RE: بالاخره هرچی دلم خواست بهش گفتم و دلم خنک شد
عزیزم یه کم سیاست تو زندگی بد نیست داشته باشی . به نظر من کاشکی اون روز قبل از اینکه همسرت به مادرش زنگ بزن تو پیشدستی میکردی و جلوی اون به مادرش زنگ میزدی و میگفتی که مهمون داری و کاشکی که شما هم بودین بیشتر به همون خوش می گذشت . یه وقتهایی ما دوست نداریم یه کاراهایی رو انجام بدیم ولی بدون که انجام دادنش یه وقتهایی یه امتیاز برای ادم محسوب میشه . تو نباید به همسرت فحش میدادی کار خیلی اشتباهی کردی و دیگه اینکارو نکن چون وقتی حرمتهاتون شکسته بشه دیگه اون زندگی به پشیزی هم نمی ارزه . اگه مادر شوهرت وقتی برات چایی میاره چشم و ابرو هم میاد قبل از اینکه اون بره تو اشپزخونه و چایی بیاره خودت برو و برای همه چایی بیار دیگه هم چشم و ابرو طرف رو هم همراه با چاییت نمی خوری . تو به همسرت حق بده که دلش برای مادرش تنگ بشه اون قبل از اینکه همسر تو باشه پسر مادرش بوده نمی تونی این رابطه رو انکارکنی . سعی کن باهاش اشتی کنی با مهربونی باهاش صحبت کنی .
سنگی که طاقت ضربه های تیشه رو نداره تندیس زیبا نمی شه ،
فقط یکبار فرصت داری تا از وجودت تندیس بسازی ،
پس از زخم تیشه خسته نشو!!
علاقه مندی ها (Bookmarks)