سلام دوستای خوبم
خیلی ممنون که توجه کردید،
اگر از همسرم بخوام بچه رو نگه داره براش تلویزیون روشن میکنه و بعد کار خودشو میکنه.
اگرم این دردودلی که برای شما نوشتم و بهش بگم ، میگه خب بچه رو بده من نگهش می دارم. بعد به سبک خودش رفتار میکنه.
یه کاری که همسرم انجام میده اینه که مثلا وقتی میبینه بچه رفته روی صندلی ایستاده نمیره کنارش بایسته که مواظبش باشه و همونجا یه بازی و شوخی هم باهاش کنه، از همون جا که نشسته داد می زنه که بیا پایین بچه ،می افتی. کلا بیشتر روش تربیتی همسر من با گفتار و در حالت نشسته انجام میشه که برای خودش حداقل صرف انرژی رو به دنبال داشته باشه.
همسر بنده زباله خونه رو نمیبره دوطبقه پایین بذاره بلکه از پنجره آشپزخونه پرتش میکنه به سمت سطل زباله دم در. دیگه من چه توقعی ازش داشته باشم؟!
وقتی به همسرم بگم دارم افسرده میشم فکر میکنید چه فرقی داره با وقتی که اینو بهش نمیگم؟ واقعا هیچ تفاوتی نداره. چون نمیدونه باید چیکار کنه. چون ایده ای نداره .
الان که ساعت یک و نیم شبه و من دلم خواست واسه دل خودم یکم باهاتون دردودل کنم می دونم ساعت 8 صبح پسرم پا میشه و من وقت کمی برای خوابیدن دارم.
انگار همه لذت های زندگی برای من روی دور تنده ،مثل برق میگذره.
مدتیه دیگه به همسرم غر نمیزنم الحمدالله دیگه دعوا نمی کنیم و خیلی همه چی بهتر شده اما خب کوچکترین حرفی بین ما باعث میشه همسرم بره تو پیله خودش و من بمونم و خودم. شب تا صبح و صبح تا شب
هر روز تکراری.
فقط وقتایی رو دوست دارم که با پسرم بازی میکنیم، با مهره ها خونه می سازیم و اون ذوق میکنه ، براش کتاب میخونم. گاهی از درون واقعا خسته ام اما خب ذخیره انرژی ای همیشه برای پسرم دارم.
خیلی دلم پر بود...
اندکی صبر، سحر نزدیک است.
علاقه مندی ها (Bookmarks)