نقل قول نوشته اصلی توسط solmazax نمایش پست ها
سلام
با اقایی یک سال و هشت ماهه در ارتباطم و هم سن هستیم و قبل از من در سن 19سالگی یه نامزدی شکست خورده داشتن که میگن انتخاب خانواده بود و نمی خواستمشون از اولی کا حسی بهشون نداشتم از چهره و طاهر و اخلاق و همه چی بدم می اومد ازشون فقط اون وقت بچه بودم و هیجان زده شدم یک دختر ازم خواستگاری کرد و پدر و مادرم هم گفتن خوبه و رفتن خواستگاری و منم اوکی دادم که سربازی نرم !و الان 27 سالمونه هر دو خانواده ها هم با هم اشنا شدن و در ارتباطمون برنامه ی خواستگاری و ازدواج و مهاجرت رو هم با هم گذاشتیم و خانواده ها هم برنامه ریزی کردن و همه چی برای رسمی شدنه رابطه مون انجام شده
اما اون اوایل ایشون خیلی با ذوق و شوق و هیجان باهام رفتار میکرد خیلی نازم رو میکشید خیلی قربون صدقه م میرفت خیلی بیشتر بهم وابسته خیلی جاها حتی حاضر نبود بدون من بره و نمیگذاشت من جایی برم و یک روز مثلا جلسه ی تمرین گروهمون رو نمیگذاشت باهاش نرم و مثلا به جای بودن با ایشون برم عروسیه دوستم و میگفت من نمیتونم بدون تو اونجا باشم من برم اونجا بدون تو چی کار کنم وابستگیش بهم ازار دهنده و شدید بود اما بعدها عادت کردم به این رفتارش طوری که الان اونطوری نیست عجب میکنم و فکر میکنم مثل قبل منو نمیخواد و براش مثل قبل نیستم خیلی ابراز احساسات میکرد خیلی به نیازهام بیشتر توجه میکرد خیلی هیجان داشت خیلی ابراز میکرد خیلی
الان حدود چهارماهه سردتر شده نسبت به قبل و این یک ماهه اخیر افتضاح شده و هر چقدر بهش میگم الانم دیر نیست و چیزی نشده و میتونیم الان از هم جدا شیم بهم میگه من همون قدر که تو رو میخواستم و دوست داشتم دوست دارم و میخوام و حتی بیشتر از قبل فقط من از بچگی یه خصوصیتی دارم و چند وقت یک بار شخصیت و روحیه م عوض میشه !!!!!بهش میگم خوب من اون شخصیتت رو دوست دارم و تغییر شخصیت اختلال روانی هست میگه نمیخوام راجع بهش صحبت کنم ! ضمن اینکه ایشون از اول رابطه مون افسردگی مزمن داشتن و قرص دونئورین مصرف میکردن طبق تشخیص پزشک
تمام این مدت هم راضی نمیشدن مشاوره ازدواج برن و میگفتن بعداز عقد میریم ! اما الان بالاخره راضی شدن برای دو هفته بعد وقت داریم و امیدوارم وقتی تو راهیم نگه نمیرم و ...حتی بهش گفتم من شخصیت اولی که بهم نشون دادی رو دوست دارم من اونو پسندیدم و نمی پذیرم که یکی شخصیتش عوض شه اما سکوت کردن و فقط نظرشون اینه چیزی نشده تو گیر میدی و ادامه میدیم
من الان باید چی کار کنم ؟؟؟
اینم بگم که تو نامزدیه قبلیشون اون خانم 4 سال از ایشون برگ تر بوده و انگار خانم همیشه ناز آقا رو میکشیده و تو رابطه ی ما برعکس من خیلی تا یک سال اول رابطه مغروز بودم و اگر ایشون شروع نمیکرد منم ابرازی نمیکردم و و تمام این یک سال و هشت ماهه بیش از 99 در صد اوقات همیشه اول ایشون بهم زنگ میزنن ایشون اگر اگر از من یادی نکنه من ابدا تماس نمیگیذم مگر اینکه مثلا انگشت شمار جاده ای بودن دیگه زنگ نزدن منو امتحان کنن نگران شدم زنگ زدم و سر این اخلاقم همیشه باهام اختلاق داشتن