سلام دوستان،چه خبر هنوز كسي تاپيك منو دنبال ميكنه؟اميدوارم بخونيد هنوز ...
دوستان شوهر من اصلا پيداش نيست من زنگ نميزنم اونم نميزنه ،كارم اشتباهه؟گفتم به حال خودش بزارمش شايد دلش تنگ بشه و اينكه فكر نكنه من يه طناب انداختم دورش ميكشمش به زور سمت خودم پيش مشاور هم ميرم بعضي وقتا فكر ميكنم اصلا بهتره جداشيم ولي كلي بررسي كرديم من و مشاور كه چرا جدايي خوبه چرا بده ...هنوز من سردرگمم ولي اين طرف منه چون اون حتي يكم هم حوصله منو نداره ميخوام براتون تعريف كنم چراشو...
اول اينكه يه پولي رو از يكي طلب داشت من رو انداخت جلو بگيرم و بعد يكماه اون پول زنده شد ولي اون فرد مبلغ كمتري رو ميخواست واريز كنه ،خدا شاهده فقط دو سه بار گفتم طرف زرنگه و پول رو داره كمتر ميريزه كه از كوره در رفت و بهم گفت برو گمشو بابا!گداي سيصد تومني من ميزارم روش بهت ميدم!از همتون بدم مياد!من خشكم زد گفتم من اصلا پولي خواستم چه طرز حرف زدن نمخوام اصلا اون پول رو !تا الان كه دو هفته شده از پول كه من و پدرم زنده كرديم هيچ خبري نيست!
٢.پدربزرگم عمرشون رو دادن به شما ...هيچ زنگي نزد نه به مادرم نه مادربزرگم خودمم كه هيچي اصلا،يه مسج داد به من كاملا رسمي كه درگذشت نا گهاني پدربزرگ جنابعالي را تسليت عرض نموده و ...همين رو داد مادرم و فقط جاي پدربزرگ نوشت پدرتان،فقط تنها لطفي كرد اين بود به مادر پدرش گفت اونام جان بر كف لطف كردن اومدن سر تشييع جنازه و پدرش يكبار ديگم اومد ،يعني كاش اين درك رو خودش داشت جاي پدرش .
از وقتي پدربزرگم فوت كرده حالم بد شده دوباره انقدر همه از شوهرم پرسيدن منم گفتم سر كار تهران ،پيچوندمشون ول كنم نبودن ،تازه يادم اومد دوباره چقدر شرايطم گنده ،خيلي تنهام ميدونم خدايي هست اما بدجوري دلم گرفته ،كسي نظري داره؟مشتاق شنيدنم...








علاقه مندی ها (Bookmarks)