باز هم ممنون از راهنماییت فکور عزیز
کاملا حق با شماست. من هم انتظار برخورد خوبی نداشتم ولی انتظار بی احترامی هم نداشتم چون بلاخره مجلس توی خونه مادرشوهر برگزار میشد. بنظرم باید جلوی مهمون ها آبروداری میکرد و خوشحالم که مادرم و خونواده م برخوردشون درست بود.
راستش من بیشتر بخاطر این سوالم رو پرسیدم که تو اینجور موقعیت ها چطوری ناراحتیم رو حداقل توی ظاهر و چهره نشون ندم. برخوردم خوب بود ولی چهره م به گفته خانواده م خیلی غمگین و ناراحت بود با چشمای قرمز و ...
فکور عزیز با توجه به راهنمایی خوبتون اصلا دیگه در مورد حرفهایی که زده میشه بین همسرم و مادرش چیزی نمیپرسم و خوب باعث آرامشم شده هرچند موقت.. تمام اتفاقات رو هم طی چند ماه اخیر و مخصوصا بعد از فوت پدرشوهر مرور میکنم میبینم مادرشوهرم بصورت کاملا مستقیم به من بی احترامی میکردن و در حضور پدر و مادرم حتی بیشتر و بدتر. ترجیحا برای آرامش خودم فعلا تصمیم گرفتم که مادرهمسرم رو نبینم تا زمانیکه بقول مشاور خشم درونش کنترل بشه.. ولی همسرم رو حتی تشویق میکنم که به مادرش سر بزنه و اصلا کاری با همسرم ندارم در این زمینه.
امیدوارم بتونم روح و روانم رو مجدد بازسازی کنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)