سلام. وقتتون بخیر. ممنون بابت راهنمایی تون..
ولی راستش خیلی متوجه جمله های پایانیتون نشدم.
درمورد اینه چرا تا حالا خیلی انگیزه ازدواج در من زیاد نبوده، قطعا من مقصر نیستم! خب باید خواستگار باشه که من بخوام ازدواج کنم یا نه! وقتی نبوده دیگه مقصر من و کم بودن انگیزه ی من نیست. اون چند مورد هم یادم نیست چطوری منجر به ازدواج نشد. فکر می کنم خیلی جدی نبوده !
درمورد اینکه گفتید محیط و دوستانی پیدا کنم که با افکارم هم راستا باشن، باید بگم که من خیلی کم تحرک و بیحال هستم متاسفانه. یعنی انجمن یا دورهمی هایی هم هست اینجا که خیلی مثبت هستن و گاهی مذهبی ... و خیلی محیط صمیمی و خوبی داره.. اما من تاحالا اونجا هم نرفتم. فقط شنیدم...
فقط توی گروه تلگرامشون هستم به صورت خواننده خاموش.
حس می کنم افسردگی دارم! شایدم یک چیز ذاتیه این مدل شخصیت. چون پدرم هم کاملا اینطوریه. الان که بازنشسته شده کل طول روز خونه هست و مشغول خوندن دعا و کتاب های مذهبی و قران و تلویزیون تماشا کردن. یک خواهر بیشتر ندارم. اون هم اینطوریه. همیشه درون گرا هست و خیلی بیرون رفتن و بودن با بقیه رو دوست نداره.. الانم نزدیک به هم هستیم. اون کشور دیگه ای هست. اون هم فقط دانشگاه میره و میره خونه. درست مثل من.
توی این یک سالی که من اومدم و اون چندماه قبل تر از من اومده، نه تاحالا اون اومده پیش من و نه من رفتم پیش اون. زمانهایی که اینجا تعطیلات هست و هردو تعطیل هستیم رو منظورمه.
حوصله و انرژی انجام دادن کارهای بزرگ و مثلا رفتن به مسافرت و اینها رو نداریم. سکون رو بیشتر دوست داریم. برای رفع دلتنگی هم فقط از طریق اینترنت همدیگه رو می بینیم و در ارتباطیم.
ولی مادرم اینطوری نیست. متاسفانه سرزنده بودن و پرانرژی بودن رو از مادرم به ارث نبردیم. دوستام اینجا به شوخی می گن شیرازیِ اصیل هستی!
ولی باز هم حس می کنم کمی نشانه هایی از افسردگی رو دارم. مثلا همه عاشق خرید هستن و دوست دارن برن خرید و الان که نزدیک تخفیفات زمستانیِ اینجا هست، همه در تکاپو هستن و پرسجو می کنن که کجاها چقدر تخفیف می ذاره و از این چیزا، ولی من اصلا انگیزه ی خرید کردن ندارم. حتی اگه خیلی ارزون باشه..
خیلی دوست دارم به خودم کمک کنم. اما نمی دونم چطوری.
دوست هم دارم کسی منو دوست داشته باشه و زندگی دو نفره رو تجربه کنم، اما بازم در خودم نمی بینم که بتونم خیلی اکتیو باشم و زندگی رویایی و خوبی رو بتونم بسازم برای یه نفر دیگه. اما با این حال دوست دارم یکی منو دوست داشته باشه، برای یه نفر مهم باشم (به غیر از خانواده)، و دوست هم ندارم دوست پسر داشته باشم به هیچ عنوان. چون حس می کنم این خالصی رو که الان دارم اونموقع ندارم و دجار ناخالصی می شم .. البته این حسِ خودمه شاید غلط باشه تمام تفاسیرم.. نمی دونم..
اینجا که فکر نمی کنم بشه اصلا ازدواج کرد و فرصتش فراهم بشه، بعضی موقع ها حس می کنم باید تا آخر عمر مجرد بمونم.. :( شاید مجردی هم بهتر باشه. نمی دونم.![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)