به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 16 , از مجموع 16
  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 06 آذر 98 [ 19:18]
    تاریخ عضویت
    1398-7-21
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    218
    سطح
    4
    Points: 218, Level: 4
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    100 Experience Points31 days registeredTagger Second Class
    تشکرها
    10

    تشکرشده 6 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط سحر بهاری نمایش پست ها
    بله متشکرم

    در میان جملاتتون چیزی که منو جذب خودش کرد و باعث شد موضوع تاپیک رو کنار بگذارم و روی اون تمرکز کنم خود شما بودین.
    تلاش هاتون در زمینه پیشرفت فردی و حتی تلاش هایی که برای تغییر در خانه و خانواده داشتین خیلی ارزشمند بود و این نشان دهنده روحیه مبارز و خستگی ناپذیر شما در زندگی هست.

    من چند مطلب رو خدمتتون عرض میکنم که امید هست برای شما مفید باشه؛

    در مقدمه باید بگم چنین شرایطی رو ( در خصوص والدینتون ) بپذیرین و قبول کنین برخی آدمها معایبی دارند و گاه اون معایب و مشکلاتشون متوجه دیگران هم هست ( مثل مسائل پدر، مثل دعواهای والدینتون و ... ) . این مشکلات هم تنها برای شما اتفاق نیفتاده و افراد زیادی تحت تأثیرش همین مسائله در دنیا قرار گرفتن.
    برای هر انسانی در زندگی " رنج " معنی خاصی داره. اگر از هر کدام از ما سؤال کنن جواب ها متفاوت خواهد بود. پس این تفاوت جواب یعنی همه ی آدمها بنوعی در برهه ای از زندگی درگیر این مسئله بودن اما فقط عنوان تغییر داشته! ( جدایی_ بیماری_ شکست و ... )
    پس
    بجای تمرکز روی والدینتون و رفتار اونها این انرژی و توجه رو بسمت تغییرات اساسی در خودتون معطوف کنین.

    اما حالا با چنین شرایطی باید دست روی دست گذاشت و غصه خورد؟

    قطعا نه.

    شما نیاز دارید بار دیگر
    همت کنین و در جهت بهبود وضعیت خودتون قدم بردارید.

    ۱.
    سعی کنین
    کمتر در مسائل والدین ورود کنین .
    ۲.
    برای تغییر خودتون در جهت بهبود برنامه ریزی کنین مثل ( ورزش کردن، ثبت نام در کلاس های هنری، ارتباط با افراد سالم، قابل اعتماد و شاد، شرکت در برنامه های فرهنگی و مذهبی، ارتباط با روانشناس و ده ها برنامه ی خوب دیگر که بنظرتون جذاب و مفید هستن )
    ۳.
    حتما سعی کنین اگر مقدوره درستون رو ادامه بدید تا به این ترتیب وقت کمتری برای درگیریهای اینچینی پیدا کنین و به پیشرفت خودتون کمک کنین.
    ۴.
    بیکار نشینین ، سعی کنین شغل مناسبی پیدا کنین و درآمد زایی داشته باشین تا کم کم باز هم به استقلال مالی برسین. در جهت استقلال مالی همیشه مقداری از درآمدتون رو در حسابی
    پسنداز کنین تا انشالله در موارد مفیدی بتونین در آینده از اون بهره ببرین.
    ۵.
    وقتی احساس میکنین نیاز دارین صحبت کنین با برادر و یا خواهرتون که همدل شما هستن هم کلام بشین و یا چنین بسترهایی مثل این سایت جای خوبی برای نوشتن و راهنمایی کردن هست.
    بهیچ عنوان گوشه گیری نکنین و در خودتون فرو نرید.

    * اگر اشتباه متوجه نشده باشم ظاهرا منزل مال خودتون هست. ببینید میتونین با کمک مادرتون و سایرین پدر رو متقاعد کنین یه چیزی شبیه یه سوئیت ( مکان کوچکی ) بالای منزلتون با هزینه ی خودتون ( یعنی شما و مادر و بقیه فرزندان ) به بهانه ی درس خواندن و عدم مزاحمت برای بقیه بسازین که بتونه یه حداقلی برای شما باشه (
    مخصوصا از نظر آمدن خواستگار، تجربه ی آرامش، نظافت و آراستگی و ... )

    ممنونم از شما سحر بهاری عزیز. حرفاتون رو با جان و دل خوندم و واقعا هم منطقی به نظر میان و کاملا موافقم. حتما تو زمینه هایی که فرمودین دقت و تمرکز میکنم و سعی میکنم پیشرفتم رو ادامه بدم. منصفانه نیس شما زحمت بکشی و اون همه بنویسی و من به یکی دو سطر اکتفا کنم و صرفا تشکر کنم پس خدمتونن عرض کنم که
    1 و 2. یه جورایی میشه گفت تو همین مسیر قدم گذاشتم. ینی ورود به مسائل والدین و غصه خوردن و دس روی دست گذاشتن تا حدودی منتفی شده تلاش میکنم همچنان به حرکت ادامه بدم حرکتی از توع توجه به پیشرفت خودم، توجه به ارتقای سطح خودم.
    3 و 4. گمونم مهمترین راهگشای زندگی من همین درسه دوست خوبم. من شاغل بودن رو امتحان کردم ولی جواب نداد، میخوام درس بخونم خودم برای خودم کار کنم.
    5. دوست خوبم متاسفانه با خواهر و برادر نمیتونم درد و دل کنم چون بقیه از من کوچیکتر هستن و نمیخوام حس کنن من زمین خوردم و اونارو هم نا امید کنم و از طرفی من دلم از برادر بزرگم شکسته و حتی صمیمی نیستم با ایشون که درد و دل کنم. خدا اموات گردانندگان فضای مجازی رو بیامرزه که آدم میاد دو کلمه با دوستان عزیز صحبت میکنه و غصه ش فراموش میشه و در عین حال دوستانی مثل شما وقت ارزشمندشون رو برای راهنمایی هم خرج میکنن

    بابت مورد آخر هم هزینه فقط پای منو مادرم هست که دیگه منصرف شدم از مادرم بخوام کمک کنه خرج خونه بکنیم. وقتی تقی به توقی میخوره پدرم مادرم رو به پرت کردن از خونه تهدید میکنه چرا پول مادرم رو خرج خونه پدرم بکنم؟ حداقل اگه زبونم لال چنین اتفاقی افتاد مادرم یه پس اندازی برای خودشون داشته باشن

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط پرنیان یاسی نمایش پست ها
    گل ناز عزیز سلام. آنطور که از نوشته های شما برداشت می کنم در حال حاضر نیاز به شادی بیشتری در زندگی خود دارید. به نظر من شما خانمی هستید که به خانه و زندگی اهمیت می دهید. برای یک خانم چه از این بهتر. مادرتان هم شاغل و پرستار است. پس خانه بدون شما نمی گردد. اما می خواستم از خود شما سوال کنم تا چه حد به خانه داری علاقه دارید و به آن می پردازید؟ اگر مایل باشید این می تواند نقطه شروعی باشد که شادی به زندگی شما برگردد. می توانیم درباره آن صحبت کنیم.
    دوست خوبم من واقعا طبق فرموده شما به شادی نیاز دارم. بله باز درست حدس زدید، به خونه و زندگی اهمیت میدم، دوس دارم و حس میکنم توی وجودمه. من نمیتونم نسبت به محیط زندگیم بی تفاوت باشم. من حتی شادی رو هم ایجاد میکنم ولی پدرم با کاراشون میزنه همه چیو از هم میپاشه.
    من سعی میکنم مثبت باشم و شاد و اتفاقا موفق هم میشم ولی یهویی یه حرکتی از پدرم سر میزنه که باز همون منِ سابق میشم. همین چن روز پیش مادرم شیفت بودن و غذا با من بود و بهترین غذا رو آماده کردم تا اونجایی که در توانم بود و بهترین سفره ساده و دوست داشتنی رو پهن کردم ولی پدرم همین که غذا رو آوردم سر سفره بدون هیچگونه تشکری گفت: چرا گوشت نداره این غذا؟! غذایی که من پخته بودم رو خوردن، پا شدن رفتن رستوران غذا خوردن و برگشتنی اخم و تخمش واسه من بود.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط دادگر نمایش پست ها
    درود
    چه شباهتی
    در ابتدا فکر کردم که شما در خانه ما زندگی می کنید
    من هم با اینکه تفاوت جنسیت با شما دارم و از شما بزرگتر هستم نتوانستم ازدواج کنم
    فقط خواستم بدانید که تنها نیستید من هم زندگی همانند شما داشته ام
    تنها راه این هست که بتوانید پول جمع کنید و از خانواده جدا بشوید
    سلام دوست عزیز. واقعا متاسفم میبینم از دوستانی هستن که طعم تلخ زندگی مثل زندگی من رو چشیدن. بله حق با شماس. بهترین راه حل حتی اگه دوری کامل از خونه نباشه ولی استقلاله. امیدوارم شما هم خوشبخت باشید تو زندگی (و همه دوستان)

  2. کاربر روبرو از پست مفید گل_ناز تشکرکرده است .

    سحر بهاری (شنبه 11 آبان 98)

  3. #12
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 14 بهمن 02 [ 11:21]
    تاریخ عضویت
    1398-4-16
    نوشته ها
    1,559
    امتیاز
    27,432
    سطح
    98
    Points: 27,432, Level: 98
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 918
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    OverdriveVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکرها
    1,379

    تشکرشده 2,656 در 1,207 پست

    Rep Power
    294
    Array

    نقل قول نوشته اصلی توسط گل_ناز نمایش پست ها
    ممنونم از شما سحر بهاری عزیز. حرفاتون رو با جان و دل خوندم و واقعا هم منطقی به نظر میان و کاملا موافقم. حتما تو زمینه هایی که فرمودین دقت و تمرکز میکنم و سعی میکنم پیشرفتم رو ادامه بدم. منصفانه نیس شما زحمت بکشی و اون همه بنویسی و من به یکی دو سطر اکتفا کنم و صرفا تشکر کنم پس خدمتونن عرض کنم که
    1 و 2. یه جورایی میشه گفت تو همین مسیر قدم گذاشتم. ینی ورود به مسائل والدین و غصه خوردن و دس روی دست گذاشتن تا حدودی منتفی شده تلاش میکنم همچنان به حرکت ادامه بدم حرکتی از توع توجه به پیشرفت خودم، توجه به ارتقای سطح خودم.
    3 و 4. گمونم مهمترین راهگشای زندگی من همین درسه دوست خوبم. من شاغل بودن رو امتحان کردم ولی جواب نداد، میخوام درس بخونم خودم برای خودم کار کنم.
    5. دوست خوبم متاسفانه با خواهر و برادر نمیتونم درد و دل کنم چون بقیه از من کوچیکتر هستن و نمیخوام حس کنن من زمین خوردم و اونارو هم نا امید کنم و از طرفی من دلم از برادر بزرگم شکسته و حتی صمیمی نیستم با ایشون که درد و دل کنم. خدا اموات گردانندگان فضای مجازی رو بیامرزه که آدم میاد دو کلمه با دوستان عزیز صحبت میکنه و غصه ش فراموش میشه و در عین حال دوستانی مثل شما وقت ارزشمندشون رو برای راهنمایی هم خرج میکنن.

    بابت مورد آخر هم هزینه فقط پای منو مادرم هست که دیگه منصرف شدم از مادرم بخوام کمک کنه خرج خونه بکنیم. وقتی تقی به توقی میخوره پدرم مادرم رو به پرت کردن از خونه تهدید میکنه چرا پول مادرم رو خرج خونه پدرم بکنم؟ حداقل اگه زبونم لال چنین اتفاقی افتاد مادرم یه پس اندازی برای خودشون داشته باشن.
    سلام
    خواهش میکنم، لطف دارین
    شما میتونین در هر زمان لازم هست بیاین و مطالبتون رو بنویسین، ما در کنار شما هستیم.

    پس با این اوصاف که بیان کردین بهتر هست همان
    ادامه ی تحصیل و پس انداز ( طبق نوشته ی قبل ) رو در برنامه ی خودتون داشته باشین چون آینده پیش روی شماست و نشان دادید توان چنین کارهایی رو دارید. در این زمان اراده، تلاش و توکل لازم هست.

    با تغییرات مثبت و رو به جلوی شما کم کم شرایط به نفعتون تغییر میکنه و این یک انگیزه برای سایرین مخصوصا خواهر و برادرهای کوچکتر خواهد بود.
    برای ازدواج هم نگران نباشید، در امر ازدواج چند مطلب مهم قابل تامل هست که یکی از مهم ترین آنها بررسی "
    خود فرد " بحساب میاد. شما دختر توانا و خوبی هستید و این برای دیگران ارزشمند و قابل اتکا هست.


  4. 2 کاربر از پست مفید سحر بهاری تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (سه شنبه 22 بهمن 98), گل_ناز (جمعه 24 آبان 98)

  5. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 01 مهر 04 [ 18:40]
    تاریخ عضویت
    1393-2-30
    نوشته ها
    163
    امتیاز
    10,896
    سطح
    69
    Points: 10,896, Level: 69
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 354
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 337 در 127 پست

    Rep Power
    45
    Array
    سلام گل ناز عزیز. راستش من کوچکترین فرزند خانواده هستم. اما از وقتی که به سن بلوغ رسیدم تا همین الان احساس دوری از خواهر و برادر بزرگترم آزارم می دهد. می دانم حس خواهر و برادر بزرگتر با بقیه بچه ها متفاوت است . اما من همیشه حس تلخی از دوری آنها داشتم خیلی تلخ. به قول شما می خواستند کسی حس نکند مشکل دارند. اما من دارم می بینم که آنها مشکل دارند و به گفتن یا نگفتن آنها نیست. من هیچ وقت کسی را سرزنش نمی کنم که چرا خسته شده است برعکس از حمایت از آنها لذت می برم. خوب زن بودن همین است. حتی حسی از طرد شدن و کوچک انگاشته شدن علی رغم بلوغ سنی و عقلی به من دست می داد. من معتقد بودم که مذاکره خواهران و برادران با هم کارسازتر از سکوت و جدایی آنها با هم است. حتی اگر دعوا کنند شیرین است.
    به هر حال این نظر من است و شرایط شما را خودتان بهتر می دانید.

  6. 2 کاربر از پست مفید پرنیان یاسی تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (سه شنبه 22 بهمن 98), گل_ناز (جمعه 24 آبان 98)

  7. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 06 آذر 98 [ 19:18]
    تاریخ عضویت
    1398-7-21
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    218
    سطح
    4
    Points: 218, Level: 4
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    100 Experience Points31 days registeredTagger Second Class
    تشکرها
    10

    تشکرشده 6 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط سحر بهاری نمایش پست ها



    سلام
    خواهش میکنم، لطف دارین
    شما میتونین در هر زمان لازم هست بیاین و مطالبتون رو بنویسین، ما در کنار شما هستیم.

    پس با این اوصاف که بیان کردین بهتر هست همان
    ادامه ی تحصیل و پس انداز ( طبق نوشته ی قبل ) رو در برنامه ی خودتون داشته باشین چون آینده پیش روی شماست و نشان دادید توان چنین کارهایی رو دارید. در این زمان اراده، تلاش و توکل لازم هست.

    با تغییرات مثبت و رو به جلوی شما کم کم شرایط به نفعتون تغییر میکنه و این یک انگیزه برای سایرین مخصوصا خواهر و برادرهای کوچکتر خواهد بود.
    برای ازدواج هم نگران نباشید، در امر ازدواج چند مطلب مهم قابل تامل هست که یکی از مهم ترین آنها بررسی "
    خود فرد " بحساب میاد. شما دختر توانا و خوبی هستید و این برای دیگران ارزشمند و قابل اتکا هست.

    سپاسگزارم ازتون دوست عزيزم. اميدوارم طبق مطالبي كه شما فرمودي اين توانايي و قدرت رو تو خودم ايجاد كنم تا به سمت پيشرفت قدم بر دارم. لطفا دعا كنيد برام

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط پرنیان یاسی نمایش پست ها
    سلام گل ناز عزیز. راستش من کوچکترین فرزند خانواده هستم. اما از وقتی که به سن بلوغ رسیدم تا همین الان احساس دوری از خواهر و برادر بزرگترم آزارم می دهد. می دانم حس خواهر و برادر بزرگتر با بقیه بچه ها متفاوت است . اما من همیشه حس تلخی از دوری آنها داشتم خیلی تلخ. به قول شما می خواستند کسی حس نکند مشکل دارند. اما من دارم می بینم که آنها مشکل دارند و به گفتن یا نگفتن آنها نیست. من هیچ وقت کسی را سرزنش نمی کنم که چرا خسته شده است برعکس از حمایت از آنها لذت می برم. خوب زن بودن همین است. حتی حسی از طرد شدن و کوچک انگاشته شدن علی رغم بلوغ سنی و عقلی به من دست می داد. من معتقد بودم که مذاکره خواهران و برادران با هم کارسازتر از سکوت و جدایی آنها با هم است. حتی اگر دعوا کنند شیرین است.
    به هر حال این نظر من است و شرایط شما را خودتان بهتر می دانید.
    دوست عزيزم ممنونم كه برا همدردي سر زدين تاپيكم. من كاملا متوجه منظورتون هستم - يه جورايي برام قابل لمسه - البته از اين بابت كه من هم حس ميكنم بچه آخر چي ميكشه. من خودم دلم براي آخري خونمون كبابه، صب تا شب تو فكرشم. خيلي ازتون ممنونم كه نظرتون رو به من گفتين، مفيد و جالب بود

  8. کاربر روبرو از پست مفید گل_ناز تشکرکرده است .

    فرشته مهربان (سه شنبه 22 بهمن 98)

  9. #15
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    سلام

    توانائیهای زیادی در شما می بینم که میتواند نوید روزهایی با احساس نشاط وآرامش دهد حتی در شرایط نامطلوب.

    الحمدلله قدرت پذیرش وانعطاف وسازگاری هم در شما هویداست ... همچنین قدرت ابتکار وخلاقیت.
    اینها کم سرمایه ای نیست والبته ریشه اش ارث ژنتیکی شما از همین پدر ومادر است.
    واز طرف دیگر قدرت پذیرش وانعطاف وسازگاری در شما کمک کرده که بتوانید در شرایط سخت خود را بسازید وفردی قوی شوید.

    شما نیاز دارید وابستگی خود را از میل به تائید ودریافت محبت از پدر را در لایه احساسی قطع کنید.
    در لایه احساسی را توجه کنید.یعنی چه؟
    شما روزی را به خانه داری وپخت غذا وآماده کردن سفره ای بی ریا می پردازید واز همین کارها که کردید لذت وشادی دریافت کردید.... اما همینکه پدر یه ایراد گرفت اون نشاط از سر شما پرید.
    حال اگر شما بدون اینکه در پنهان ترین لایه احساسی خود انتظار تایید می داشتید بر سر سفره می نشستید ،پدر که هیچ اگر بقیه هم یه تلخی نشان می دادند تاثیری در روحیه شما نداشت چون برآورده نشدن اون انتظار در لایه احساسی سد راه دریافت درونی نشاط نمیشد.

    احساس مداری در لایه های پنهان در زمینه های قضاوت کردن،تصمیم گرفتن،برنامه ریزی وانتظارات ،بصورت ریزخزنده ضدحال میزند.

    راه حل:

    شناخت پیدا کردن نسبت به احساساتتان در لایه های آشکار وپنهان ودرک آن ومدیریت آن بامحوریت عقل واستقلال عواطف...کمکتان میکند.
    من با هوشی که در شمایافتم قدرت تمرکز برای کسب این شناخت ومدیریت آنرا در شما می بینم.
    یکی از اعضاء موفق همدردی در این زمینه را "میشل"عزیز میدانم...که با این توانائی در زندگی از تلخی ها وتهدیدها ،فرصت می سازد...
    شما هم می توانید،شک نکنید

  10. کاربر روبرو از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده است .

    سحر بهاری (پنجشنبه 24 بهمن 98)

  11. #16
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    نکته دیگری یادم رفت بگم:

    در هر موقعیتی جنبه های مثبت را پیدا کن... هنرمندی درریافتن جنبه های مثبت در سختیها وتلخیهاست... در این صورت رنج برایمان موجب دریافت گنج میشود....
    حتی اگر ذهن ما ذکاوت کافی در شکار جنبه های مثبت که من اعتقاد دارم حتما وجود دارد را در اختیار ما قرار نداد... باز تعبیرهای مثبت را می توانیم داشته باشیم...یعنی جنبه مثبت را براش بسازیم وذهن مرثیه خوان وانتقادگر را فریب مثبت دهیم برای حفظ سلامت وآرامش ونشاط

  12. کاربر روبرو از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده است .

    سحر بهاری (پنجشنبه 24 بهمن 98)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:11 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.