سلام به همه دوستان

بعد چندی به تالار اومدم و کمی از تاپیکها رو خوندم....
حس عجیبی بهم دست داد، احساس کردم خیلی از چیزایی که باهاشون مشکل داشتم و دارم دوباره جلو چشمم اومدن....
خیلی خوب بود چون باهاشون خو گرفته بودم...اما الان می خوام شکستشون بدم و از پوسته رخوت بیرون بیام....
خانم pooh عزیز نوشته های شما با سال گذشته تفاوت محسوسی کرده و احساس می کنم خیلی بهتر از اون شدید....تلاشتون قابل تحسینه...
من هم سعی میکنم که شروع کنم به سعی کردن!!! می بینین انگارنقطه آغازی نداره و من همچنان درماندم....سر کار رفتن یک نیاز روحی برای من شده یبار سه روز سرکار رفتم احساس کردم چقدر حالم خوبه ولی خوب فقط سه روز طول کشید و منو قبول نکردن....از وقتی 4 سال پیش تصادف کردم و ضایعه ای در پام ایجاد شد و دیگه نتونستم مثل قبل تو کوچه خیابون برای موقعیت های شغلی تلاش کنم خیلی افسرده شدم...

برای هر جا رفتن انقدر باید تو نقشه حساب کتاب مقدار پیاده روی رو بکنم که اکثرا کنسل میشه...
احساس مرداب بهم دست میده...ساکت، بی تکاپو، خمود..............
علاقه مندی ها (Bookmarks)