
نوشته اصلی توسط
بی نهایت
خواستگاری داشتم که یکی از ملاک های ازدواجش این بود که همسرش یا پزشک باشه یا شغل فعلی من را داشته باشه. برام خیلی جالب بود. از لحاظ مالی ایشون هیچ مشکلی نداشتند. به پول من هم هیچ احتیاجی نداشتند. لذا شک کردم به خصوصیت دهن بینی در رابطه با پرستیژ کاری همسرش
در مراحل بعدی آشنایی در عین اینکه کار کردن خیلی برام مهم بود بهشون گفتم که اول زندگی من نمی خوام برم سر کار چون زندگی ام برام مهم تر هست بعد از اینکه تو زندگی جا افتادم اگه دلم خواست برم سر کار .
با صحبت من شکه شدند قرار بر این شد که فکراشون را بکنند بعد جواب بدهند . با اینکه شرط من را پذیرفتند اما من نسبت به خصوصیت دهن بینی ایشون خیلی شک داشتم . شب قبل از نامزدی از من فرصت فکر کردن دوباره خواستند. متوجه شدم حرف های دیگران روشون اثر گذاشته و نتونستند تصمیم بگیرند.
لیشون 14 سال از من بزرگ تر بودند. متوجه شدم یکی از علت های دور ازدواج کردنشون همین خصوصیت دهن بینی و اینکه نمی تونند درست تصمیم گیری کنند علت تاخیر در ازدواجشون بوده.
شکم به یقین تبدیل شد و نه تنها فرصت ندادم بلکه قضیه را از جانب خودم تمام شده اعلام کردم.
بعده ها متوجه شدم اون آقا با یه خانم پزشک عقد کردند و بعد از چند ماه به علت دخالت های دیگران از اون خانم جدا شده اند.
علاقه مندی ها (Bookmarks)