سلام ویولت عزیز
تاپیک شمارو خوندم و بابت نگرانی درونی که دارید واقعا متاسف شدم
من مشاور نیستم اما بشدت حالتون رو درک کردم حتی میتونم بگم همسرتون رو هم درک میکنم
چیزی که در زندگی حس کردم این بوده که از دیگران مشورت بگیرید اما هیچ لزومی نداره اون مشورتها صد در صد با زندگی شما مطابق باشه، من در زمان بچگی چندنمونه از جنگ و دعواها و طلاق های عاطفی دورادور دیده بودم که همه قطع به یقین یا گفتن بسوز و بساز یا گفتن طلاق بگیر و الان خداروشکر وضعشون خوبه چو قلق زندگی خودشونو پیدا کردن و متناسب با اون رفتن جلو همه تاحدی میتونن راهنمایی کنند.
طلاق مرگ نیست طلاق فوبیا هم نداره بنظر من با همسرتون صحبت کنید به توافق برسید مثلا بهش بگید که من بنظر تو احترام میذارم و اگر زندگیمون به پایان خودش داره نزدیک میشه میپذیرم اما تنها درخواستم اینه که بیا تا اخر تابستون کنار هم باشیم و این مسئله رو بتونیم هضم کنیم( برای کنار هم بودن چندماهه قانون و ضوابط بذارید... مثلا وعده های غذایی رو باهم بخورید، باهم به رختخواب برید، مهمون دعوت کنید و مهمونی برید بهم احترام بذارید خرید برید فیلم هایی که دوست دارید ببینید...)به اصطلاح کارهایی که یادتون رفته بود رو انجام بدید اگر عشق و علاقه ای باشه با اصلاح رفتار و زمان چند ماهه دوباره راه خودش رو پیدا خواهد کرد.
ما ادما یا فاصله میگیریم که باعث سردی میشه یا اونقدر نزدیک میشیم که از گرما نمیتونیم تحمل کنیم رعایت اعتدال نه چسبیده نه با فاصله.
امیدوارم هرتصمیمی که میگیرید آینده ی روزشنی رو براتون به ارمغان بیاره![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)