به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 54

موضوع: خیانت همسرم

  1. #31
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 09 آبان 99 [ 11:16]
    تاریخ عضویت
    1392-10-21
    نوشته ها
    406
    امتیاز
    13,219
    سطح
    74
    Points: 13,219, Level: 74
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 547 در 219 پست

    Rep Power
    76
    Array
    سلام خانم عزیز من بعد چند سال اومدم دوباره در همدردی
    سه سال جدا شدم از کسی که عاشقش بودم و بهم خیانت کرد و بعد این مدت تو این سه سال بدبختیشو دیدم۲
    نظرم اینه موضوعال رو بزرگ نکن نذار روش بهت باز شه
    بذار ازت حساب ببره یه جا بهت میگه دلم خووست

  2. 2 کاربر از پست مفید Sahar51 تشکرکرده اند .

    maadar (پنجشنبه 08 خرداد 99), Tanhaaaa1000 (چهارشنبه 07 خرداد 99)

  3. #32
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 مهر 01 [ 02:09]
    تاریخ عضویت
    1395-4-23
    نوشته ها
    229
    امتیاز
    8,211
    سطح
    61
    Points: 8,211, Level: 61
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 239
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    255

    تشکرشده 417 در 195 پست

    Rep Power
    52
    Array
    سلام
    تو این وضعیت همه دارین هیجانی رفتار می کنین. این رفتارها نه تنها سودی برای تو نداره که فقط داره به روح و روان خودت و بچه آسیب میزنه. باور کن این آسیب هایی که بچه شما الان داره میخوره، تا یه عمر همراهش میمونه و جبران ناپذیره.
    دست از انتقام و کنکاش در مورد کارهای همسرت بردار. شرایط روحیت الان شرایط پیچیده ای هست. چون نزدیک ترین آدم زندگیت به اعتمادت خیانت کرده و همچنان حاضر به جبران نیست. اما چاره چیه؟ انتقام؟ از صحبت با اون خانم چی میخواد دستگیرت بشه؟ چرا فکر میکنی اون خانم بهت راستش رو میگه. دنیایی که در ذهنت ساختی واقعیت نداره. آدم ها اشتباه میکنن. دروغ میگن. خیلی وقتا خودخواه هستن. این واقعیت دنیا هست.
    دخالت دادن خانواده ها در این مرحله و به این شکل، کار درستی نیست. اونا نه تخصصی دارن و نه اونقدر بی طرفن که بتونن به حل مشکل کمک کنن. حالا که خانواده حامی داری، از انرژی مثبت و محبتشون استفاده کن و لذت ببر. درددل و غصه خوردن رو بزار برای جلسات مشاوره.

    حتما یه دوره طولانی مشاوره رو شروع کن. ٰهرجا احساس کردی برات مفید نیست مشاورت رو عوض کن. مطمئنا خیلی مسائل تو زندگیتون هست که بهش توجه نکردی. به همسرت هم یه مدت کاری نداشته باش. هرچی بیشتر در این مورد بخوای کنکاش کنی، بیشتر کلاف زندگیت می پیچه. فعلا همسرت نمیخواد همکاری کنه. اما تو میتونی با کمک گرفتن از یه مشاور خوب، این موضوع رو هضم کنی و در نهایت خودت به یه تصمیم درست برسی. در مورد نظر مشاور برای طلاق، هیچ شخصی نمی تونه جای شما در مورد زندگیتون تصمیم بگیره. خودت باید به اون حدی برسی که یه تصمیم بگیری و همه مسئولیتش رو هم قبول کنی.

  4. 2 کاربر از پست مفید بهاره جون تشکرکرده اند .

    Tanhaaaa1000 (چهارشنبه 07 خرداد 99), شیدا. (چهارشنبه 07 خرداد 99)

  5. #33
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 14 بهمن 02 [ 11:21]
    تاریخ عضویت
    1398-4-16
    نوشته ها
    1,559
    امتیاز
    27,432
    سطح
    98
    Points: 27,432, Level: 98
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 918
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    OverdriveVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکرها
    1,379

    تشکرشده 2,656 در 1,207 پست

    Rep Power
    294
    Array

    نقل قول نوشته اصلی توسط Tanhaaaa1000 نمایش پست ها
    امروز برای اولین بار از یه به اصطلاح مرد سیلی خوردم و اصلا نمیتونم تو ذهنم هضمش کنم که یه آدم اینقدر وقیح باشه که کثافت کاری هاش رو کرده باشه و کتک هم بزنه
    تازه بعدش هم با روداری تمام رفته بوده پیش پدرم و بهش گفته بوده که من این کار رو کردم صد دفعه هم گفتم غلط کردم ولی این کوتاه نمیاد به هیچ وجه و فقط حرفش اینه که بره اون دختره رو ببینه منم اشتباه کردم بهش گفتم روم دست بلند کرده اونم یه کشیده زده بود تو صورت شوهرم که حق نداری زنت رو بزنی و کلی بهش حرف زده بود ازونجا هم که اومد میگفت میخام وسایلام رو جمع کنم و برم
    منم گفتم بمون تا تصمیم نهایی مون رو که گرفتیم اونوقت بالاخره یکیمون میریم
    اونم گفت که تصمیم نهایی من همون تصمیمی هستش که تو این چندوقته میگی .
    سلام

    خانم تنها شما زندگیتون رو بصورت عجیبی بسمت سراشیبی سقوط هدایت میکنین، زمانی که درسراشیبی بیافته هیچکسی دیگه نمیتونه جلوی فروپاشی اون رو بگیره. مثل یک ماشین که اونو بسمت دره هول بدن.

    بزرگترین خطای شما در این چند وقت گذشته این هست که مهر تأییدی بر خیانت همسرت در ذهنش میزنی... امروز من نه اون خانوم غریبه رو مقصر میدانم و نه همسرت رو... این شما هستین که فرصت جبران، فرصت تفکر درست و ... رو میگیرید و روزنه هایی در زندگیتون باز میکنین که نه اون خانوم غریبه، بلکه ده ها فرد با افکار گوناگون به زندگی شما نفوذ پیدا کنن.

    شما اگر هم بخواین این وسط اصلاحاً دست شوهرتون رو، برای خانوادش رو کنین در نهایت همسرت ممکنه در مسیر
    دروغگویی یا هر چیز دیگری قرار بگیره بگه من به فلان دلایل از زندگی اون آرامش لازم رو نمیگرفتم و در نهایت در مسیر آشنایی با فرد جدیدی افتادم، وقتیم دنبال اون خانم برن اونم میتونه خیلی چیزا رو حاشا کنه و شوهر شما رو یک خواستگار مجرد معرفی کنه! خانواده همسرت هم نمیتونن پسرشون رو دور بندازن یا خیلی سرزنشش کنن. خانواده خودت هم یا میگن بشین زندگی کن یا طلاق بگیر! در نتیجه باز شمایید که باید ناراحتی های مضاعف رو بدوش بکشید و دست خالی از ماجرا خارج بشید.

    چنین رفتارهایی بسرعت داره اون احترام ها رو از بین میبره و اگر احترامی و منع اخلاقی در خانواده ای از بین بره دیگر نباید از کسی توقع خاصی داشت!‌
    ما راهنماییتون کردیم که زندگیتون رو حفظ کنین و بررسی اصولی کنین چه روزنه هایی ممکن بوده ایجاد شده باشه که همسرتون میل به غریبه پیدا کردن، گفتیم با همسرت رفیق باش و اجازه بده یکبار دیگر به آغوش خانواده برگرده، گفتیم شما همسر قانونی ایشون هستین و شما در جایگاه قدرتمند تری قرار دارین و ... اما شما مسیری انتخابی خودتون رو پی میگیرید.



  6. 2 کاربر از پست مفید سحر بهاری تشکرکرده اند .

    Tanhaaaa1000 (چهارشنبه 07 خرداد 99), شیدا. (چهارشنبه 07 خرداد 99)

  7. #34
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 13 تیر 01 [ 17:44]
    تاریخ عضویت
    1399-2-13
    نوشته ها
    41
    امتیاز
    2,550
    سطح
    30
    Points: 2,550, Level: 30
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 19 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    به خدا من دیگه دست از کنکاش برداشته بودم فقط اون روز برگشتم بهش گفتم شاید دختره با نقشه اومده باشه یه خنده ای کرد و گفت نمیدونم فقط مونده بود بگه که نه من خودم ازش خوشم اومد
    الان هم فقط حرفش اینه که یه بار تصمیم بگیر و تکلیف مون رو معلوم کن
    ببخشید سحر بهاری عزیز ولی چیکار کردم که مهر تایید رو کارش باشه؟؟
    اون خودش اصلا از روز اول هم میگفت تو خیلی بزرگش کردی قضیه اونطور هم که تو فکر میکنی نبوده
    ویرایش توسط Tanhaaaa1000 : چهارشنبه 07 خرداد 99 در ساعت 18:31

  8. #35
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 13 تیر 01 [ 17:44]
    تاریخ عضویت
    1399-2-13
    نوشته ها
    41
    امتیاز
    2,550
    سطح
    30
    Points: 2,550, Level: 30
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 19 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    وقتی برمی گرده بهم میگه من می‌تونم دختره رو بکشانم باهاش قرار بذارم من چطور میتونم برای ادامه زندگیم تلاش کنم
    به خدا تو این مدت سعی کردم بهش محبت کنم ولی هرچی من محبت کردم احساس کردم اون داره پیش خودش فک میکنه که حتما قبلا کمبود محبت داشته که رفته
    جامون برعکس شد یجوری شد من فک میکردم من مسئولم که کاری رو که اون کرده جبران کنم

  9. #36
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 14 بهمن 02 [ 11:21]
    تاریخ عضویت
    1398-4-16
    نوشته ها
    1,559
    امتیاز
    27,432
    سطح
    98
    Points: 27,432, Level: 98
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 918
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    OverdriveVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکرها
    1,379

    تشکرشده 2,656 در 1,207 پست

    Rep Power
    294
    Array

    نقل قول نوشته اصلی توسط Tanhaaaa1000 نمایش پست ها
    ببخشید سحر بهاری عزیز ولی چیکار کردم که مهر تایید رو کارش باشه؟؟ .
    ببینید این اتفاق مثل یک زخم هست و هر وقت این زخم میخواد کمی خودش رو بگیره شما با ناخن میافتی به جونش و باز از این زخم خون میاد.
    اینکه مدام میگین دختره ، دختره... دارین این زخم رو بسمت عفونت پیش میبرین و وقتی عفونت کنه ممکنه دیگه هیچکاری از کسی برای نجات زندگیتون بر نیاد.
    همسر شما اشتباهی رو مرتکب شدن
    و وقتی نمیذارین فکر کنه، اون فرد در ذهنش کمرنگ بشه و در مسیر جبران خطا قرار بگیره بعد از مدتی اصلا قضیه در نظرش عوض میشه! یعنی همسرت خودش رو قانع میکنه حتما تو خونه حال خوشی نداشته و... که دست به این خطا زده! دیگه اونوقت لازم نیست خودشو ناراحت کنه یا عذاب وجدان بگیره و حتی دیگه لازم نمیبینه در مسیر جبران قدمی برداره.
    از طرفی ممکنه دوباره بسمت غریبه ها جذب بشه و بخواد برای داشتن ساعتی آرامش دست به هر کاری بزنه و حتی دیگه برای هر کاری مجوزی در ذهنش صادر کنه.
    شما مدام قضیه رو تازه میکنین و یجورایی اون خانم رو مهم و خودتون رو آسیب پذیر جلوه میدین. حتما این ناراحتی روی مسائل دیگر زندگیتونم تابحال اثر گذاشته که اجازه نمیده هیچکدومتون حال خوبی داشته باشین .

    نقل قول نوشته اصلی توسط Tanhaaaa1000 نمایش پست ها
    به خدا تو این مدت سعی کردم بهش محبت کنم ولی هرچی من محبت کردم احساس کردم اون داره پیش خودش فک میکنه که حتما قبلا کمبود محبت داشته که رفته
    جامون برعکس شد یجوری شد من فک میکردم من مسئولم که کاری رو که اون کرده جبران کنم .
    هر چیزی حدی و اصولی داره. برای اینجور مواقع نه خیلی باید بچسبین و نه رها کنین ( قبلا مفصل توضیح دادم ).
    از شما جبران نمیخوایم ، بلکه گفتیم زمینه های جبران رو برای اون باید فراهم کنین که خودش به اشتباهش پی ببره و بدونه خانمش از هر زن دیگری با ارزش تر هست و خانه ی خودش از هر جایی بهتر.‌



    ویرایش توسط سحر بهاری : چهارشنبه 07 خرداد 99 در ساعت 20:41

  10. کاربر روبرو از پست مفید سحر بهاری تشکرکرده است .

    Tanhaaaa1000 (چهارشنبه 07 خرداد 99)

  11. #37
    Banned
    آخرین بازدید
    دوشنبه 04 دی 02 [ 13:45]
    تاریخ عضویت
    1394-2-15
    نوشته ها
    1,099
    امتیاز
    18,366
    سطح
    86
    Points: 18,366, Level: 86
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 484
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    269

    تشکرشده 1,106 در 598 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    بودن یا نبودن مساله این است
    اول تعارف با خودتون بزارید کنار
    شما یا با این مساله کنار میان یا نمیایید برای بهتر تشخیصشم با روانپزشک مشورت کنید
    مثل این میمونه که شما آیا به غذایی حساسیت دارید یا ندارید
    یادم میاد به یک بنده خدایی گفتم تو باید از این غذا بخوری تا خورد تمام بدنش کهیر زد
    از ازدواج مهمتر هم هست و آن هم سلامتی شماست باید سالم باشید تا لذت ازدواج رو حس کنید
    و فکر هم نکنید اگر جدا شدید میتونید ازدواجی داشته باشید که به این مشکل بر نخورید

  12. #38
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 13 تیر 01 [ 17:44]
    تاریخ عضویت
    1399-2-13
    نوشته ها
    41
    امتیاز
    2,550
    سطح
    30
    Points: 2,550, Level: 30
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 19 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    شما كاملا درست ميگين سحر بهاري عزيز
    من اصلا ازون دختره يه بت تو ذهنم ساختم دم به دقيقه ميرم عكس پروفايلش رو چك ميكنم و تو يه گردبادي افتادم كه خودم رو با يه آدم بي ارزش مقايسه ميكنم و تو ذهنم همش ميگم چقدر از من خشگل تره و قيافه ش فلان و بهمانه و انگار يه جورايي باعث شده اعتماد يه نفسم خيلي بياد پايين
    اون روز حتي به خواهرم عكسش رو به عنوان يه ناشناس نشان دادم كه اين دوستم هستش بنظرت من خشگلترم يا اين؟
    اونم گفت بااااااع اين چه سواليه ميپرسي مگه بچه اي كه تازه بشيني مقايسه كني كه فلاني خشگله يا من حالا فك كن مثلا اون خشگلتر هم باشه و خودم هم ازين طرز فكر احمقانه م لجم گرفت
    و فقط تو يه جورايي كنكاش و مقايسه ميكنم كه چه چيزاييش از من بهتر بوده كه شوهرم باهاش رابطه داشته
    واقعا حس ميكنم عزت نفس و اعتماد به نفسم بعد ازين قضيه كلا نابود شده
    ویرایش توسط Tanhaaaa1000 : چهارشنبه 07 خرداد 99 در ساعت 21:04

  13. #39
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 14 بهمن 02 [ 11:21]
    تاریخ عضویت
    1398-4-16
    نوشته ها
    1,559
    امتیاز
    27,432
    سطح
    98
    Points: 27,432, Level: 98
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 918
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    OverdriveVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکرها
    1,379

    تشکرشده 2,656 در 1,207 پست

    Rep Power
    294
    Array
    تنهای عزیز

    من هر وقت میخوام خانمی رو راهنمایی کنم میگم؛

    _ به خودت اهمیت بده.

    _ از توجه و تعاریف دیگران نسبت بخودت مغرور یا خیلی خوشحال نشو، تا اگر بهر دلیلی اونها فاصله گرفتن یا بی توجهی کردن آزرده نشی.

    _ اول بخاطر خودت تغییر کن، بعد بخاطر دیگران.

    _ برای خودت اهدف با ارزشی داشته باش.

    _ حال خوب رو، به همه ی چیزای خوب گره بزن نه فقط به یکی، دو چیز...
    به درخت سیب، گلدان پشت پنجره، دیدن پدر و مادر، یاری نیازمندان، غذا دادن به حیوانات، دیدن یک فیلم خوب، خواندن یک کتاب مفید، نوازش یک کودک، راز و نیاز و ....

    و...

    وقتی فرد این ها رو یاد بگیره قدرتمند میشه و عوامل بیرونی هر چند تلخ نمیتونن اون رو زیادی آشفته کنن و یا قدرت مدیریت و تفکر درست رو ازش بگیرن، از طرفی در نگاه دیگران ارزشمندتر میشه.

    *عوامل یک خیانت هم متعدد هست، همیشه به اندام یا قیافه یک نفر منتهی نمیشن.

    درهر صورت شما اگر به هر دلیلی طالب ماندن زیر این سقف هستین این نکاتی رو که تا به این لحظه خواندین بکار بگیرین و طبق نوشته های اولیه من سعی کنین انشالله
    حتما یه مراجعه حضوری هم داشته باشین.



  14. #40
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 13 تیر 01 [ 17:44]
    تاریخ عضویت
    1399-2-13
    نوشته ها
    41
    امتیاز
    2,550
    سطح
    30
    Points: 2,550, Level: 30
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 19 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مشكلم اينجاس كه ديگه واقعا خودم هم نميدونم طالب ماندن در اين زندگي هستم يا نه؟؟
    احساس ميكنم اصلا موندن م چه فايده اي داره
    اين همه به خودم سختي بدم و به خودم فشار بيارم كه آخرش چي بشه و كلا فكرم درگير اين باشه كه نكنه بره دوباره با اون يارو يا با يكي ديگه رابطه برقرار كنه
    اين دفعه تو اون موقعي كه فك ميكردم خيلي به هم وابسته ايم اين اتفاق افتاد
    حالا كه رومون به روي هم باز شده ديگه موندن تو اين زندگي يا نموندن هيچ ارزشي برام نداره
    تو يه دو راهي موندم
    دليل ادامه دادنم ٩٠ درصد بخاطر خانواده م و بچه م هستش


 
صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:48 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.