد :)) کتاب رازهایی درباره زنان و بخونین جالب توصیح داده...و البته معتقدم به همون دلیل که ما مشکلات و مطرح میکنیم پس به چشم هم زیاد میان ولی مرداها هم مشکلات خاص خودشونو دارن که فقط چون مطرح نمیشه و دهن به دهن پررنگ نمیشه ناشناخته مونده .‌.‌و البته بدون جواب !! همین.

    فرزانه خانم خودش باید تصمیم بگیره که آیا میخواد انرژی بذاره و رفتار مناسب با شخص عصبانی رو پیاده کنه تو زندگیش یا نه.....و این تکنیک ها اصلا به معنی سکوت نیست...میکم زندگی رو بساز...نه کوتاه بیا ....نه اجازه بده بهت توهین کنن ..حقت رو زیر پا بذارن.حتی یک بار!! خواهرشوهر یا هرکس دیگه ای...بخواد همسرت و ازت بگیره...باید اون روز دار فانی رو وداع بگه:)) نسخه اش پیچیده است :))
    بساز به معنی ساختن ...درست کردن. اینکه چه برخوردی هنگام بددهنی ایشون داشته باشین ...همین تاپیک ۵۴دام که از ترنم عشق هست ....جملات قاطعانه و منع توهین رو اورده بود .... به کارگرفتین؟؟ جواب چی بوده؟؟
    و من فکر میکنم شما مجازین به این نتیجه برسین که نخوایین باقی عمرتونو با این ادم شریک شین....این حق شماست.چون اسون نیست هرچند شدنیه ...شما بارها تو تاپیک هاتون اشاره کردین که سلطه پذیر بودین...و این کارو بدتر میکنه
    اگرشما تغییر کنید و گام به گام راهنمایی بگیرید مطمینا همسرتون متوجه این تغیر میشن وامید هست از یک جایی به بعد ایشون هم همراه شما برای خشمشون راهنمایی بگیرن.
    .و من برد اشتم این بوده که همسرتون نیازمند توجه و قدر دانی بیشتر...حالا به هردلیلی اندازه این نیاز در ایشون بیشتر...وقتی گفتن من وظیفه ندارم جی فکر کردی!! و جملات دیگه ای هم بود الان یادم نیست...اگه اشتباه نکنم پشتش حرف زیاده! من اینجوری فکر میکنم.
    تنها عاملی هم که میتونه شما رو به این نتیجه برسونه که تو این زندگی تلاش کنید عشقه....اگه دوسش دارین.
    عشق قدرت تلاش و تغییر میده .یک جایی اشاره کردین دوسش دارین.اندازه اش چقدر؟؟

    ببخشید اجازه بدین اینم بگم دوستان
    درمورد سیاست زنانه که شیواخانم گفتن
    بیایید نگیم سیاست....چون سیاست ته اش یک مفهوم بدجنسی یک مفهوم منفی رو به ذهن میاره....من که اینجوریم...بیایید بگیم ارتباط موثر...... درواقع این تکنیک ها بالغ درون فرد رو فعال میکنه...یا اگه اون لحظه کودکش نیاز به نوازش داره ما کمکش میکنیم. و فقط بین همسران کاربرد نداره..با فرزندمون همکارمون دوستمون همسفری که چند دقیقه تو قطار باهاشیم فقط هم مال خانومها نیست
    فقط شاید بتونیم بگیم خانومها یادگیری این مسائل براشون راحتتره...و بیشتر توجه میکنن.
    .درک کردن حس طرف مقابل خیلی خیلی کمک میکنه.سخنرانی ارتباط موثر دکتر فرهنگ و گوش کردین...عالیه.
    ولی باید خودمون هم بخواهیم.مثلا من خودم یک نفر از اقوام نزدیکمون هست که مجبورم حضورش رو تو زندکیم داشته باشم . ولی به خاطر اخلاق های به خصوصی که داره اندازه رابطم رو باهاش کم کردم یه جاهایی هم مادرم بذاره حذفش میکنم:)) رفتارش قابل درک برام و این درک کردن باعث میشه ناراحت نشم ازش ( دوران کودکی خاصی داشته)ولی تاییدش نمیکنم و مجبور نمیکنم خودم و که تحملش کنم. یا براش انرژی بذارم.

    ممنون از همگی
    فرزانه خانم گل دعا میکنم درمسیری قرار بگیرید که براتون خیره
    ویرایش توسط الهه زیبایی ها : شنبه 18 مرداد 99 در ساعت 11:50

  14. کاربر روبرو از پست مفید الهه زیبایی ها تشکرکرده است .

    فرزانه 123 (دوشنبه 20 مرداد 99)

  15. #18
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 فروردین 02 [ 01:54]
    تاریخ عضویت
    1397-2-11
    نوشته ها
    240
    امتیاز
    7,883
    سطح
    59
    Points: 7,883, Level: 59
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    431

    تشکرشده 358 در 165 پست

    Rep Power
    51
    Array
    سلام و سپاس بابت لطف همه شما دوستای خوبم. امیدوارم برکت این همدلی ها و راهنمایی ها در زندگیتون جاری بشه


    السای عزیز یادمه قبلا هم توی یکی از تاپیکهای قبلیم هم گفته بودی که شرایط زندگیت شبیه منه. دوست دارم اگه راه های دیگه ای رو امتحان کردی و جواب داده برام بنویسی. راستش منم از اینکه بچه داشته باشم و جلوی بچه همسرم با من بد حرف بزنه واقعا واهمه دارم. به همین خاطر با اینکه سنم داره بالا میره ولی هنوز به بچه فکر نکردم.



    بهاره جان ممنونم که برام نوشتی. همونطور که گفتی خیلی سخته که شریک زندگی آدم که قرار بود مایه آرامش باشه اینجوری رفتار کنه. واقعبت اینه که احساس می کنم زندگی پرتنشی دارم. دوست دارم بدونم آیا ویژگی های شخصیتی منه که این احساس رو می کنم یا اینکه واقعا زندگیم آنرماله. ضمن اینکه این نوع زندگی انرژی زیادی داره ازم می گیره. ولی به گفته شما حتما باید خودمو یکبار دیگه و با دقت بیشتری آنالیز کنم. ببینم چه عیبهایی دارم. و همت کنم برای از بین بردنشون.

    الهه جان ممنون که وقت گذاشتی و برام نوشتی. خیلی استفاده کردم.
    شخص عصبانی و بد دهن خودش ناراحته از اینکه داره این کارو میکنه ولی وقتی اون حملات عصبی بهش دست میده حتی اگه به خودش قول هم داده باشه که دیگه داد نزنه اون لحظه نمیتونه کنترل کنه خودش رو ....ندایی در درونش شروع میکنه به سرزنش کردنش...اگر طرف مقابل هم صدا و موافق اون ندای درونی ظاهر باشه ( میدونیم اون هم بی خبر از همه اینهاست)پس شخص عصبانی برای ساکت کردن اون ندای درونی و سرزنش گر وهرکسی که موافق اونه، مجبوره دفاع کنه از خودش...وقتی با طرفش دعوا میکنه یا سرش داد میزنه درواقع در تلاش برای ساکت کردن ندای درونی خودشه!
    وقتی من برم نقش مظلوم بگیرم چطوری؟؟ تاحالا که خسته بودم و درخواست داشتم شما بیا اینو درست کن ... حالا خودم دست به کار میشم و حتی مظلومانه و بدون اینکه جواب فحش هاش و بدم اروم شروع میکنم خودم درست کنم.... پس هم صدا با اون ندای درونی میشم ....ندای درونی و سرزنش گر به صاحبش میگه دیدی چقدر تو بدی! دیدی ظالمی ! ببین بیچاره خودش رفت درست میکنه ...
    شخص عصبانی آخرین تیر نجات هم میزنه برمیگرده میگه که تو نمیفهمی تو بلد نیستی یعنی دست نزن
    ...ولی جواب میشنوه چرا میفهمم خودم درست میکنم تو لازم نیست به من بگی... ( یعنی دلش میخواست خودش این کارو بکنه ولی بیماریش عود کرد و مانع شد....امید داره خودش اون کارو تموم کنه)
    یعنی طرف داغون میشه والد سرزنش گر از یک طرف کودکی که تحقیر شده از یک طرف.

    فکر می کنم خیلی درست احساسات فرد عصبانی رو در این موقعیت به تصویر کشیدین.
    اعتراف می کنم که تا حالا همچنی تحلیلی از افکار ایشون در موقع عصبانیت به ذهنم نرسیده بود. البته می تونستم تشخیص بدم که خودش هم از عصبانیت خودش عصبانی میشه و می خواد یه کاری بکنه ولی خب مثلا اینکه چرا بمن گفت "تو نفهمی و نمی فهمی اون قطعه جاش اونجا نیس" واقعا فکر نمی کردم معنیش اینه که "دست نزن خودم باید درست کنم". من فکر می کردم دوباره داره به تحقیراش ادامه میده. حالا که دارم فکر می کنم می بینم با توجه به شخصیت شوهرم، تحلیل شما از افکارش توی اون زمان درست تره.


    در مورد اینکه چرا خانمها باید بیشتر رعایت کنن و به فکر مطرح کردن و حل مسائلشون باشن، هم کاملا با شما موافقم و زندگی چند ساله اینو به تجربه بهم نشون داده که حداقل در مورد شوهر من این حرف واقعا صدق می کنه و فکر می کنم برای بیشتر مردا هم صادق باشه. همسر من اگه مسأله ای داشته باشیم اصلا مطرح نمی کنه و قبلا هم گفتم که هیچ وقت نگفته فرزانه بیا در این مورد خاص که اختلاف داریم گفتگو کنیم و به توافق برسیم و حتی در مورد پیشنهاد گفتگو از طرف من هم مقاومت کرده. پس احتمالا نباید انتظار داشته باشم ایشون تغییر زیادی توی این زمینه بکنه و باید همیشه خودم شروع کننده طرح مسأله و پیگیری حل اون باشم. هرچند این موضوع به دلیل اخلاق های خاص همسرم ، خیلی انرژی می بره. البته من توی همین سایت آقایونی رو دارم می بینم که مشتاقانه دنبال حل مسائلشون هستن و دارن کمک می گیرن و .... ولی گویا تعداد اینجور آقایون بسیار کم هست.

    شما بارها تو تاپیک هاتون اشاره کردین که سلطه پذیر بودین...و این کارو بدتر می کنه
    البته این تا حدودی درسته. من در سه سال اول زندگیم متاسفانه رفتارهای اشتباهی داشتم. عکس العمل های مناسبی در مقابل خشونت های ایشون نشون نمی دادم. قبلا هم گفتم که حتی این موضوعات رو انکار می کردم. ولی از دو سال پیش تغییراتی کردم و نتیجه اش رو هم دیدم واقعا. ولی خودم قبول دارم که هنوز یه مقداری می لنگم. هنوز به اون مرحله ای که باید برسم نرسیدم و بعضی راهها رو امتحان نکردم. شاید رفتارهای قاطعانه تری لازم باشه. اما مشکل اینه که نمی تونم این تنش هارو با آرامشی که از زندگیم انتظار داشتم یکجا جمع کنم. اینطوری بگم که من بیشتر صلح طلب هستم تا تنش طلب. بخاطر همینه که خیلی وقتها قبلا کوتاه اومدم. ولی جالبه که آرامشی که بقول شما از سلطه پذیر بودن بدست میاد، کاملا ظاهریه و البته ناپایدار. چون در اصل آرامش نداری. توی وجودت پر از احساسات منفی هست ولی می خوای ظاهر زندگیت رو حفظ کنی.

    در مورد سیاست های زنانه هم کاملا با شما موافقم. و به نظرم سیاست نقش بازی کردن نیست بلکه تنها معنی منطقیش همون مهارت تهای ارتباطی است که با طرف مقابل داری. حالا اگه همسرت هست، با شناختی که از ویژگی های مردها داری. اگه فرزندت هست با توجه به ویژگی های کودکان و ...


    ولی یه چیزی بگم؟ خیلی غبطه می خورم به خانم هایی که بدون نیاز به صرف وقت و انرژی و اعصاب و روان، دارن راحت زندگیشون رو می کنن. اصلا یکبار هم سرو کارشون به مشاوره نیفتاده و خیلی راحت مسائلشونو حل می کنن و بهم احترام میذارن.


    فعلا تصمیم گرفتم ادامه بدم. فیلم های حل تعارض رو قرار شد دانلود کنم و با همسرم با هم نگاه کنیم. خودم هم هرچد واقعا خسته هستم ولی یکبار دیگه شروع می کنم و میام سرخط. ببینم چطور پیش میره.
    برام دعا کنید.



  16. کاربر روبرو از پست مفید فرزانه 123 تشکرکرده است .

    سحر بهاری (دوشنبه 20 مرداد 99)

  17. #19
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 فروردین 02 [ 01:54]
    تاریخ عضویت
    1397-2-11
    نوشته ها
    240
    امتیاز
    7,883
    سطح
    59
    Points: 7,883, Level: 59
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    431

    تشکرشده 358 در 165 پست

    Rep Power
    51
    Array
    من و همسرم دیشب موقع غروب برای پیاده روی بیرون رفتیم و همسرم گفت موقع برگشت ماست و شیر هم بگیریم. خلاصه ما بیرون رفتیم و همسرم شروع کرد بجز ماست و شیر تمام چیزهایی که توی خونه لازم بود رو خرید. میوه و ... ماشین هم نبرده بودیم. من همونجا بهش گفتم بذار یه روز دیگه با ماشین که اومدی میخری. ولی قبول نکرد و کلی خرید کرد و چندتاش رو هم من گرفتم. راستش از این قضیه ناراحت شدم و همونجا هم بهش گفتم که مجبور نیستی همه چیز بگیری وقتی پیاده هستیم. و گفتم اذیت می شیم تا خونه پیاده بریم با این وسایل واقعا دستمون درد میگیره. ولی به حرفم گوش نکرد و گفت من بیکار نیستم تند تند بیام بیرون خرید. خلاصه من توی خودم رفتم و موقع برگشت زیاد حرف نزدم. مچ دستم هم از برداشتن بار واقعا درد گرفت و حتی امروزم درد می کنه. وقتی رسیدیم خونه بمن گفت چیه؟ چته؟ اخم کردی. من گفتم بخاطر این ناراحتم که قرار بود ما پیاده روی کنیم و هوا بخوریم. ولی هردومون اذیت شدیم. من بهت گفتم وسایل نخر فعلا تو گوش نکردی. اینارو که گفتم عصبانی شد و گفت "تو دیگه غلط می کنی با من بیای بیرون اصلا دیگه باهات بیرون نمیام. بیشعور و نفهم الاغ . . . من گفتم برای چی فحش می دی مگه چی گفتم. گفتی چرا ناراحتی منم دلیلشو گفتم. بعد هر کدوم تنهایی چیزی خوریم و بعد از اون هم با عصبانیت و داد و هوار بمن گفت بیا اینجا بشین ببینم تکلیفمو باهات روشن کنم. یا طلاقت میدم یا تکلیفمو باهات روشن کنم. منم گفتم چی میخوای بشنوی مگه من دلیل ناراحتیمو نگفتم. حالا هم ول کن دیگه. و بعد رفتم بخوابم. به طرف من اومد و دو دستش رو گذاشت روی سر من و دوباره شروع کرد به فحش کاری (خاک بر سرت گ .... بیشعور و .... ) و گفت که هرچی بهت بگم حقته. یه لیوان هم کوبید به دیوار و شکست. منم هیچی نگفتم و خوابیدم. اون هم رفت خوابید.

    حالا شما بفرمایید کجای کار من ایراد داشت و بهتر بود چطوری برخورد می کردم. چون خودم واقعا عقلم بجایی قد نمیده.

  18. کاربر روبرو از پست مفید فرزانه 123 تشکرکرده است .

    الهه زیبایی ها (سه شنبه 21 مرداد 99)

  19. #20
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 فروردین 02 [ 01:54]
    تاریخ عضویت
    1397-2-11
    نوشته ها
    240
    امتیاز
    7,883
    سطح
    59
    Points: 7,883, Level: 59
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    431

    تشکرشده 358 در 165 پست

    Rep Power
    51
    Array
    البته از دوستان عذرخواهی می کنم که انقدر با جزئیات مکالمه ها رو نوشتم. می خواستم بگم یکی از موقعیت هایی که ایشون بشدت عصبانی میشه اینه که من از دستش ناراحت بشم و گلایه کنم. اصلا زیر بار نمیره که اشتباه کرده.
    قبلا هم به دفعات زیاد مشابه این اتفاق افتاده. یعنی ایشون کاری کرده که من ناراحت شدم. و وقتی اعتراض کردم بشدت عصبانی شده. من نمی دونم آیا باید ناراحتیم رو ابراز نکنم؟ آیا وقتی لذتی نمی برم و واقعا دارم اذیت میشم باید احساسات خودمو سرکوب کنم و برای جلوگیری از عصبانیت ایشون نقش بازی کنم و خودمو راضی نشون بدم. آخه نحوه ابراز ناراحتیم هم فکر کنم نرماله. خب من همون بیرون قبل از اینکه نصف وسایل رو بخره گفتم نخر سنگین میشه و اذیت میشیم. به حرفم گوش نکرد. بعد موقع اومدن توی خیابون هم چیزی بهش نگفتم و توی خودم بودم. رسیدیم به خونه خودش شروع کرد و ...

    نمی دونم چیکار کنم. تمام تمرکزم رو از دست دادم. همه وقتم رو دارم به این کارها و رفتارها و به این رابطه غلط فکر می کنم. بابت زندگیم متاسفم

    ولی می خوام راه های نرفته رو هم برم. بخاطر همین از شما کمک می خوام که الان توی این سناریویی که نوشتم کجای کار من اشتباه بوده و شما چه برداشتی از شخصیت من داشتین و نقص های منو توی چی می بینید؟

  20. کاربر روبرو از پست مفید فرزانه 123 تشکرکرده است .

    الهه زیبایی ها (سه شنبه 21 مرداد 99)


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:40 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.