به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 11

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 01 مهر 04 [ 18:40]
    تاریخ عضویت
    1393-2-30
    نوشته ها
    163
    امتیاز
    10,896
    سطح
    69
    Points: 10,896, Level: 69
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 354
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 337 در 127 پست

    Rep Power
    45
    Array
    سلام خانم فریبا. اول از همه مادر شدن شما را تبریک می گویم. انشاالله به سلامتی فارغ شوید. به نظر من از باب مخالفت با همسرتان وارد نشوید. بلکه سعی کنید احساس واقعی خود را بیان کنید و از ایشان کمک بخواهید. او مرد است و غیرت دارد. به او بگویید که از حضور مردان معتاد و ولگرد احساس ناامنی می کنید و می ترسید. بگویید که زن هنگامی که باردار می شود از نظر جسمی واقعاخسته و ضعیف می شود و نیاز به تجدید قوا دارد تا بتواند از خودش و خانواده اش حمایت کند نه اینکه باعث غصه و اندوهشان باشد. حتی به او بگویید به تربیت فرزندتان اهمیت می دهید و دوست دارید وقتی بزرگ شد احترام پدر و مادر را حفظ کند و عصای دست باشد. با او درد و دل کنید. و بگویید که با توکل به خدا و صبر حتما کارتان درست می شود. کرمانشاه هم مثل همه شهرهای ایران آدم های مختلف و محله های متفاوت دارد.

  2. کاربر روبرو از پست مفید پرنیان یاسی تشکرکرده است .


  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 29 مرداد 04 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1394-4-15
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    9,282
    سطح
    64
    Points: 9,282, Level: 64
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    58

    تشکرشده 102 در 59 پست

    Rep Power
    30
    Array
    ممنون عزیزم.دقیقا مشکل من واقعا همین چیزهاس.امروز خواستم باهاش حرف بزنم و شروع کردم به صحبت و عنوان که به هر حال من باید بتونم با خیال راحت از خونه بیرون برم ارهامو انجام کارهاموبدم و...
    سریع عصبانی شد که من نمیمونم.گفتم من نخواستم بمونی.
    میگه پدرم در اومد از بس شب و روز نداشتم.
    اینو بخاطر شغلش گفت .من خیلی بهش پیشنهاد دادم تغییر بده اما هربار یه بهونه و ادامه داد.
    ما هیچ تفریحی حتی مهمونی معمولا نداریم چون ایشون همیشه خسته هستند.باید استراحت کنن

    - - - Updated - - -

    من شرایطشو درک کردم.اما بچه ها بزرگ میشن و شاید درک نگنن.سفر ما همیشه کرمانشاه بود و همش خونه.شاید دوسه بار به زور بردم خونه مادربزرگم.چون ایشون میگفتن من اومدم مامان بابامو ببینم.خلاصه نمیدونم دیگه چطور باهاش حرف بزنم


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:41 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.