به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 29 , از مجموع 29
  1. #21
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    دوشنبه 04 دی 02 [ 13:45]
    تاریخ عضویت
    1394-2-15
    نوشته ها
    1,099
    امتیاز
    18,366
    سطح
    86
    Points: 18,366, Level: 86
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 484
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    269

    تشکرشده 1,106 در 598 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط حیاط خلوت نمایش پست ها
    به نظرم باید بیشتر صبر کنید شاید مورد بهتری پیدا شد
    من همسرم در دوران عقد با یکی رابطه تلفنی داشت
    هنوز فراموش نکردم
    چطور میتونی تحمل کنی همسرت با زنهای دیگه باشه
    از روی بدبختی ترس از خانه سالمندان

  2. #22
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    دوشنبه 04 دی 02 [ 13:45]
    تاریخ عضویت
    1394-2-15
    نوشته ها
    1,099
    امتیاز
    18,366
    سطح
    86
    Points: 18,366, Level: 86
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 484
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    269

    تشکرشده 1,106 در 598 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من اصلا شوهر اینجوری نخواستم من فقط یه سر پرست خواستم

  3. #23
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.
    خانم خادم الرضا، فکر میکنم حدود سی سال سن داشته باشید. گمان مسکنم الان خیلی زود باشه برای اینکه به خانه سالمندان فکر کنید.

    پیش بینی منفی ای که دارید نسبت به اینکه حتما کارتون به خانه سالمندان بکشه، از چی ناشی میشه؟

    شما میتونید فرزندتون رو جوری تربیت کنید که مادرش رو فردی ارزشمند بدونه و اگر هم خدایی نکرده در سنین بالا نیاز به مراقبت پیدا کردید، فرزندتون رهاتون نکنه. اما گمان نمیکنم برای یک پسر، راحت باشه قبول کنه مادرش فقط به خاطر سرپرست داشتن یا تامین مالی شدن، با کسی ازدواج کرده که وفادار بهش نبوده. و گمان نمیکنم این فرزند، بعدا خشمش از مادرش رو به راحتی بتونه رفع کنه. و برعکس شما، فکر میکنم با چنین ازدواجی، احتمال اینکه در اینده فرزندم، آن هم فرزند پسر، رهایم کنه، خیلی بیشتره.

    الان در سنی هستید که هم توانایی تغییر و رشد دارید، هم انقدرتجربه از زندگی کسب کرده اید که بتونید با پختگی بیشتر ادامه مسیر زندگیتون رو پیش ببرید. واقعا خیلی زوده که تسلیم چنین تصمیمی بشید فقط به خاطر ترس.

    حالا حداقل یه ده پانزده سال دیگه تلاش و صبر کنید، اگر شرایطتون رو خودتون نتونستید در کنترل بگیرید، بعد به فکر سرپرست باشید.

    شاید وضع مالی خیلی خوب ایشون باعث شده فکر کنید که اگر ردشون کنید فرصت از دست داده اید. اما شرایط سنی و توانایی های یالفعل و بالقوه ی زیادی دارید که چنین انتخابی میتونه قطعا اونها رو هم بسوزونه.

    یک نفر در آشنایان ما، در سن ۱۶ سالگی ازدواج کرده بود و یک سال بعدش هم باردار شده بود و در دوران بارداری متوجه اعتیاد همسرش شد و طلاق گرفت. خودش شروع به کار کرد. چند سالی خونه پدرش بود و البته اونقدر عزت نفس داشت که کرایه اتاقی که توش زندگی میکرد رو علیرغم مخالفت پدر و مادرش، پرداخت میکرد. و کم کم هم تونست خودش خونه کوچکی بگیره و مستقل بشه. نذاشت دخترش هم کمبودی حس کنه. مورد هم براش پیش میومد ولی میگفت نمیخوام دخترم زیر دست ناپدری باشه. تا ابنکه بالاخره دخترش رو به ثمر رسوند، دانشگاه فرستاد، و دخترس هم ۲۴ سالگی ازدواج کرد. و او یک سال بعد از ازدواج دخترش، به خواستگاری که انسان خوبی بود و عروس و داماد هم داشت ولی چندین سال بود خانمش فوت کرده بود، و البته برای این زن قوی واقعا ارزش قایل بود جواب مثبت داد و ازدواج رسمی کردن و تنها خانم اون آقاست و با عزت و آرامش داره زندگی میکنه.

    تسلیم ترس هاتون نشید. بلکه از ترس ها به عنوان ابزاری برای انگیزه رشد استفاده کنید.



    باز هم توصیه میکنم اون پیجی که معرفی کردم رو بررسی کنید. مطمینم اگر شناختتون نسبت به خودتون بیشتر بشه، مدیریت بهتری بر خودتون و ترس هاتون خواهید داشت و خودتون رو هدر نخواهید داد.


    راستی چند تا سوال.
    چرا گمان میکنید ازدواج با ایشون، شما رو از خانه سالمندان رفتن نجات خواهد داد؟

    اطلاعی دارید شما چندمین همسر ایشون قراره باشید؟ مطمین هستید اولیش هستید؟!؟

    با چه تضمینی فکر میکنید اموال ایشون به باد نره زمانی؟؟

    این رو صد در صد میتونم بگم که اقایی که میاد خواستگاری و چند همسری رو حق خودش و دارای مجوز شرعی! میدونه، در دوران محردیش هم صیغه کردن های یک روزه و چند روزه رو حق مسلم خودش میدونسته و متاسفانه فقط یک موجود هوسباز هست که شرع شده وسیله توجیه هوسبازی هاش. ضمن اینکه از نظر سلامتی هم احتیاط داره.

    بعد از شما هم به چهار تا زن رسمی اکتفا نخواهد کرد و الی ماشالله صیغه را ادامه خواهد داد.

    حالا واقعا یک کسی که خودش رو خادم الرضا نام گذاری کرده، اونقدر از خدا ناامیده که در سن سی و چند سالگی، فقط به خاطر ترس از خانه سالمندان به چنین موردی تن بده؟
    .
    .
    .
    خانم خادم الرضا، زن موجود فوق العاده قوی است. باور کنید. مردا فقط زور بازوشون بیشتره. ولی در مسایل دیگه اگر بگم زن قویتره، حرف بیجایی نزده ام.

    راستی با تله ها یادمه آشنا بودید. فکر نمیکنید در یک تله فکری افتاده اید؟ اگر بتونید شناساییش کنید و به درستی مدیریتش کنید، خیلی نتایج بهتری خواهید گرفت.
    .
    .
    مساله شما چیز غیرقابل حلی نیست. امیدوارم برای مساله ای که قابل حل هست، تصمیمی نگیرید که شما رو در برابر مسایل واقعا غیرقابل حلی قرار بده.

    - - - Updated - - -

    سلام.
    خانم خادم الرضا، فکر میکنم حدود سی سال سن داشته باشید. گمان مسکنم الان خیلی زود باشه برای اینکه به خانه سالمندان فکر کنید.

    پیش بینی منفی ای که دارید نسبت به اینکه حتما کارتون به خانه سالمندان بکشه، از چی ناشی میشه؟

    شما میتونید فرزندتون رو جوری تربیت کنید که مادرش رو فردی ارزشمند بدونه و اگر هم خدایی نکرده در سنین بالا نیاز به مراقبت پیدا کردید، فرزندتون رهاتون نکنه. اما گمان نمیکنم برای یک پسر، راحت باشه قبول کنه مادرش فقط به خاطر سرپرست داشتن یا تامین مالی شدن، با کسی ازدواج کرده که وفادار بهش نبوده. و گمان نمیکنم این فرزند، بعدا خشمش از مادرش رو به راحتی بتونه رفع کنه. و برعکس شما، فکر میکنم با چنین ازدواجی، احتمال اینکه در اینده فرزندم، آن هم فرزند پسر، رهایم کنه، خیلی بیشتره.

    الان در سنی هستید که هم توانایی تغییر و رشد دارید، هم انقدرتجربه از زندگی کسب کرده اید که بتونید با پختگی بیشتر ادامه مسیر زندگیتون رو پیش ببرید. واقعا خیلی زوده که تسلیم چنین تصمیمی بشید فقط به خاطر ترس.

    حالا حداقل یه ده پانزده سال دیگه تلاش و صبر کنید، اگر شرایطتون رو خودتون نتونستید در کنترل بگیرید، بعد به فکر سرپرست باشید.

    شاید وضع مالی خیلی خوب ایشون باعث شده فکر کنید که اگر ردشون کنید فرصت از دست داده اید. اما شرایط سنی و توانایی های یالفعل و بالقوه ی زیادی دارید که چنین انتخابی میتونه قطعا اونها رو هم بسوزونه.

    یک نفر در آشنایان ما، در سن ۱۶ سالگی ازدواج کرده بود و یک سال بعدش هم باردار شده بود و در دوران بارداری متوجه اعتیاد همسرش شد و طلاق گرفت. خودش شروع به کار کرد. چند سالی خونه پدرش بود و البته اونقدر عزت نفس داشت که کرایه اتاقی که توش زندگی میکرد رو علیرغم مخالفت پدر و مادرش، پرداخت میکرد. و کم کم هم تونست خودش خونه کوچکی بگیره و مستقل بشه. نذاشت دخترش هم کمبودی حس کنه. مورد هم براش پیش میومد ولی میگفت نمیخوام دخترم زیر دست ناپدری باشه. تا ابنکه بالاخره دخترش رو به ثمر رسوند، دانشگاه فرستاد، و دخترس هم ۲۴ سالگی ازدواج کرد. و او یک سال بعد از ازدواج دخترش، به خواستگاری که انسان خوبی بود و عروس و داماد هم داشت ولی چندین سال بود خانمش فوت کرده بود، و البته برای این زن قوی واقعا ارزش قایل بود جواب مثبت داد و ازدواج رسمی کردن و تنها خانم اون آقاست و با عزت و آرامش داره زندگی میکنه.

    تسلیم ترس هاتون نشید. بلکه از ترس ها به عنوان ابزاری برای انگیزه رشد استفاده کنید.



    باز هم توصیه میکنم اون پیجی که معرفی کردم رو بررسی کنید. مطمینم اگر شناختتون نسبت به خودتون بیشتر بشه، مدیریت بهتری بر خودتون و ترس هاتون خواهید داشت و خودتون رو هدر نخواهید داد.


    راستی چند تا سوال.
    چرا گمان میکنید ازدواج با ایشون، شما رو از خانه سالمندان رفتن نجات خواهد داد؟

    اطلاعی دارید شما چندمین همسر ایشون قراره باشید؟ مطمین هستید اولیش هستید؟!؟

    با چه تضمینی فکر میکنید اموال ایشون به باد نره زمانی؟؟

    این رو صد در صد میتونم بگم که اقایی که میاد خواستگاری و چند همسری رو حق خودش و دارای مجوز شرعی! میدونه، در دوران محردیش هم صیغه کردن های یک روزه و چند روزه رو حق مسلم خودش میدونسته و متاسفانه فقط یک موجود هوسباز هست که شرع شده وسیله توجیه هوسبازی هاش. ضمن اینکه از نظر سلامتی هم احتیاط داره.

    بعد از شما هم به چهار تا زن رسمی اکتفا نخواهد کرد و الی ماشالله صیغه را ادامه خواهد داد.

    حالا واقعا یک کسی که خودش رو خادم الرضا نام گذاری کرده، اونقدر از خدا ناامیده که در سن سی و چند سالگی، فقط به خاطر ترس از خانه سالمندان به چنین موردی تن بده؟
    .
    .
    .
    خانم خادم الرضا، زن موجود فوق العاده قوی است. باور کنید. مردا فقط زور بازوشون بیشتره. ولی در مسایل دیگه اگر بگم زن قویتره، حرف بیجایی نزده ام.

    راستی با تله ها یادمه آشنا بودید. فکر نمیکنید در یک تله فکری افتاده اید؟ اگر بتونید شناساییش کنید و به درستی مدیریتش کنید، خیلی نتایج بهتری خواهید گرفت.
    .
    .
    مساله شما چیز غیرقابل حلی نیست. امیدوارم برای مساله ای که قابل حل هست، تصمیمی نگیرید که شما رو در برابر مسایل واقعا غیرقابل حلی قرار بده.

  4. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    باغبان (پنجشنبه 09 مرداد 99)

  5. #24
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    دوشنبه 04 دی 02 [ 13:45]
    تاریخ عضویت
    1394-2-15
    نوشته ها
    1,099
    امتیاز
    18,366
    سطح
    86
    Points: 18,366, Level: 86
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 484
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    269

    تشکرشده 1,106 در 598 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خانوم پو ممنونم از شما
    منکه نمیخواستم الان پاسخ مثبت بدم
    گفتم خیلی از این خواستگار نماها دارم
    راستش دو تا مهار در خودم حس کردم یکی بزرگ نباش یکی موفق نباش
    بزرگ نباش که همیشه وابستم
    موفق نباش که هی به خودم میگم تو موفق نمیشی تو یه زندگی خوب نخواهی داشت تو یک زندگی خوشبخت همراه با تعهد همسر نخواهی داشت کلا حس میکنم تو هیچی موفق نمیشم
    منتظر شوهر خوبم نه امیدوار به رسیدن بهش
    انتظارمم هی سر میره هی داغون میشم
    خودم میدونم خوشبختی واقعی یک حس درونیه به داشتن خونه ماشین بچه همسر نیست یک وقتی ادمها نون خشک میخورن ولی انقدر عزت نفس دارن که ادم مات مبهوت میمونه
    احساس میکنم خدا با من شوخیش گرفته هرچی میخوام بهم نمیده
    بهش میگم حد اقل اون چیزهایی که دارم برام نگه دار سریع ادمهایی رو جلوم میاره که هیچی ندارن بهتره بگم همه چیز زندگیشون از دست دادن
    من در جریان جدایی بیمار شدم و جدای کلا این بیماری و حسهاش اعتماد بنفسم داغون شد
    اون خادم الرضایی که انقدر محکم صحبت میکرد در عین انعطاف که دیگران میگفتن بیا برای ما کار کن حالا بخاطره نبود اعتماد بنفس و تند صحبت نکردنم مجبورم سکوت کنم اینم منو ازار میده

    و شما به نکته خوبی اشاره کردید
    من اعتماد بنفسم ضعیف شده
    در اصل مشکل زندگی من اینه

  6. کاربر روبرو از پست مفید خادم رضا تشکرکرده است .

    باغبان (پنجشنبه 09 مرداد 99)

  7. #25
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    ببخشید یه مواردی خدمتتون میگم :
    شما و همسرتون بنا بر هر دلیلی جدا شدید ،،،یعنی در یه دوره ای یه تصمیمی داشتید .
    فرمودید د رجریان جدایی یه مسائلی براتون پیش اومد از نظر روحی .
    به نظرم این کارها را انجام بدید :
    * پذیرش و قبول این تصمیم و عدم محاکمه خودتون ( فکری و روحی )
    *بازسازی کودک درونتون ! و آشتی با خودتون
    *ادامه روند زندگی با دید مثبت و اینکه از خدا همش خوبی ست .
    * دوری از تله رها شدگی ( اینک هفش فکر کنید قراره همه چیز از شما گرفته بشه و در آینده اتفاق های وحشتناک بیافته ) - دکتر شیری یه مبحث داره در این موضوع می تونید مطالعه کنید .
    * احساس می کنم یه خورده در حال مبارزه با خودتون هستید ...این باعث میشه دیگه انرژی بقیه مسیر براتون سخت باشه .


    -شناسایی مسائل خوبه ،،ولی بیشتر انرژی مون بشه برا توسعه خودمون .
    -اگه اعتقاد دارید اعتماد به نفس و عزت نفستون ضعیف شده در این موضوع ، در این مبحث مطالعه داشته باشید و از مشاوره ها بپرسید .
    -یه هدف همیشه برا خودتون داشته باشید که بتونید برا خودتون انگیزه ایجاد کنید ( مهارتی - شغلی و ....)





    اون کتاب نیروی حال را نمیدونم خوندید یا خیر ....بهتون کمک می کنه .
    شاید شرایط سخت باشه ...ولی در روزهای طوفانی ، دریا از ناخدا ،ناخدای خوب می سازه
    هر فردی مسائل و درخت غم و یا سختی خودش را داره ،،،به آدم های جامعه نگاه نکنید ،،هر کدومشون مسائل خودشون را دارنند ،،میگن در اون دنیا هر فردی میگه درخت خودم بهتر بود از بقیه .
    ان شالله با توکل به خدا این مسائل را حل می کنید .
    به نظرم با یه مشاور حضوری مشورت داشته باشید .
    ویرایش توسط باغبان : پنجشنبه 09 مرداد 99 در ساعت 03:55

  8. کاربر روبرو از پست مفید باغبان تشکرکرده است .

    خادم رضا (جمعه 10 مرداد 99)

  9. #26
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    دوشنبه 04 دی 02 [ 13:45]
    تاریخ عضویت
    1394-2-15
    نوشته ها
    1,099
    امتیاز
    18,366
    سطح
    86
    Points: 18,366, Level: 86
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 484
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    269

    تشکرشده 1,106 در 598 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام عیدتون مبارک
    اگر دست خودم باشه تا وقتی پسرم راهی دانشگاه نکنم یه رشته خوب دوست ندارم ازدواج کنم حتی با فرد شایسته
    ممکن حالااین وسط فکر الکی بکنم که حالا اگر با فلانی ازدواج کنم چی میشه ولی دلم میخواد اول پسرم برسونم به جایی
    اول از همین یکی که من باعثش شدم به دنیا اومد و مسیولشم مواظبت کنم
    تعدد بچه خوبه ولی ادم یکی داشته باشه ولی اون بشه وسر المستودع فیها
    فقط یک سوال من قدیم خیلی حوصله داشتم مخصوصا قل از ازدواج
    الان از حوصلم کم شده شاید به همسر هم فکر کردم چون حوصلم سر رفته میگم شاید با وجود اون انگیزه برای کارام پیدا کنم
    دریغ که میدونم با وجود فرد دیگه هم....

  10. کاربر روبرو از پست مفید خادم رضا تشکرکرده است .

    باغبان (جمعه 10 مرداد 99)

  11. #27
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 بهمن 04 [ 16:30]
    تاریخ عضویت
    1394-4-10
    نوشته ها
    504
    امتیاز
    13,292
    سطح
    75
    Points: 13,292, Level: 75
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 358
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    125

    تشکرشده 552 در 282 پست

    Rep Power
    89
    Array
    به نظرم به اسم خانه سالمندان حساس شدین
    من مادرم 5 تا بچه داره
    خودش همیشه میگه پیر این آخری ه مبره سرخونه و زندگیش میرم سالمندان

    منم بهش میگم زیر 80 سال رو راه نمیدن ( به شوخی )

    این سالمندان ممکنه برای همه م اپیش بیاد
    یکی از اقوام ما بچه نداشت و زن و شوهر با هم رفتن سالمندان

  12. کاربر روبرو از پست مفید حیاط خلوت تشکرکرده است .

    خادم رضا (شنبه 11 مرداد 99)

  13. #28
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    دوشنبه 04 دی 02 [ 13:45]
    تاریخ عضویت
    1394-2-15
    نوشته ها
    1,099
    امتیاز
    18,366
    سطح
    86
    Points: 18,366, Level: 86
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 484
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    269

    تشکرشده 1,106 در 598 پست

    Rep Power
    0
    Array
    وای اینجوری نگو حیاط خلوتدلم گرفت اونجا مثل زندان نمیدونم تا اون موقع پولدار میشم تا یه پرستار برای خودم بگیرم

  14. #29
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 14 بهمن 02 [ 11:21]
    تاریخ عضویت
    1398-4-16
    نوشته ها
    1,559
    امتیاز
    27,432
    سطح
    98
    Points: 27,432, Level: 98
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 918
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    OverdriveVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکرها
    1,379

    تشکرشده 2,656 در 1,207 پست

    Rep Power
    294
    Array
    سلام

    علاوه بر توصیه های قبل... چند توصیه های جدیدی برای شما دارم.

    * اتفاقی که هرگز نیفتاد
    شاید برای شما پیش آمده که مثلا نگران از واکنش کسی بودین... مدام فکر میکردین خب الان قرار هست چی بگه؟ چکار کنه؟
    اما بعد از اینکه اون شخص رو دیدین و متوجه شدین خیلی عادی برخورد کرده به نگرانی ها و ترس های خودتون خندیدین و گفتین همش همین! چقدر سر این موضع ناراحت بودم.
    حقیقت همینه بسیاری از نگرانی ها و ترس های ما در ارتباط با آینده هرگز رخ نمیدن.

    * ازش بیشتر بدونم!
    مثلا ترس شما چی هست؟ خانه ی سالمندان
    خانه ی سالمندان یعنی زندان؟ روی چه حسابی؟

    پس باید برم ببینیم اونم از نزدیک، باید فضا رو لمس کنم. در دل ترس وارد بشم و سپس به سؤالاتم پاسخ درست بدم. در نتیجه ترس های من فروکش میکنن، آگاهیم بالا میره و نگاهم تغییر پیدا میکنه.

    * بیکاری و هزار درد سر
    وقتی احساسات منفی بما هجوم میارن، بهترین راه درگیری ذهنی هست. باید مشغول بشین و وقت فراغت کمتری داشته باشین.

    * زمان حال
    ما فقط این ساعت رو داریم، نمیشه برای فردای نیامده غصه خورد یا نگران شد. باید ببینیم فردا و فرداها چه پیش میاد و در مسیر رودخانه زندگی رها و جاری بشیم. این بمعنی برنامه ریزی نکردن، انکار و بی خیالی نیست بلکه بمعنی توقف نگرانی ها و ترس های غیر منطقی و از دست ندادن زمان حال هست.

    * مثبت اندیشی رو درونتون تقویت کنین.

    ...............

    http://www.hamdardi.net/forumdisplay.php?f=76

    * خود شناسی ← خود باوری و تقویت اعتماد بنفس
    رجوع به مقالات تالار
    مباحث خودشناسی رو پیگیری کنین.( قبلا بهتون دربارش عرض کردیم )

    یکسری تکنیک ها هم هست بهتون کمک میکنه جلسات بعدی براتون میگذاریم.
    ویرایش توسط سحر بهاری : شنبه 11 مرداد 99 در ساعت 20:50 دلیل: جا به جایی برای لینک در متن


 
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:11 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.