البته این رو هم اضافه کنم که شوهر من اصلا با خانواده پدری رفت و امد که ندارن هیچ اصلا اونها رو نمیشناسه فقط عمش رو میشناسه که اصلا باهاش رفت و امد ندارن واسه عروسی ما هم پدر شوهرم زنگ زد دعوتش کرد و مادر شوهر م اصلا بهشون نگفت که بنده های خدا اومدن و کلی هم شادی کردن ولی دیگه بقیه فامیلی های پدریش رو اصلا نمیشناسه ولی همیشه مادر شوهرم میگه ک ه من چقدر در حق خانواده شوهرم خوب بودم و خوب کردم هیچکس مثل من و دخترام نمیشه کلا طرز فکرش نسبت به عروس خیلی بده میگه فقط خودمون خوبیم .میگه عروس میاد خونت از اونور وقتی میخواد بره کلی تو دلش فحش میده به خانواده شوهر .هنوز که هنوزه هر سال ماه رمضان به نیت مامان خودش افطاری میده ولی حتی یادی از مادر یا پدر شوهرش که فامیل بودن با خودش نمیکنه.
البته اون موضوع نیومدن دیگه برای من ملتفی هست ودیگه سعی میکنم بهش فکر نکنم و اعصابم رو بهم نریزم به روی خودم هم نمیارم اینا رو نوشتم چون میخوام تو این مسائل هم که ناراحت میشم کمکم کنید و بهم مشورت بدین








علاقه مندی ها (Bookmarks)