سلام
فرزانه جان از شرایطی که توش قرار داری واقعا متاسفم.
عزیزم می دونی که رویکرد همدردی بیشتر و تا حد ممکن به ساختنه تا طلاق اما واقع بینانه که نگاه کنیم گاهی راهی جز جدایی نیست.
ببینید، آدم ها به این راحتیا تغییر نمی کنن و دونه دونه ی رفتارشون ریشه تو عوامل بسیاری داره از دوران جنینی گرفته تا اون لحظه ای که پیش روی ما ایستادن. شما می فرمایید همسرتون خشونت رفتاری و کلامی دارن و بارها شخصیت شما رو خرد کردن. چرا اجازه دادید چیزی که آزارتون می ده تکرار بشه؟
بگذریم. دوست خوبم من معتقدم ما آدم ها رو در وهلهی اول باید همون جوری که هستند بپذیریم. بعد باید چهارچوب فکری خودمون رو روی ماهیت وجودی اون ها قرار بدیم و ببینیم چه قدر تو اون چهارچوب می گنجن؟ حالا لازم هم نیست دقیقا همونی باشن که تو ایدهآل های ذهنی ما ترسیم شده، همین که خیلی بیرون نزده باشن از این چهارچوب کفایت می کنه.
پس در ابتدا شما باید ببینید همسرتون دقیقا همین طوری که هست، چه قدر شبیه مردیه که شما می خواستید توی زندگی تون داشته باشید؟ یه مزیت مهم این پذیرش اینه که به این نتیجه می رسید با تیشه و چکش به جون قالبی که ایشون درش قرار دارن نیفتید. ایشون هم اگه قرار باشه تغییر کنن خودشون باید بخوان. شما در نهایت می تونید در مسیر این تغییر نقش یه دوست و همراه رو ایفا کنید.
اما اگه دیگه با قطعیت به این نتیجه رسیدید که ایشون رو این جوری که هستند نمی پذیرید، من پیشنهاد می کنم بدون تمرکز روی همسرتون و قهرشون خودتون تنها پیش مشاور برید و در مورد شرایط و تصمیمتون به جدایی کمک بگیرید. طوری تصمیم بگیرید که جای هیچ افسوسی باقی نمونه.
من به شخصه با ترک منزل موافق نیستم چون ممکنه ایشون رو سر لج بندازه و طبعاتی برای شما داشته باشه اما اگه در تصمیم خودتون مصمم شدید حتما از یه وکیل کمک بگیرید.
امیدوارم بهترین تصمیم رو بگیرید و زندگی خودتون رو تو بهترین مسیر قرار بدید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)