به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 19

Threaded View

  1. #18
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 بهمن 03 [ 10:42]
    تاریخ عضویت
    1395-6-23
    نوشته ها
    108
    امتیاز
    7,578
    سطح
    58
    Points: 7,578, Level: 58
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 172
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    32

    تشکرشده 130 در 63 پست

    Rep Power
    26
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Mvaz نمایش پست ها
    سلام

    وا کاوی قضیه و پیدا کردن ریشه غم برای شما هم میتونه مفید باشه و هم مخرب،

    ممکنه ریشه غم در شما بر گرده به از دست دادن فرصت ها، از دست دادن آرزو ها، خراب شدن یک سری از کاخ ها ، خراب شدن اعتماد ها و غیره.

    ممکنه غم شما ناشی از تحقیر باشه که شخصی و درونی هست و از جانب همسر و خانواده اش در وجود شما شکل گرفته و ممکنه تحقیر بیرونی باشه مثل تاثیر این اتفاق در مقابل خانواده تون و دوستان شما که شکست قلمدادش کنید.


    بهترین راه برون رفت از غم و داشتن شا ی عمیق درونی. داشتن اهداف و آرزو های پایدار و تخریب ناشدنی هست،

    اگر من آرزوی یک ماشین لامبورگینی داشته باشم، با تلاش و رسیدن بهش به ارزوم میرسم ولی اگر بفمم چیزی که میخواستم نبوده و من در انتخابم اشتباه کردم یک جور دچار غم میشم، اگر اون ماشین با تمام قابلیت هاش و دوست داشتن های من تو تصادف از بین بره من یه جور دچار غم میشم.
    نگاه کنید مشکل از ماشین نبوده، مشکل از من بوده که شادی و غم خودم رو به یک هدف تخریب شدنی گره زده بودم.

    اگر تو زندگی بتونید هدفی با معنا، پایدار و تخریب نشدنی پیدا کنید همیشه شاد هستید، منظورم از شادی لذت شنیدن یک جوک خنده دار نیستا !!!!!


    سلام دوست عزیز
    حرفاتون بسیار مفید بود .بله من غم بسیار دارم و ریشه ی غمم روهم میدونم و اون بخاطر تحقیرها و توهینهایی هست که از جانب همسرم و خانواده ش شدم من بسیار در رابطه با همسرم صادق بودم و معمولی ترین حرفا رو هم از روی صداقت زده بودم و همیشه ازش میخواستم من رو رها نکنه و کنارم بمونه چون من به شدت از اینکه از دستش بدم میترسم من همسرم رو نماد انسانیت و شرافت و وجدان میدونستم وقتی که خیلی ساده موقع عروسی بخاطر مسائلی که به من هیچ ربطی نداشت و خانواده ش بهم تهمت زدن و ازم شکایت کردن همسرم هم اونا روحمایت کرد و دقیقا نقطه ی مقابل من قرار گرفت و من را ماه ها رها کرد و میگفت اگر میخوای با من زندگی کنی باید بیای از تک تک اعضای خانواده م عذرخواهی کنی و مشکلات روانی داری و باید بری خودتو درمان کنی و هرموقع خوب شدی بیا .و بعد هم که ماجرای فریب در ازدواج پیش اومد و همه ی این اتفاقات انگار فشار زیادی روی من وارد کرد که کسی رو که مظهر انسانیت و وجدان میدونستم برای فرار از اون موقعیت هزار و یک تهمت به من زد تا خودشو از تقصیرات تبرئه کنه .
    اینهمه تحقیر از طرف کسی که عاشقانه دوستش داری بسیار غم انگیز است . و اینکه طرف مقابل از کوچکترین حرفایی که با صداقت زده بودی علیه خودت استفاده کنه حس احمق و ابله بودن به آدم دست میده
    و همه ی اینها باعث شد حتی وقتی برگشت من دیگه نخوام باهاش بمونم . و مطمینم تصمیم درست هست
    اما نمیدونم چرا انقدر دچار احساسات متفاوت میشم و چه جوری میتونم کامل خوب بشم . دارم تمام تلاشمو میکنم و زیر نظر مشاور هستم تا حالمو بهتر کنم.. در ضمن هنوز هم طلاقمو نگرفتم و این موضوع هم بسیار نگرانم میکنه
    ویرایش توسط mina_ : شنبه 23 آذر 98 در ساعت 12:42

  2. 2 کاربر از پست مفید mina_ تشکرکرده اند .

    Mvaz (دوشنبه 25 آذر 98), رنگین (شنبه 23 آذر 98)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:52 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.