سلام نفس عزیزم
من یکبار دیگم بهت گفتم اگه هنوز ته دلت دوسش داری برای بازگشت به زندگیت تلاش کن گلم
موفق باشی
تشکرشده 657 در 204 پست
سلام نفس عزیزم
من یکبار دیگم بهت گفتم اگه هنوز ته دلت دوسش داری برای بازگشت به زندگیت تلاش کن گلم
موفق باشی
تشکرشده 29 در 19 پست
نفس عزیز سلام
من نوشته دوستان روخوندم و اینطور نتیجه گرفتم که شما هنوز ایشون رو دوست دارید . اگه اینطوری هست نذار الکی الکی زندگیت خراب بشه . پیداش کن و تو خلوت باهاش صحبت کن و بهش اعتماد به نفس بده به نظرمن هر زندگی که تشکیل میشه به این راحتی نیست که آدم بخواد راحتم از دستش بده . می دونی اون ضربه روحی که به انسان وارد میشه از همه چی بدتره . پس یه باره دیگه بشین از اول آشناییتون تا الان رو یه باره دیگه پیش خودت مرور کن ببین ایا واقعا اون اقا لیاقت عشق پاک تورو داره ؟ ایا اون اقا واقعا همراه خوبی تا اخر عمرت هست ؟ در ضمن به نظر من همسر شما اعتماد به نفسش رو از دست داده و تو میتونی اون رو بهش برگردونی و این هم موقعی عملی میشه که شما دوباره ایشون رو ببینیدو باهاش صحبت کنید.
سنگی که طاقت ضربه های تیشه رو نداره تندیس زیبا نمی شه ،
فقط یکبار فرصت داری تا از وجودت تندیس بسازی ،
پس از زخم تیشه خسته نشو!!
تشکرشده 10 در 8 پست
سلام بر دوستان عزیزتر از جانم
سورنا شاد نرگس و همای عزیزم از دور دسته همه شمارو میبوسم به خدا وقتی کسی در مورد زندگیم بهم امید میده از خوشحالی گریم میگیره مثله همین الان که پستای شمارو خوندم . آره سورنا جان من واقعا میدونستم که شوهرم یه حس بی اعتمادی نسبت به خانما پیدا کرده میدونستم که دوست داره محبتشو خالصانه نثارم کنه ولی نمیتونست باورتون نمیشه اوایل نامزدیمون که دو روز بود همو ندیده بودیم وقتی واسش دلتنگیمو نشون دادم اشک تو چشاش جمع شد حتی دستمو بوسید ولی میدونم منم راهو درست نرفتم من با یه ادم زخم خورده طرف بودم باید باسیاسته بیشتری عمل میکردم ولی بخدا همش از بی تجربگیو خامی بود و الان فهمیدم که باید چکار میکردم که شاید دیر شده باشه .
چشم من بازم با خالش تماس میگیرم بازم ازش میخام باهاش حرف بزنه شاید این دفعه بیاد با هم صحبت کنیم .
بخدا تو این مدت یه لحظه هم نتونستم به جدایی فکر کنم با اینکه دختره بسیار احساساتی هستم ومیدونم فقط به شخصه شوهرم میتونم این احساسو بروز بدم حتی اگه خدای نکرده این زندگیم درست نشه مطمئنم که هیچ کسیو نمیتونم جایگزین کنم و باید تا آخره عمر این حسو تو خودم بکشم .
نرگس جون ممنون از اینکه واسم وقت میزاری از شما و همه دوستان التماس دعا دارم.
تشکرشده 657 در 204 پست
آفرین عزیزه دلم
باور کن نفس جان خیلی دلم می خواد زندگیت دوباره درست بشه
با آرزوی بهترین روزها برای تو
تشکرشده 281 در 126 پست
امیدوارم تصمیم درستی گرفته باشی عزیزم![]()
تشکرشده 73 در 47 پست
عزيزم اگه خيلي دوستش داري پس چرا معطلي؟ زودتر تكليف خودت و خانواده ات و نامزدت رو روشن كن. به خالش زنگ بزن و بگو يه قرار ملاقاتي براي شما دو نفر بذاره كه بريد با هم صحبت كنيد و ريشه مشكلاتتون رو پيدا كنيد كه اگر كدورتي در بين باشه از بين بره و اگر غير از اين بود تو هم اينجوري بلاتكليف نموني.
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است.
تشکرشده 502 در 230 پست
درود بانوی گرامی
موفق می شی. شک به دلت راه نده![]()
تشکرشده 657 در 204 پست
نفس عزیزم چی شد؟
تونستی باهاشون تماس بگیری ؟
با خالش حرف زدی؟
تشکرشده 10 در 8 پست
سلام بلوم جان به خالش زنگ نزدم آخه فردا عروسیه خاهرشه گفتم درگیرن دورشونم شلوغه ممکنه فعلا نتونه کاری بکنه گفتم تا عروسی تموم شه بعد زنگ بزنم . دیشب به خودش زنگ زدم گوشیش روشن بود واسش مسج فرستادم ولی هنوز جواب نداده البته deliver نشد شاید نرسید . فعلا صبر میکنم تا عروسی تموم شه بعد دوباره اقدام میکنم . بخدا تمام مدت کارم شده فکر کردن که دیگه چکار کنم بلکه یه فرجی بشه شوهرم به خودش بیاد
نمیدونم شاید خدا داره صبرمو امتحان میکنه یا شایدم عشقمو..........
تشکرشده 73 در 47 پست
انشاالله كه هر چي خيره خدا برات پيش بياره. برات خيلي دعا مي كنم.
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است.
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)