زندگی خوب عزیز
انقدرررر خوب و قشنگ جواب میدی، آدم میمونه دیگه چی بگه.
فقط میتونم بگم خیلی ممنونم که وقت گذاشتی.
به دردم احترام میزارم و کمک میکنم خوب بشه.
_________________________________________________
خندون عزیز
منم مخالف سر سخت قرص تو همچین مواردی بودم. برای خودمم قبولش سخت بود ولی واقعا دیگه مونده بودم.
همین دکتر دو سال پیش هم بهم قرص داده بود ولی من مقاومت کردم و یک بار هم نخوردم.
در مورد شغل و مهارت تا دلت بخواد تو زمینه کامپیوتر میتونم توانایی داشته باشم و گسترش بدم. همین الانش به آفیس و فتوشاپ تسلط دارم، برنامه نویسی تحت وب بلدم، توانایی تدریس همه اینا رو دارم.
تو زمینه تناسب اندام و حرکات اصلاحی و درمانی خیلی اطلاعات به‌روزی دارم و توانایی آموزش دارم و خیلی حوصلم زیاده براش

_________________________________________
آقا محمد
آره حدست درسته افکار ازدواج قبلا خیلی میومد سراغم ولی الان اصلا، شرایطمو قبول کردم ناچاراً.
افکار کاری و مالی بیشتر.
فکر اینکه همین شغل فعلیم سرنوشتش چی میشه، چطور تبلیغ کنم(خود تبلیغ هزینه میخواد)
چیکار کنم مشتری بیشتر جذب بشه و ............

با خانواده زندگی میکنم، دوست و رفیق زیاد ندارم (از یه جایی تصمیمم شد کمتر داشته باشم)
کار هم تو شهر کوچیکی مثل ما کم هست، دو شیفت کار با حقوق 450 ، والا آدم بیشتر افسردگی میگیره بره سر اینجور کارا

_______________________________________________
میشل عزیز
مشکل که زیاد هست:
1-ازدواج یهویی تمام دختران فامیل در یک سال و مجرد موندن من
2-هدر رفتن استعدادم در زمینه های مختلف و باند و باند بازی و میدون ندادن به افراد تازه کاری مثل من
3-تفاوت عقیده بین من و خانوادم (البته خیلی فاحش نیست و هیچوقت براش نجنگیدم و فقط ناچارا پذیرفتم تا متاهل بشم و بتونم طبق سلیقه خودم زندگی کنم)
اینا سه تا از مهمتریناش بود.
________________________________________________
دوستان خیلی ممنونم که وقت گذاشتین و تو تاپیکم جواب دادین و راه حل ارائه دادین.
امیدوارم بتونم خیلی زودتر حل کنم و بازم پذیرای نظراتتون هستم.
خودم دست به کار شدم و امروز 6 صبح که داشت خوابم عمیق میشد زدم بیرون که خونه نباشم و نخوابم تا 12 ظهر و بتونم خوابمو حداقل تنظیم کنم.
از دیروز هم ورزشمو شروع کردم.