به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 59 از 193 نخستنخست ... 9192939495051525354555657585960616263646566676869798999109159 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 581 تا 590 , از مجموع 1928
  1. #581
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Eram نمایش پست ها
    سلام دوستان
    خیلی احساس تنهایی میکنم و جایی جز همدردی و کسی جز شما رو برای دردودل ندارم.
    این وروجک رو تازه خوابوندم ، کاشکی الان مامانم میومد منو تاب می داد تا منم بخوابم، نوبتی هم که باشه نوبت منه.
    این قرنطینه واسه من شده عین زندان، حتی از در آپارتمان هم نمیتونم برم بیرون چه برسه تا سرکوچه . همسرم هم که شب میاد خونه سرش توی اخبار گوشی و بورس و... هست.
    توی این شرایط تلویزیونم نمیتونم زیاد روشن کنم چون بچه کوچیکه و خیلییییی جذب تلویزیون میشه و براش ضرر داره. اما وقتی خیلی بهم ریخته ام چاره ای ندارم و براش میزنم.
    وقتی هم خوابه تا بخوام یکم به کارهام برسم بیدار میشه . جدیدا هم من بین روز سخت میخوابم.
    دلم گریه میخواد...
    سلام.
    من مادر نشدم ، ولی خواهر و عروسهامون رو دیدم و میدونم بچه داری چقدر سخته.

    به نظر میاد خیلی خسته شدین.
    اگر امکانش هست با شوهرتون صحبت کنید و بگید ساعتایی که خونس، یکی دو ساعتی بچه رو نگه داره تا شما بتونید استراحت کنید یا روزهای تعطیل، بیشتر مواظب بچه باشه و شما بتونید یکی دو ساعتی برید بیرون.

    این حس غم و تنهایی احتمالا ناشی از خستگیه. یه استراحت حسابی و یه خواب دلچسب، میتونه رفرش کنه حالتون رو.

    امیدوارم به زودی بهتر بشید.

    .................................................. ........................................

    منم الان حس اون جهنمیا رو دارم که میگن ما رو به دنیا برگردون که ادم شیم. ):

    استاد کلی وقت داده بود برای یه سری تکالیف، من هی پشت گوش انداختم (البته با حمل استرس و فکرش). فردا اخرین مهلته و من تازه سه روزه دست به کار شدم و بل نسبت مثل ... دارم کار میکنم ولی نمیرسم تمومش کنم و حالا بغضم گرفته و دلم میخواد کاش دو روزدیگه هم وقت داشتم.

    یعنی نمیدونم چرا این چند سال اخیر این مدلی شده ام.
    قبلاها قورباغمو سریع قورت میدادم.

    نمیدونم چیکار کنم این دقیقه نود بودنم رو از بین ببرم.

    کاش یه معجزه ای بشه بیشتر وقت بده.


  2. 2 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    الهه زیبایی ها (سه شنبه 26 فروردین 99), شمیم الزهرا (چهارشنبه 27 فروردین 99)

  3. #582
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 16 خرداد 05 [ 18:06]
    تاریخ عضویت
    1396-1-29
    نوشته ها
    848
    امتیاز
    28,286
    سطح
    98
    Points: 28,286, Level: 98
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 64
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,634

    تشکرشده 2,354 در 759 پست

    Rep Power
    211
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Eram نمایش پست ها
    سلام دوستان
    خیلی احساس تنهایی میکنم و جایی جز همدردی و کسی جز شما رو برای دردودل ندارم.
    این وروجک رو تازه خوابوندم ، کاشکی الان مامانم میومد منو تاب می داد تا منم بخوابم، نوبتی هم که باشه نوبت منه.
    این قرنطینه واسه من شده عین زندان، حتی از در آپارتمان هم نمیتونم برم بیرون چه برسه تا سرکوچه . همسرم هم که شب میاد خونه سرش توی اخبار گوشی و بورس و... هست.
    توی این شرایط تلویزیونم نمیتونم زیاد روشن کنم چون بچه کوچیکه و خیلییییی جذب تلویزیون میشه و براش ضرر داره. اما وقتی خیلی بهم ریخته ام چاره ای ندارم و براش میزنم.
    وقتی هم خوابه تا بخوام یکم به کارهام برسم بیدار میشه . جدیدا هم من بین روز سخت میخوابم.
    دلم گریه میخواد...
    سلام
    ارم عزیز

    حق دارید شرایط عادی نیست...خداقوت واقعا
    این درد دل و حتما حتما با همسرتون داشته باشید.....( من با تصورات فانتزیم از زندگی متاهلی الان اینو راه چاره میدونم)
    شاید زندگی براتون یکنواخت شده.....کارهای به ظاهرکوچیک میتونه تنوع و نشاط خوبی بده ...امتحان کنید
    میتونید بگید الان با انجام چه کارهایی حالتون خوب میشه؟؟
    سعی کنید مهیا شون کنید...

    Pooh عزیز
    چرا دقیقه نودی؟؟ کاریه که علاقه نداری؟؟؟
    ی چندتا تکنیک هست.... امتحان کردی روشی تاحالا؟؟

    در کل...درست میشه نگران نباشید
    این کرونا ( بلا چه اسم شیکی هم داره)شب و روز هارو جابجا کرده خیلی بد شده
    میگن سال 99 کلا صبح نداره از ظهر شروع میشه!!!

    - - - Updated - - -

    چیه این ساعت شب همتون انلاینید برید بخوابید دیگه
    با اعلام من
    شب میشه
    و شهر به خواب میره

  4. 2 کاربر از پست مفید الهه زیبایی ها تشکرکرده اند .

    Mvaz (چهارشنبه 27 فروردین 99), شمیم الزهرا (چهارشنبه 27 فروردین 99)

  5. #583
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.

    الهه جان، اگه بحث علاقه باشه که من به هیچ کاری علاقه ندارم. یعنی به یه چیزایی علاقه دارم، ولی اون چیزا عملا ارزشی ندارن. مثلا رسیدگی به گل و گیاه رو دوست دارم. ولی این اسمش تفریحه، نه کار با ارزش.

    واقعا درس خوندن خیلی بهم فشار میاره و احساس خوب بهم نمیده، فقط برای فرار از بیهودگیه. و گرنه هدف و انگیزه ای براش ندارم.


    توی این اوضاع کلاسهامون انلاین برگزار شد، حتی عید هم کلاس داشتیم.
    کلا وقتی میخوام برم کلاس دقیقا انگار میخواد جونم بالا بیاد. هیچ ذوقی. براش ندارم. این شاید نشون دهنده بی علاقگی باشه. البته برای همه چی همینجوری ام. غیر اون چیزایی که همون حالت تفریح رو داره. مثل گوش کردن به موسیقی، اواز خوندن، کازای خونه، آشپزی، دوچرخه و کوه و ...
    کلا اصلا از بخشهای جدی زندگی خوشم نمیاد.

    ولی نمیدونمم اگر درس نخونم، واقعا چه خاکی به سرم بریزم پس؟

    یعنیا، واقعا لحظه شماری میکنم بیان بهم بگن پوه، دیگه زندگی تموم شد. دلم واقعا یکم ارامش و ذهن بی دغدغه میخواد.

  6. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    شمیم الزهرا (چهارشنبه 27 فروردین 99)

  7. #584
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 31 مرداد 04 [ 19:12]
    تاریخ عضویت
    1391-7-15
    محل سکونت
    زیر باران
    نوشته ها
    797
    امتیاز
    25,533
    سطح
    96
    Points: 25,533, Level: 96
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 817
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First ClassOverdriveSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    2,336

    تشکرشده 1,642 در 598 پست

    Rep Power
    165
    Array
    سلام دوستای خوبم
    خیلی ممنون که توجه کردید،
    اگر از همسرم بخوام بچه رو نگه داره براش تلویزیون روشن میکنه و بعد کار خودشو میکنه.
    اگرم این دردودلی که برای شما نوشتم و بهش بگم ، میگه خب بچه رو بده من نگهش می دارم. بعد به سبک خودش رفتار میکنه.
    یه کاری که همسرم انجام میده اینه که مثلا وقتی میبینه بچه رفته روی صندلی ایستاده نمیره کنارش بایسته که مواظبش باشه و همونجا یه بازی و شوخی هم باهاش کنه، از همون جا که نشسته داد می زنه که بیا پایین بچه ،می افتی. کلا بیشتر روش تربیتی همسر من با گفتار و در حالت نشسته انجام میشه که برای خودش حداقل صرف انرژی رو به دنبال داشته باشه.
    همسر بنده زباله خونه رو نمیبره دوطبقه پایین بذاره بلکه از پنجره آشپزخونه پرتش میکنه به سمت سطل زباله دم در. دیگه من چه توقعی ازش داشته باشم؟!
    وقتی به همسرم بگم دارم افسرده میشم فکر میکنید چه فرقی داره با وقتی که اینو بهش نمیگم؟ واقعا هیچ تفاوتی نداره. چون نمیدونه باید چیکار کنه. چون ایده ای نداره .
    الان که ساعت یک و نیم شبه و من دلم خواست واسه دل خودم یکم باهاتون دردودل کنم می دونم ساعت 8 صبح پسرم پا میشه و من وقت کمی برای خوابیدن دارم.
    انگار همه لذت های زندگی برای من روی دور تنده ،مثل برق میگذره.
    مدتیه دیگه به همسرم غر نمیزنم الحمدالله دیگه دعوا نمی کنیم و خیلی همه چی بهتر شده اما خب کوچکترین حرفی بین ما باعث میشه همسرم بره تو پیله خودش و من بمونم و خودم. شب تا صبح و صبح تا شب
    هر روز تکراری.
    فقط وقتایی رو دوست دارم که با پسرم بازی میکنیم، با مهره ها خونه می سازیم و اون ذوق میکنه ، براش کتاب میخونم. گاهی از درون واقعا خسته ام اما خب ذخیره انرژی ای همیشه برای پسرم دارم.
    خیلی دلم پر بود...
    اندکی صبر، سحر نزدیک است.

  8. 4 کاربر از پست مفید Eram تشکرکرده اند .

    gholam1234 (چهارشنبه 27 فروردین 99), Mvaz (چهارشنبه 27 فروردین 99), Pooh (پنجشنبه 28 فروردین 99), شمیم الزهرا (چهارشنبه 27 فروردین 99)

  9. #585
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 04 آبان 04 [ 14:51]
    تاریخ عضویت
    1398-6-08
    نوشته ها
    1,079
    امتیاز
    25,181
    سطح
    95
    Points: 25,181, Level: 95
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 169
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    1,702

    تشکرشده 2,261 در 917 پست

    Rep Power
    226
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Eram نمایش پست ها
    سلام دوستای خوبم
    خیلی ممنون که توجه کردید،
    اگر از همسرم بخوام بچه رو نگه داره براش تلویزیون روشن میکنه و بعد کار خودشو میکنه.
    اگرم این دردودلی که برای شما نوشتم و بهش بگم ، میگه خب بچه رو بده من نگهش می دارم. بعد به سبک خودش رفتار میکنه.
    یه کاری که همسرم انجام میده اینه که مثلا وقتی میبینه بچه رفته روی صندلی ایستاده نمیره کنارش بایسته که مواظبش باشه و همونجا یه بازی و شوخی هم باهاش کنه، از همون جا که نشسته داد می زنه که بیا پایین بچه ،می افتی. کلا بیشتر روش تربیتی همسر من با گفتار و در حالت نشسته انجام میشه که برای خودش حداقل صرف انرژی رو به دنبال داشته باشه.
    همسر بنده زباله خونه رو نمیبره دوطبقه پایین بذاره بلکه از پنجره آشپزخونه پرتش میکنه به سمت سطل زباله دم در. دیگه من چه توقعی ازش داشته باشم؟!
    وقتی به همسرم بگم دارم افسرده میشم فکر میکنید چه فرقی داره با وقتی که اینو بهش نمیگم؟ واقعا هیچ تفاوتی نداره. چون نمیدونه باید چیکار کنه. چون ایده ای نداره .
    الان که ساعت یک و نیم شبه و من دلم خواست واسه دل خودم یکم باهاتون دردودل کنم می دونم ساعت 8 صبح پسرم پا میشه و من وقت کمی برای خوابیدن دارم.
    انگار همه لذت های زندگی برای من روی دور تنده ،مثل برق میگذره.
    مدتیه دیگه به همسرم غر نمیزنم الحمدالله دیگه دعوا نمی کنیم و خیلی همه چی بهتر شده اما خب کوچکترین حرفی بین ما باعث میشه همسرم بره تو پیله خودش و من بمونم و خودم. شب تا صبح و صبح تا شب
    هر روز تکراری.
    فقط وقتایی رو دوست دارم که با پسرم بازی میکنیم، با مهره ها خونه می سازیم و اون ذوق میکنه ، براش کتاب میخونم. گاهی از درون واقعا خسته ام اما خب ذخیره انرژی ای همیشه برای پسرم دارم.
    خیلی دلم پر بود...
    هر کسی یه رگ خوابی داره، و رگ خواب ایشون رو فقط و ففط خودتون میتونین پیدا کنین. با توجه به اینکه انسان باهوشی هستین، قطع به یقین این مشکل رو سریع حل میکنین و با همسرتان یه کاری میکنین که از این وضعیت در بیاین. من مطمئنم که میتونین این کارو انجام بدین.

    یه چیز خیلی مهم دیگه برمیگرده به خودتون. یه مقدار به نظرم اگه بتونین خودتونو از لحاظ ذهنی قوی کنین خیلی خیلی به نفعتونه. لامسب هر چی هست توی این ذهنه. میدونم که واقعا خسته این الان، ولی میتونین خودتون هم راهی پیدا کنین برای غلبه بر این خستگی. همه یه جورایی توی زندگیاشون چنین مشکلاتی دارن، من دلم روشنه که حالتون به زودی زود خوب میشه

  10. 2 کاربر از پست مفید gholam1234 تشکرکرده اند .

    Eram (چهارشنبه 27 فروردین 99), شمیم الزهرا (چهارشنبه 27 فروردین 99)

  11. #586
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 14 بهمن 02 [ 11:21]
    تاریخ عضویت
    1398-4-16
    نوشته ها
    1,559
    امتیاز
    27,432
    سطح
    98
    Points: 27,432, Level: 98
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 918
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    OverdriveVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکرها
    1,379

    تشکرشده 2,656 در 1,207 پست

    Rep Power
    295
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    دغدغه شغل و اینده و حالا باز بی انگیزگی برای درس خوندن، که استرس سمینار و امتحان و ... هم بهش اضافه شده ‌‌‌و باز من که توی کنترل اضطرابم ضعیفم.
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    کلا وقتی میخوام برم کلاس دقیقا انگار میخواد جونم بالا بیاد. هیچ ذوقی. براش ندارم. این شاید نشون دهنده بی علاقگی باشه. البته برای همه چی همینجوری ام. غیر اون چیزایی که همون حالت تفریح رو داره. مثل گوش کردن به موسیقی، اواز خوندن، کازای خونه، آشپزی، دوچرخه و کوه و ...
    کلا اصلا از بخشهای جدی زندگی خوشم نمیاد.
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    استاد کلی وقت داده بود برای یه سری تکالیف، من هی پشت گوش انداختم (البته با حمل استرس و فکرش). فردا اخرین مهلته و من تازه سه روزه دست به کار شدم و بل نسبت مثل ... دارم کار میکنم ولی نمیرسم تمومش کنم و حالا بغضم گرفته و دلم میخواد کاش دو روزدیگه هم وقت داشتم.
    سلام

    با توجه به اینکه این تاپیک مجالی برای پرسش ها و توضیحات من نیست همین مطلب بی انگیزگی و بی ذوقی و ... رو در یک تاپیگ جداگانه بنویسین اما مختصر و مفید. من اونجا ازتون سؤال میپرسم و در موردش مینویسم.

    امید چنان شود که، دل می‌خواهد...

    ....................
    ....................

    نقل قول نوشته اصلی توسط Eram نمایش پست ها
    وقتی به همسرم بگم دارم افسرده میشم فکر میکنید چه فرقی داره با وقتی که اینو بهش نمیگم؟ واقعا هیچ تفاوتی نداره. چون نمیدونه باید چیکار کنه. چون ایده ای نداره .
    سلام

    ایده های شما چی هستن؟ / برنامه هاتون چیه؟ / زندگی ایده آل بنظرتون چه زندگی هست؟ / شما شاغلین؟ / همسرتون چند ساعت بیرون از منزل در حال فعالیتن؟ و خیلی سؤالای دیگه...

    برای اینکه بتونم یاریتون کنم این تاپیک و پست هاش مجالی نمیده شما هم تاپیک بزنین و من بتونم اونجا با شما تبادل نظر کنم.

    یا رب...بر گوش دلم ز غیب آواز رسان
    مرغ دل خسته را به پرواز رسان


    ....................
    ....................


    این شعرم برای آقای
    مدیر همدردی که این روزها ستاره ی سهیل شدن و صدامون بهشون نمیرسه... ( بچه های پایین به گوش بچه های بالا برسونن )


    کند محیط سایت را دلپذیر

    با وجدان کاریش بُود بی نظیر

    به دوشش همه زحمت کاربران

    او فرشته ی زمینیست و نامش
    مدیر


    (
    باشد که مقبول افتد ! )





  12. 3 کاربر از پست مفید سحر بهاری تشکرکرده اند .

    Eram (چهارشنبه 27 فروردین 99), Pooh (پنجشنبه 28 فروردین 99), شمیم الزهرا (چهارشنبه 27 فروردین 99)

  13. #587
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 31 مرداد 04 [ 19:12]
    تاریخ عضویت
    1391-7-15
    محل سکونت
    زیر باران
    نوشته ها
    797
    امتیاز
    25,533
    سطح
    96
    Points: 25,533, Level: 96
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 817
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First ClassOverdriveSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    2,336

    تشکرشده 1,642 در 598 پست

    Rep Power
    165
    Array
    سلام بچه ها
    واقعا ممنون
    آقا غلام، خوب متوجه شدین. خداروشکر امروز صبح که از خواب پاشدم حالم خیلی بهتره. در مورد رگ خواب همسر گفتین ، فهمیدم که راهی که تا حالا می رفتم کم کم دیگه داشت میشد بی راهه، چه در ارتباط عاطفی باهمسر و چه خودم. برای همین مدت دوهفته ای میشه که رفتارهای عجولانه،غرزدن،توقع از همسر رو به حالت تعلیق در آوردم و فقط ضروری هاش رو میگم. تا کم کم راه درست رو پیدا کنم بیشتر مسائلم رو سعی میکنم درونی حل کنم.
    سحربهاری عزیز ، خیلی ممنون از لطف و توجه شما.
    اتفاقا من یک تاپیک جدید باز کردم که موضوعش در مورد مادرشوهر هست اما خب در واقع مسأله اصلی باید چیز دیگه ای باشه که توی تاپیک دنبال اون هستم. اگر به تاپیکم سربزنید خیلی خوشحال میشم. توی روند تاپیکم دوهفته موقتا وقفه ایجاد کردم تا هیجاناتم کمی فروکش کنه و بتونم بهتر جوانب رو بررسی کنم.
    قراره چند روز آینده تاپیک رو با رویکرد جدیدی ادامه بدم.

    ممنون از شما دوستان که در کنارم هستید.
    الان واقعا حالم بهتره

  14. 3 کاربر از پست مفید Eram تشکرکرده اند .

    gholam1234 (چهارشنبه 27 فروردین 99), سحر بهاری (چهارشنبه 27 فروردین 99), شمیم الزهرا (چهارشنبه 27 فروردین 99)

  15. #588
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Eram نمایش پست ها
    سلام دوستای خوبم
    خیلی ممنون که توجه کردید،
    اگر از همسرم بخوام بچه رو نگه داره براش تلویزیون روشن میکنه و بعد کار خودشو میکنه.
    اگرم این دردودلی که برای شما نوشتم و بهش بگم ، میگه خب بچه رو بده من نگهش می دارم. بعد به سبک خودش رفتار میکنه.
    یه کاری که همسرم انجام میده اینه که مثلا وقتی میبینه بچه رفته روی صندلی ایستاده نمیره کنارش بایسته که مواظبش باشه و همونجا یه بازی و شوخی هم باهاش کنه، از همون جا که نشسته داد می زنه که بیا پایین بچه ،می افتی. کلا بیشتر روش تربیتی همسر من با گفتار و در حالت نشسته انجام میشه که برای خودش حداقل صرف انرژی رو به دنبال داشته باشه.
    همسر بنده زباله خونه رو نمیبره دوطبقه پایین بذاره بلکه از پنجره آشپزخونه پرتش میکنه به سمت سطل زباله دم در. دیگه من چه توقعی ازش داشته باشم؟!
    وقتی به همسرم بگم دارم افسرده میشم فکر میکنید چه فرقی داره با وقتی که اینو بهش نمیگم؟ واقعا هیچ تفاوتی نداره. چون نمیدونه باید چیکار کنه. چون ایده ای نداره .
    الان که ساعت یک و نیم شبه و من دلم خواست واسه دل خودم یکم باهاتون دردودل کنم می دونم ساعت 8 صبح پسرم پا میشه و من وقت کمی برای خوابیدن دارم.
    انگار همه لذت های زندگی برای من روی دور تنده ،مثل برق میگذره.
    مدتیه دیگه به همسرم غر نمیزنم الحمدالله دیگه دعوا نمی کنیم و خیلی همه چی بهتر شده اما خب کوچکترین حرفی بین ما باعث میشه همسرم بره تو پیله خودش و من بمونم و خودم. شب تا صبح و صبح تا شب
    هر روز تکراری.
    فقط وقتایی رو دوست دارم که با پسرم بازی میکنیم، با مهره ها خونه می سازیم و اون ذوق میکنه ، براش کتاب میخونم. گاهی از درون واقعا خسته ام اما خب ذخیره انرژی ای همیشه برای پسرم دارم.
    خیلی دلم پر بود...
    سلام ارم عزیز خیلی خوب میفهممت
    فکنم تعداد زیادی از پدرها همینطور هستند متاسفانه ...
    همسر منم بااینکه کارشون صبح تا ظهره (این روزها کم شده ساعتش) و کلا خونن دیگه و ظهر هم چنددساعت میخوابن اما بازهم تنها گزینه ای که با پسرم داره کارتونه!
    من این مدت خیلی حرص خوردم اما الان راحت شدم چون به این نتیجه رسیدم که وظیفه من ربطی به همسرم نداره. من خودم باید باهمه توانم واس پسرم وقت بذارم و اصلا نگاهم به کارای همسرم نکنم (کتاب دختر شینا از زبان همسر یک شهیده واقعا واس من موثر بود تونستی بخون خیلی جذابه)
    اینجوری دیگه عصرا که من انرژیم کم میشه غر نمیزنم چه در درون چه زبانی که چرا تو اصلا واس پسرمون وقت نمیذاری... دیگه خیالم راحته فقط خودمم و خودم
    میدونم هروقت من انرژیم تموم میشه گزینه جایگزینی وجود نداره...
    اینجوری واس من آرامش بیشتری داشته و واقعا در عمل هم اصلا فرقی نکرده و درهرحال همسرم همون آدم قبلیه فقط من راحترم
    درقبال روش تربیتی هم بازم مثل همیم و خیلی از زندگیا همینه عزیزم
    اگر همسر شما نفوذپذیرن که سعی کن از راههای درست درباره روش تربیتی باهم گفت و گو کنین و تحقیق کنین اگه هم نه دوست خوبم مادر اصل جریانه شما بهترین کاری که بلدی رو انجام بده و دعای خیرت همیشه واس فرزندت باشه بقیش دیگه باید به خدا توکل کرد.
    منکه واقعا دغدغه هام واس ارتباط همسرمو پسرم خداروشکر فروکش کرده

  16. 2 کاربر از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده اند .

    gholam1234 (چهارشنبه 27 فروردین 99), سحر بهاری (چهارشنبه 27 فروردین 99)

  17. #589
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 04 آبان 04 [ 14:51]
    تاریخ عضویت
    1398-6-08
    نوشته ها
    1,079
    امتیاز
    25,181
    سطح
    95
    Points: 25,181, Level: 95
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 169
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    1,702

    تشکرشده 2,261 در 917 پست

    Rep Power
    226
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Eram نمایش پست ها
    سلام بچه ها
    واقعا ممنون
    آقا غلام، خوب متوجه شدین. خداروشکر امروز صبح که از خواب پاشدم حالم خیلی بهتره. در مورد رگ خواب همسر گفتین ، فهمیدم که راهی که تا حالا می رفتم کم کم دیگه داشت میشد بی راهه، چه در ارتباط عاطفی باهمسر و چه خودم. برای همین مدت دوهفته ای میشه که رفتارهای عجولانه،غرزدن،توقع از همسر رو به حالت تعلیق در آوردم و فقط ضروری هاش رو میگم. تا کم کم راه درست رو پیدا کنم بیشتر مسائلم رو سعی میکنم درونی حل کنم.
    سحربهاری عزیز ، خیلی ممنون از لطف و توجه شما.
    اتفاقا من یک تاپیک جدید باز کردم که موضوعش در مورد مادرشوهر هست اما خب در واقع مسأله اصلی باید چیز دیگه ای باشه که توی تاپیک دنبال اون هستم. اگر به تاپیکم سربزنید خیلی خوشحال میشم. توی روند تاپیکم دوهفته موقتا وقفه ایجاد کردم تا هیجاناتم کمی فروکش کنه و بتونم بهتر جوانب رو بررسی کنم.
    قراره چند روز آینده تاپیک رو با رویکرد جدیدی ادامه بدم.

    ممنون از شما دوستان که در کنارم هستید.
    الان واقعا حالم بهتره
    خدا رو شکر. منم خوشحال شدم که حالتون بهتر شده ... خدا رو شکر

  18. کاربر روبرو از پست مفید gholam1234 تشکرکرده است .

    Eram (پنجشنبه 28 فروردین 99)

  19. #590
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 31 مرداد 04 [ 19:12]
    تاریخ عضویت
    1391-7-15
    محل سکونت
    زیر باران
    نوشته ها
    797
    امتیاز
    25,533
    سطح
    96
    Points: 25,533, Level: 96
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 817
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First ClassOverdriveSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    2,336

    تشکرشده 1,642 در 598 پست

    Rep Power
    165
    Array
    خیلی ممنون دوستای من
    شمیم الزهرای عزیز من هم مدتیه به این نتیجه شما رسیدم. و آرامشم بیشتر شده ،برای اینکه فشار کمتری بهم میاد مسئولیت های دیگمو کم کردم.مثلا شام ساده درست میکنم . این خیلی برام بهتره. عوضش با شادی و آرامش بیشتری زندگی میکنم.

  20. 2 کاربر از پست مفید Eram تشکرکرده اند .

    gholam1234 (پنجشنبه 28 فروردین 99), Mvaz (پنجشنبه 28 فروردین 99)


 
صفحه 59 از 193 نخستنخست ... 9192939495051525354555657585960616263646566676869798999109159 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:24 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.