
نوشته اصلی توسط
alireza rr
اونا ادعا میکنن که راه درست رو دارن بهم نشون میدن و منو راهنمایی میکنن ولی هر جوری به افکارشون دقت میکنم،دقیقا برعکس جامعه
و الگوی درست است.
اونا با پرخاش،منو بقول خودشون قصد دارن راهنمایی کنن ولی من اسمشو راهنمایی کردن نمیذارن،اعصاب خرد کردن میذارم
ازشون نفرت دارم.
من احساس بد بختی تو زندگیم میکنم و اعتماد بنفس ندارم.
آرزوی الان من ی رفیق صمیمی و همدرده ک بتونم باهاش درد و دل کنم چون والدینم شایسته این اتفاق نیستند و شمایی که
این پست منو میخونی از من نباید ایراد بگیری چون اگه خودتم جای من باشی چنین حرفایی رو میزنی و دنبال پوشک
میری.
من خیلی تحت فشار روانیم و دعا دارم که هر چه زود تر شر کم شه از زندگی من بد بخت فلک زده.
علاقه مندی ها (Bookmarks)