سلام
آره حق داری، خیلی مهریه سنگینی هست، حتی به قول اقای اسکارفیس، 200 عددش هم زیاده. شاید یکی دیگه ای بود، به جز دلش سرش هم میشکستخیلی باید قوی باشی.
تو خواستگاری های قبلی ات این نتیجه حاصل شد که همه مادر این خواستگاری ها باید طرف مقابل مون رو به عنوان یک گزینه در نظر بگیریم. طبق این قانون تا زمانی که ما مطمئن نشدیم همه مولفه های همسر ( و خانواده ) متناسب در طرف مقابل مان وجود داره، نباید فکر کنیم همه چی تموم شده است.
از طرفی یاد گرفتیم که همه امور رو بسپریم به خداوند و ما فقط تمام تلاشمون رو در مسیر درستش انجام بدیم، تو این سپردن کار به خداوند ممکنه فردی از همون پشت تلفن ما رو رد بکنه، فردی با وضع مهریه سنگین، فردی رو خودمون بهدلمون نیافته و حتی دقیقا در روز عقد کنان همه چی بهم بخوره، تو همه این شرایط ما باید توکل و امیدمون به خدا باشه و با قدرت به مسیر ادامه بدیم.
همه ما از شما یاد گرفتیم، صد بار اگر زمین بخوریم، باز هم باید دستمون رو بگذاریم روی زانو هامون و بلند شیم و به شما تبریک میگم
ما باید برای خودمون معیار داشته باشیم، یکی از این معیار ها برای مردان باید مهریه باشه، معمولا نحوه مدیریت شما در تعیین مهریه، میتونه پایه گذار خیلی از چیز ها در زندگی شما باشه، مثلا مدیریت شما، قدرت حل مسئله شما، حفظ احترام طرفین، تصمیم سازی های بزرگ و غیره.
موضوع دیگه ای که وجود داره، شما می تونی هوشمندانه از نوع نگاه خانواده به مهریه، یک ویژگی شخصیی آنها رو بشناسی، بسته به شرایط میتونه این وضع مهریه سنگین حاصل چشم و هم چشمی باشه، یا حاصل عدم اعتماد به خودشون در نحوه شناخت خواستگار باشه که از این طریق بخوان محکم کاری کنند، یا حاصل جایگاه مادیات در زندگی اشون باشه، و یا هزار دلیل دیگه. پس شما باید هوشمندانه چرایی اش رو بررسی کنی.
در کل توصیه ام اینه که اول با خودت در مورد فلسفه مهره فکر کن، به یک تفکر برس، طبق اون با پدرشون صحبت کن،
یکی از خروجی های این تفکر باید این باشه، که مهریه چانه زنی نداره، و وقتی مهریه از 700 تا میشه 500 عدد کاهش مهریه نبوده یا تخفیف محسوب نمیشه، بلکه شما می فرمایید در تفکر من رقم مهریه بهتره قابل پرداخت از جانب من باشه، من وسع پرداختم تو اون رقم ها نیست، از طرفی شما برای اطمینان بخشی از اینکه من میتونم دخترتون رو خوشبخت کنم، سخت ترین تحقیقات و مشاوره ها رو تببین کنید که دلتون محکم بشه.
از طرفی هم من قصد زندگی دارم، هدفم رسیدن به خوشبختی هست، تمایل دارم اندازه زندگی ان بر مبنای خودم طرح ریزی بشه نه دیگران ( تلویحا منظور اینه که چشم و هم چشمی و خواهر بزرگتر 500 تا است نداریم) چون معتقدم اگر بخوام مبنای خودم رو بگذارم زندگی دیگران هر لحظه باید در تکاپو رقابت با دیگران باشم بجای اینکه تلاشم رو بگذارم خوشبختی زندگی ام.
نکته» نگذار این صحبت ها روابط خانواده ها رو چرکین کنه، چون ازدواج وصلت دو خانواده است. نه دو فرد.







خیلی باید قوی باشی.

علاقه مندی ها (Bookmarks)