سلام فکور عزیز

ممنونم از جوابت و راهنماییت.
هدف مشترک رو موافقم و خودمم بهش فکر کرده بودم.

در مورد الگو گرفتن از زندگی دیگران فکر کنم اشتباه برداشت کردید. منظورم این بودچون هر دو اون خانواده رو می شناسیم و همسرم قبولشون داره (حتی گاهی بیشتر از حرف من) از طریق اونا می تونم حرفم رو بهش بفهمونم. و می دونم که خانومشون توی خرجی مشارکتی نداره. به همین دلیل اونها رو پیشنهاد دادم .
در مورد گفتن احساس باید بگم که بارها احساسمو گفتم بارها در موردش حرف زدم تو لحظه های عاطفی تو بحث های به قول خودشون منطقی حتی گاها با دعوا. مرغ ایشون توی مسائل مادی یه پا داره متاسفانه و من به همین دلیل می گم این رفتار خودش نیست چون توی هر زمینه دیگه ای کاملا منطقیه و می شه باهاش حرف زد عیر از مسائل مادی. به همین دلیل می گم این خودشون نیستن که این رفتار رو دارن یا کنترل پدرشونه یا ترس از پدرشون.

در مورد وام هم این کار رو کردم و دارم قسط می دم که قسطشم زیاده.

فکورجان بابت راهنمایی های خوبت باز هم ممنونم عزیزم. این مشکل رو فعلا حل کردم و فکر می کنم هر بار باید یه هفته فکرم درگیر شه تا مسائل این چنینی رو حل کنم این فعلا مرهم درده ولی درمان دردم نیست. در مورد این مساله قاطع گفتم من کمکی برای خرجی نمی کنم و به اون پولی هم که به حسابم اومده کاری نداشته باشند. و به ایشون گفتم اون مبلغی رو که از من انتظار دارن بهشون بدم واسه خرجی نمی دم دست خودم می مونه دو قسمت می شه نصفش پس انداز نصفش خرج خودم (آرایشگاه و لباس و .. ) هر موقع هم کم آوردم (چون دیگه چیز زیادی نمی مونه) شما لطف می کنید و بهم می دید.

حداقل اینجوری خودم راضی ترم. فردا هم بگه پولتو چیکار می کنی همه چی رو براش روشن کردم. اجاره و خورد و خوراک هم تماما با خودشه. ولی خرج های برنامه ریزی نشده پیش بیاد باز هم باید بشینیم صحبت کنیم.